سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت
  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » این رسم مسلمانی نیست !

    البته خیلی از این درگیری های وبلاگی و جدل های پر سر و صدا خوشم نمی آید . شاید همین دلیلی باشد که آنچه را که روزی من قصد نوشتنش را داشتم امروز این دوستمان نوشته است و برای خودش مکافات درست کرده است ! همین هم باعث شد تا در این مورد کمی بنویسم . باشد برای روز مبادا! البته این را هم بگویم که الحمدلله نه عزیزان و کارکنان شماها را از نزدیک می شناسم و نه آنها مرا ! بنابراین می گویم که این متن را فقط از جهت بهبود وضعیت نوشتم و نه چیز دیگر .

    این حاج مهدی ما مطلبی را در نقد نشریه الکترونیکی شماها نوشت . مطلبی که هر چند جای کار و صحبت بیشتری داشت اما در حد خودش انتقادهایی در اکثر مواقع درست و منطقی را به این نشریه وبلاگی وارد می کرد . نشریه الکترونیکی شماها شماره سوم خود را پشت سر گذاشته است و به نظر حالا زمان خوبی برای کشاندن این نشریه به عرصه نقد برای بهبود وضعیت آن است . چه این که اگر نقد شماها را به تاخیر بیاندازیم این نشریه همان راهبرد قبلی خود را بهترین راهبرد در نظر گرفته و آن موقع است که دفتر توسعه وبلاگ نویسی دینی ، نقطه تاریکی را در تاریخ فعالیت های خود ثبت خواهد کرد . پس به نظر می رسد نقد این نشریه نه از سر جدال های شخصی ، بلکه برای کمک به بهبود و بهتر شدن فضای فکری و محتوایی آن باشد .

     نفس ایده شماها ایده خوب و درستی است . خلاء چنین کاری در جامعه مجازی ایران به شدت هر چه بیشتری احساس می شد و شماها آمده بود که این خلا را پر کند . امروز شماها را هم می توانید در وبلاگ های سکولار و یا غیر دینی ببینید و هم می توانید لوگوی شماها را در یک وبلاگ دینی و اسلامی رویت کنید . و این در نگاه اول یک موفقیت بزرگ برای شماها محسوب می گردد . اما آیا شماها واقعاْ به خاطر عملکردش است که چنین در بین وبلاگنویسان جا گرفته است و یا شاید دلایل دیگری دارد .

    همانطور که مطلع هستید نشریه شماها را دفتر توسعه وبلاگ های دینی واقع در استان و شهر قم ، هدایت می کند . و این یعنی آشنا بودن دستاندرکاران شماها با بسیاری از وبلاگ نویسان دینی و اسلامی ما . شاید همین دلیل خوبی باشد برای این که شماها را بسیاری از وبلا گ نویسان مسلمان ما لینک کرده باشند . البته دفتر توسعه نه تنها در قم ، بلکه در بین سایر وبلاگ نویسانی که کمی با جمع وبلاگ نویسان دینی رابطه داشته باشند ، شناخته شده و آشناست و قرار گرفتن لینک شماها در صفحات این وبلاگ ها هم به خاطر شناختی است که این عزیزان از دفتر توسعه داشته اند . چه این که شماها از همان شماره اول در این وبلاگ ها لینک بوده است . (به شخصه هیچ سایت یا وبلاگی تا زیر و بمش را در نیاورم لینک نمی کنم )

    پس همانطور که دیدیم شماها نه به خاطر محتوا بلکه به خاطر همان عبارت «من قال» است که شاید در بین وبلاگ نویسان مذهبی جایی باز کرده باشد .

    اما چرا شماها در وبلاگ های منتسب به طیف سکولار نویس و غیرمذهبی نیز جا خوش کرده است ؟! به نظر نمی رسد که دفتر توسعه وبلاگ های دینی از گسترش بلاگ هایی با محتوای سکولاریستی و بعضاً ضد دینی حمایت کند ! پس چرا شماها در اینجاها محبوب قلبهاست ؟! شاید دلیل این یکی همان «ما قال» معروف است ! مصاحبه با نویسندگان منتسب به سکولارها در جامعه وبلاگ نویسی و معرفی آنها به عنوان نماد وبلاگ های موفق و حرفه ای چه معنی می تواند داشته باشد ؟! البته که من هم معتقد به فضای باز و آزاد هستم . اما باید دید که هدف گزاری یک دفتر ، یک نشریه و کلاً یک کار دینی چه می بایست باشد ؟! آیا این که ما در شماره اول با کسی که گرامیداشت دفاع مقدس را کاری عبث و شاید مذموم می داند می تواند به توسعه وبلاگ های دینی کمکم کند ؟! در شماره اول نشریه و در مصاحبه با خانم توحیدلو آمده است :

