قبلاً بر ضرورت همکاری و همراهی همه ایرانیان با رئیس جمهور دهم برای پیشبرد کشور
تاکید کردم. و بنا شد پیشنهادات خودم را برای رئیس جمهور دهم ارائه دهم. در این
پست پیشنهادات خودم را در عرصه سیاست داخلی مطرح می کنم.
۲-
سیاست داخلی
سیاست
داخلی در ایران در برهه های زمانی مختلف چالش های متعددی را تجربه و پشت سر گذاشته
است. این تجارب همواره ثابت کرده است که ما در عرصه سیاست داخلی باید چه در قانون
اساسی و چه در رفتار خود تجدید نظرهای اساسی انجام دهیم. برای مثال علی بحث خوبی را در روزهای قبل روی ابهاماتی که در
بحث انحلال مجلس
در قانون اساسی وجود دارد و همچنین یکه تازی مجلس در کشور، باز و بررسی کرد.
واقعاً این بحث مهمی است. چرا مجلس باید در کشور انقدر اختیارات گسترده داشته باشد
و البته هیچ اهرمی برای بازخواست و زیرسوال بردن رفتارهای نادرست آن وجود نداشته
باشد؟ هر چند آنطور که از قانون بر می آید بحث نظارت بر مجلس به عهده ولی فقیه
گذاشته شده است اما آیا واقعاً باید ارگان رسیدگی به تخلفات مجلس ولی فقیه باشد؟
جالب این است که مجلس برای بحث نظارت یک کمیته داخلی دارد! خیلی جالب است که مجلس
خودش بر خودش نظارت می کند! به نظر می رسد باید این موضوع به دقت مورد بررسی و
تجدید نظر قرار گیرد. اختیارات مجلس در ایران بسیار بالاست و در بسیاری از مواقع
شاهد سو استفاده های غیرقابل توجیه در مجلس از این اختیارات بوده ایم. نمونه اش را
می توان در بسیاری از بازه های تاریخی جستجو کرد. برای مثال عملکرد مجلس ششم و
تحصن ها و دوعاهای مختلف سیاسی را همه به خاطر داریم. یا همین بحث بودجه هایی که
دولت نهم ارائه داد. هر چهار بودجه ای که دولت نهم ارائه داد چنان توسط مجلس قلع و
قم شدند که قابل باور نیست. بودجه ۸۸ بزرگترین گند کاری مجلس است. کم کم دیگر کلاً
بودجه ای که دولت ارائه می دهد با آنچه که از مجلس خارج می شود متفاوت شده است!
پیشنهاد من در رابطه با مجلس، تجدید نظر در نوع نگاه به مجلس است. قطعاً مجلی در
راس امور است. اما آنچه مهم است این است که ارگان های نظارتی مورد نیاز برای نظارت
وحتی تشخیص ضرورت انحلال یک مجلس ناکارآمد و سنگ انداز، تاسیس و قدرت یابند. حال
این ارگان ها می توانند زیر نظر رئیس جمهور یا ولی فقیه باشند که به تفسیر قانون
بستگی خواهد داشت.
قرار گرفته در شاخه: فکر کوتاه
ارسال شده در: چهارشنبه, ۲۱م اسفند, ۱۳۸۷، ساعت: ۱۲:۲۹ ق.ظ
یک نظر
۱- خب البته دوست دارم کمی هم
از خودم اینجا بنویسم! دلم تنگ شده است برای رفتار فرندفیدی! فرندفید یک خوبی اساسی که داشت این بود
که آنجا بیشتر از خودم می نوشتم. اصلاً شاید همش از خودم می نوشتم. خب به
هر حال شاید این کار یک ضررهایی داشت اما خب گاهی اوقات خیلی کمک می کرد. کمک می
کرد که آدم خودش را خالی کند از این همه حرف روی دل مانده. به هر حال حالا که
فرندفید نیست باد به فکر چاره بود! خودمان یک فرندفید بنویسیم اصلاً! یک فرندفید
وطنی!! بگذریم.
۲- دقت که می کنم می بینم که از
وقتی که وارد این دانشگاه کذایی شده ام اصولاً یک روز خوش از گلویم پایین نرفته!
هر روز یک درگیری جدید! یک روز سیاسی و یک روز فرهنگی و روز دیگر علمی و البته
بعضی روزها هم درگیریهای درسی که طبیعتاً جدای از درگیری های علمی هستند! اما خب
این روزها همه با هم بر سرم ریخته اند. کارهای علمی و سیاسی و فرهنگی متعدد!