    « سخت‌ترین کار، انتخاب وبلاگ مناسبی برای گفت‌و‌گو بود. گفتم «وبلاگ» چون برایمان مهم بود بین نویسنده و وبلاگش ارتباط قوی‌ای برقرار باشد تا آنجا که حتی آن وبلاگ جزیی از نویسنده‌اش شده باشد. چند نفری را انتخاب کردیم ولی پس از انتخاب کردن، راه زیادی بود تا تماس گرفتن و خبر دادن و انجام هماهنگی‌های لازم برای انجام مصاحبه. در نهایت سمیه توحیدلو، نویسنده‌ی وبلاگ «بر ساحل سلامت» برای این گفت‌و‌گو انتخاب شد. »

    برای نشریه مهم است که چه کسی را برای شروع کار انتخاب کند تا بتواند ، به قول این حرف های زرد سینمایی ، از سکولارها دلبری کند ! حتماً می گویید حالا چرا این خانم توحیدلو اینقدر بد است !! به این بخش از پست ایشان که به مناسبت هفته دفاع مقدس منتشر شده بود دقت کنید :

    « اگر هستند کسانی که اعتقاد دارند جنگ در نهایت با پیروزی ما همراه بوده، اگر هنوز اعتقادی هست که پذیرش قطعنامه هرچند تلخ شکست ما نبوده، چرا آن روز و روز ختم جنگ را پاس نمی داریم؟ مگر نه این است که این صلح است که میمون است و باید پاس داشته شود؟ مگر نه این است که در روز صلح باید یاد آنهایی کرد که برای صلح تلاش کردند؟ چرا ما ایرانیها همیشه نعل وارونه می زنیم؟ ایا به واقع این بدان معنا نیست که ما خودمان را پیروز جنگ نمی بینیم؟ آیا این بدان معنا نیست که هنوز باور نداریم روزهای بهتری برای بزرگداشت هست؟ خلاصه اینکه همیشه همزمان با آغاز پاییز بساط جنگ و رژه و بزرگداشت به پاست. بد نیست ببینیم که چرا این روز را پاس می داریم. شروع یک جنگ خانمان برانداز بدون شک جشن و بزرگداشت ندارد! »

    خانم توحیدلو در واقع پیشنهاد می کنند که ما روزی را که امام خمینی ، رهبر کبیر انقلاب ، از آن به عنوان روزی که جام زهر را نوشید ، یاد کرده است ، جشن بگیریم و گرامی بداریم ! این را بخوانید  :

    « خانم توحیدلو احکام اسلامی را زیر سوال نبرده اند.بلکه برخی مشکلات اعتقادی و سیاسی داشتند »

    این جمله را جناب آقای نجمی در پاسخ به فانی عزیز نگاشته اند ! نکته اول این که ایشان اعتقادات را از احکام اسلام جدا کرده اند ! گویی احکام اسلام ، احکامی ظاهریند و لزومی ندارد که اعتقادات ما اسلامی باشد ! اما از این که بگذریم آیا آن جمله های خانم توحیدلو مشکل دینی نیست و فقط مشکل سیاسی است ؟! اگر دیدگاه نشریه شماها به دین این دیدگاه است پس باید کم کم شماها را نه یک نشریه حامی سکولار که اصالتاً یک نشریه سکولار ببنیم که دین را برای خانه ها می خواهد و سیاست را جدا از دین می بیند ! اما قطعاً می دانیم که اینگونه نیست و هرگز شماها این مسیر را نخواهد رفت .  شاید دلیل این همه اصرار و تلاش ما هم همین باشد که روزی نیاید که دفتر توسعه وبلاگ ها دینی به مکان محبوب وبلاگ نویسان غیردینی تبدیل شود . البته نه این که بخواهم بگویم که این دفتر باید با همه این وبلاگ نویسان غیردینی بجنگد (که اگر من بودم شاید می جنگیدم ) اما همین که مانع از ترویج و توسعه وبلاگ های غیردینی شود ، ما قانع خواهیم بود . قطعاً دعوت از خانم توحید لو و یا بامدادی برای مصاحبه و یا دادن اولین پست وبلاگ منتسب به این دفتر به خانم توحیدلو و بسیاری از این اقدامات نه تنها وبلاگ نویسی دینی را ترویج نخواهد کرد بلکه مانعی در برابر علاقه مندان به توسعه وبلاگ نویسی دینی خواهد بود .