مشکلهم یک جا دو جا نیست که!
۳- این حرفها را که
می نوشتم و می خواستم ادامه دهم ناگهان یاد آن مقاله بامدادی افتادم که راجع به
دانشجو و دانش جو نوشته بود. هر چند که بسیاری از بندهای آن مقاله درست
و قابل تامل بود اما برخی از بندهای مقاله بیشتر به حرف هاب یک دانشجوی سرخورده و
خط خورده می نمایاند. بامدادی را که فکر نمی کنم دانش جو باشد. آنچه که از وبلاگش
بر می آید نشان از شاغل بودن و به پایان رساندن دوران دانشجویش دارد اما خب به هر
حال آنچه که مهم است این است که قطعاً همه بندهای آن پست مورد تایید حضرت ما نیست!
به هر حال هر کسی نظری دارد دیگر! نظر ما هم برای خودمان که لااقل محترم است!
۴- انتخابات هم
بدجوری بچه ها را تحت تاثیر قرار داده است. با هر کدام از دوستان که صحبت می کردم،
سرشاخه یکی از ستادهای این کاندیداها را گرفته اند و سخت مشغول فعالیتند. به
یکیشان گفتم بابا پدر جان دست ما هم بند کنید یک گوشه ای کناری! پوستر که می
توانیم بچسبانیم به دیوار! گفت :”تو به درد ما نمی خوری! شنیده ام که تو را
می خواهند تو را سرشاخه ستاد فلانی کنند در فلان جا!” ما هم دهانمان باز ماند
و چندین عدد شاخ بر سرمان متورم شد که بابا جان ما روحمان هم خبر ندارد از این
ماجراها! این روزها ما سرمان به لاک خودمان است. اما خب طرف اصرار داشت که منبعش
موثق است و این حرفا! جداً خنده ام گرفته بود که این خبرها از کجا به گوش این
دوستمان رسیده بود. کم کم توهم زده بودم که جدی جدی باید بروم و ستاد را تحویل
بگیرم!!! :دی
۵- سال نو هم دارد نزدیک می
شود. این عید فرصت خوبیست برای مطالعه. خیلی وقت است که حسرت خوانندن چند عدد رمان
باحال بر دلم مانده است. به علاوه این که باید در این ایام چندین قضیه علمی را هم
پیش ببرم. این پروژه های علمی هم همین طوری ناخواسته می روند در پاچه ما! البته از
خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان خودم هم چندان بدم نمی آید! واقعاً کارهایی
هستند که دوست داشتم همیشه وارد فاز مطالعاتیشان بشوم که خدا رو شکر خودش جور شد!
به قول یکی از دوستان :”گاهی بساط عیش خودش جور می شود/ گاهی به صد مقدمه
ناجور می شود”
این بحث امنیت و کارهای هوش مصنوعی و این حرفا از آن
کارهای مورد علاقه من است که اگر خدا قسمت کند باید عید رویشان کار کنم. البته درس
ها هم که بدجور تل انبار شده اند! به این ها اضافه کنید مطالعه چندین کتاب تاریخی
و سیاسی که در حسرت خواندنشان هستم. خداییش دعا کنید برسم همه این کارها را در
عید انجام دهم! خودتان می دانید که اصولاً این کارها را در عید انجام دادن همت
عجیبی می خواهد! به خصوص وقتی دوستانی در دانشگاه برایت نقشه کشیده باشند و …
بگذریم!
۶- داشتم فیلم های
اردوی جنوب و عکس ها را همین طور گذری نگاه می کردم. حقیقتاً اردوی جنوب امسال از آن اردو
جنوب های ماندگار شد. همه چیز خوب بود. هر چند برخی مشکلات وجود داشت اما خب
واقعاً مشکلات عادی بودند و کلیت اردو برای همه بچه ها ماندگار شد. فکرش را بکنید
در فتح المبین لپتاپ را به راه کرده بودم و پرینتر را کنارم گذاشته بودم و در آن
بیابان داشتم مطلب می نوشتم و پرینت می کردم! این سربازهای بنده خدا هم مات و
مبهوت ما را نگاه می کردند و بعضی هاشان هم البته می خندیدند! این اردو خاطره زیاد
داشت! از نقشه های کودتا بگیر تا هایلوکس فرهنگی و نشریه روزانه اردو و سر و کله
زدن با راوی های محترم و راضی کردن بچه ها برای حضور فلان راوی و عدم حضور آن یکی
و دعواهای شبانه روزی با بر وبچه های مسئول و سوتی برخی مسئولین و غیره و غیره! و
البته خیلی چیزهای دیگر که معمولاً ناگفته می ماند از این اردو و کسی اینجایش را
برای کسی بازگو نمی کند! حداقل من یکی که نمی گویم!
۷- این ابونتو هم
این روزها خیلی به ما حال می دهد! البته شاید هم دلیل اصلی اش راه افتادن وایرلس
ساختمان خوابگاه ما باشد! تا پیش از این فقط یکی از ساختمان ها وایرلس داشت و ما
باید به قول یکی از بچه ها برای گرفتن وایرلس قلاب می انداختیم! اما خوب خوشبختانه
وایرلس ما هم راه افتاد. قبل از هر چیز خدا پدر و مادر مسئولین امر را بیامرزد که
بساط عیش ما را جور کردند! اما خب از ابونتو می گفتم. بعد از خودکشی
های بسیار موفق شدم گرافیکم را نصب کنم و اینترنت هم که حل شد و این روزها کار ما
شده است دانلود پکیج های مختلف برای بهبود وضع ابونتو. تقریباً الان ابونتوی من
کامل شده است. فقط
مانده است
eclipse را نصب کنم که دیگر همه چیز جور شود. به عنوان
یک تجربه و البته با توجه به احتمال مورد نیاز شدن کار با لینوکس در برخی از پروژه
ها از این که این روزها زیاد در لینوکس هستم خوشحالم!
۸- این طور نوشتم
تا نوشتن شبیه زهرا اچ بی را تجربه کرده باشم! هر چند خداییش اچ بی بنده خدا دیگر
انقدرها هم پراکنده گویی نمی کند! اما خب ما دیگر از آن طرفش افتادیم و از همه جا
گفتیم. بدم هم نیامد. هر کدام از این بندها خودش یک پست طولانی بود! اما خب من
برایتان خلاصه اش کردم! شما هم خسته نمی شوید این طوری!
۹- چیز خاص دیگری
فعلاً به ذهنم نمی رسد!… آها نه ببخشید! یک چیز همین حالا یادم آمد! این پسرک،
مسیح را می گویم!، وبلاگش را راه انداخته! فعلاً که رویاهای بزرگی در سر دارد با
این وبلاگ کوچکش! گفتم به شما هم بگویم که به هر حال کمی تحویلش بگیرید! :دی (حالا
هر کی ندونه فکر می کنه من چقدر بازدید دارم! ;) ) به هر حال ما گفتیم رسم رفاقت
را به عمل آورده باشیم و کمی تبلیغ کنیم برای وبلاگش تا به قول خودش رنکش هم بالا
برود!
۱۰- همین دیگر! کفایت می کند فکر کنم! پس فعلاً یا علی …
قرار گرفته در شاخه: فکر کوتاه
ارسال شده در: سه شنبه, ۲۰م اسفند, ۱۳۸۷، ساعت: ۱:۲۸ ق.ظ
ارسال نظر
” گاف پویش دعوت از خاتمی در خبر سازی
مربوط به سخنرانی خاتمی “
” تشویق شاه، فرح و مصدق در همایش
حمایت از خاتمی “
” “غوغا
نیوز” با هیاهو رفت یواشکى برگشت
“
” خبر فوری:
با اعلام خبر کاندیداتوری خاتمی موجی از شادی دختران و زنان ایتالیایی را فرا گرفت!
“
” ما این هنر را نداریم که موقع
تبلیغات، عکس کاندیدایمان را روی – - – بچسبانیم و بنویسیم به جان مادرتان به
فلانی رای ندهید!“
” خاتمی هم
حامی دانشجویان شده است! “
خب خاتمی کاندیدا شد. قبلاً
و در زمانی که هنوز بحث های انتخاباتی بالا نگرفته بود اشاره کرده بودم که:
« آقای خاتمی از همان روزهای نخست پایان دوره ریاست جمهوری خویش با اعلام این که دیگر خسته شده است و بازنشسته ، در واقع استارت کار انتخاباتی برای دور بعد ریاست جمهوری را زده بود .»
به هر حال امروز این اتفاق افتاده است و خاتمی
رسماً وارد بازی خطرناکی شده است. بازی که شاید حکم دوئل را برای او و همفکرانش
خواهد داشت. به نظر بسیاری از تحلیلگران سیاسی انتخابات دهم سرنوشت و آینده
اصلاحات (به معنای فعلی آن را) رقم خواهد زد. پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات آتی
به منزله حیات مجدد آن و دمیدن روحی تازه در بدنه اصلاحات خواهد بود و البته در
دیگر سو شکست اصلاحات در انتخابات دهم یعنی پایانی دردناک برای طیفی از پس از
پیروزی انقلاب تا کنون سودای قدرت را در سر داشتند و هنوز نتوانسته اند آنطور که
باید طعم قدرت را بچشند.