    بنا نداشتم خیلی به خود بحث شماها بپردازم اما شد دیگر ! می خواستم از عکس العمل ها نسبت به نگاشته حاج مهدی عزی بنویسم ! هر چند که خود ایشان خیلی از این کار من خوشش نیامد و این روزها هم که با ما دعوایش شده است ! اما واقعاً نتوانستم بیخیال شوم ! ابتدا اینجا را ببنید . در این صفحه از فرندفید و در زیر لینک مطلب گام آخر صحبت های جالبی شده است . دوستمان نقدی بر عملکرد یک نشریه نوشته اند . به واقع نقد کرده اند و نه بیشتر . اما همین عزیزان که عملکرد خود در شماها را منتسب به آزادی بیان و … می دانند در زیر این لینک چه ها که نکرده اند ! این حامد آقا (Hamed Agha)فکر می کنم  یکی از همکاران دفتر توسعه است که این چنین در ذیل این لینک به افشاگری در مورد فانی پرداخته است ! حامد عزیز اگر شما به مطلب این دوستمان نقدی دارید ، خوب آن را بنویسید این کارهایی که من نتوانستم منظورش را بفهمم ، برای چه ؟! همه عزیزانی که زیر این لینک هر چه خواسته اند گفته اند و گویا دارد برخی دعوا های قدیمی هم سر باز می کند این وسط ! اگر نقدی به نوشته دارند آن را بنویسند . با هوچی گری که کار پیش نمی رود .

    سخن بسیار است اما همین کفایت می کند در حال !

    قرار گرفته در شاخه: فکر کوتاه
    ارسال شده در: چهارشنبه, ۱۷م مهر, ۱۳۸۷، ساعت: ۳:۲۲ ب.ظ ۵ نظر

    » قتلگاه انقلاب !

    محافظه کاری قتلگاه انقلاب است . البته به واقع این چنین است . چه این که این روزها داریم می بینیم که همین محافظه کاری می تواند سر آدم ها چه بلاهایی که نیاورد ! افرادی که همواره دم از عدالت می زدند ، حالا در بازی های سیاسی غرق شده اند و دارند در این سیاست بازی کثیف غوطه می خورند . چه خوب می شد اگر محافظه کار نبودند . چه خوب می شد اگر که می دیدند که یک فرد وقت رفتنش است به راحتی هر چه تمام تر کنارش می زدند . چه خوب می شد اگر نقدی بر کسی داشتند به صراحت و روشنی بیان می کردند .

    اما این روزها خیلی بد شده است شرایط و احوالات آنها ! بهتر است هر چه زودتر این محافظه کاری را کنار بگذارند . که اگر کنار نگذارند آن وقت است که خودشان کنار گذاشته خواهند شد . این قانون طبیعت است .

    قرار گرفته در شاخه: فکر کوتاه
    ارسال شده در: سه شنبه, ۱۶م مهر, ۱۳۸۷، ساعت: ۸:۴۳ ب.ظ ۲ نظر

    » اوضاع ما بهتر از این نمی شود !

    فکرش را بکن دانشجو هستی ، ۲۰ واحد برداشته ای ، ۶ تا ۳ واحدی و یک دو واحدی ، تازه آن دو واحدی هم زبان تخصصی باشد !

    این ها به کنار ! وب دیزاینر هم هستی و بناست سایتی را تا چند روز دیگر بالا بیاوری اما هنوز ۳۰ درصد کار مانده است !

    باز این هم به کنار ! از آن طرف دوست داری تحولی در تشکل های دانشجویی ایجاد کنی و بنابراین صبح تا غروب با این و آن جلسه میگیری که بالاخره امسال را چکار کنیم و چکار نکنیم !

    این را هم به کنار بگذار ! به عنوان تدوینگر هم تازگی ها کشف شده ای و بناست یک مستند را ادیت کنی !

    این را هم بگذار باشد ! یک نشریه ۲۸ صفحه ای روی دستت مانده و باید تا ۱۰ روز دیگر تحویلش بدهی اما هنوز کارهایی که بر عهده خودت بوده انجام نداده ای !

    چندین کتاب تخصصی هم باید بخوانی برای اینکه باید در یک پروژه مشترک ، برنامه نویسی کنی اما آن هم هنوز روی زمین است !

    اوضاع و احوال ما بهتر از این نمی شود دیگر ! این وسط بناست یک وبلاگ نویس معروف و پربازدید شوی که در جامعه وبلاگنویسان تحولاتی سترگ ایجاد می کنی !و در تمام جوامع مجازی حضور فعال داشته باشی !

    بهتر است حداقل آن را که نمی توانی از عهده اش برآیی بیخیال شوی برادر !

    قرار گرفته در شاخه: فکر کوتاه
    ارسال شده در: دوشنبه, ۱۵م مهر, ۱۳۸۷، ساعت: ۱۰:۲۲ ب.ظ یک نظر