اما آیا شرایط در کشور واقعاً به سمتی پیش
خواهد رفت که خاتمی و احمدی نژاد در مقابل هم قرار گیرند و کاندیداهای دیگر به
حاشیه روند؟ بهتر است نگاهی از بالا به صحنه بازی دهم بیندازیم. آیا واقعاً هر دو
طرف و یا شاید سه طرف، رو بازی می کنند؟ گرداننده میدان بازی چه کسی است؟ همانطور
که باز هم قبلاً اشاره کرده بودم میداندار در بازی انتخابات دهم، در میدان رقیب
کسی جز آقای هاشمی نیست. شواهد و قراین جلو و پشت پرده نشان از آن دارد که ایشان
به خوبی و در نهایت درایت مشغول مدیریت صحنه انتخابات دهم هستند. دیدارهای متعدد
با چهره های سیاسی که برخی علنی و برخی هم به صورت غیرعلنی و در پشت درهای بسته
صورت می گیرد، به همراه رفتارهای مشکوک و هدف دار برخی از چهره های سیاسی نزدیک به
ایشان نشان از آن دارد که حریف به هیچ وجه رو بازی نمی کند. خاتمی و موسوی البته
در این بازی هر کدام نقشی تعیین کننده را بر عهده دارند. همه می دانیم که مهندس
موسوی یک مهره سوخته است. و همه می دانیم که ایشان در میدان عمل از خود ضعف نشان
داده است. قطعاً همه از استعفاهای رسمی و غیر رسمی ایشان در دوران بحران هشت ساله
دفاع مقدس آگاهی داریم و البته از وساطت های حضرت امام(ره) که سعی در آرام نگه
داشتن فضای سیاسی کشور در آن برهه از زمان را داشتند. اما خب چه می شود که دوباره
مهندس موسوی با آن دیدگاه های اقتصادی دهه ۶۰ و ۷۰ و آن دیدگاه های فرهنگی متناقض
دوباره و پس از سال ها سکوت خود را می شکند و وارد عرصه ای به نام انتخابات ریاست
جمهوری می شود؟ در کنار این اگر به تحلیل های کارشناسان در مورد دیدگاه های مردم
در مورد اصلاحات نظری بیندازیم، متوجه می شویم که در جبهه اصلاحات توان بروز رئیس
جمهور وجود ندارد. انتخابات متعددی که در طی این چند سال انجام شده است خود حاکی
از رویگردانی عامه مردم از جریانی به نام اصلاحات است. پس این وسط باید به دنبال
گزینه ی دیگری گشت.
بگذریم! هدف از این پست این حرفها نبود. این ها
را گفتم تا متوجه شویم که خاتمی آن طور که این روزها در عرصه نت جدی گرفته شده
است، جدی نیست. هر چند که قطعاً حضور خاتمی باعث بالا رفتن مشارکت عمومی خواهد شد.
کریستین ساینس مانیتور در مقاله ای به
تحلیل حضور خاتمی در انتخابات دهم پرداخته است. در انتهای این مقاله از قول سحرخیز
می خوانیم:
«اگر ما در خانه هایمان بنشینیم و رای ندهیم،
وضعیت ما در سیاست و اقتصاد و حتی ورزش بدتر خواهد شد. پس بهتر است یک روز، یک
ساعت را در صف های رای بگذرانیم و به خاتمی رای بدهیم.»
و این به خوبی ما را به سمت یک تدبیر عظیم
رهنمون می کند. اما خب همانطور که گفتم خاتمی توان رئیس جمهوری دوباره ندارد. سفرهای
استانی هدفمندی که وی در حال اجرای آن هاست نشان از ترس و اضطراب و دلهره اطرافیان او دارد. سفر به شیراز، یاسوج و
بوشهر. از این هم بگذریم! تحلیل این باشد برای بعد. اما آنچه که این روزها مشاهده
می کنیم اصلاً با فضای حزب اللهی و اصولگرایی پیوندی ندارد. وبلاگشهر مسلمان به
جای پرداختن به مسائل مهم و بنیادی و بیان دستاوردها و یا حداقل ارائه نقدهای
منصفانه، به بلندگوی تخریب چی ها مبدل شده است. کافی ست تا سری به تعدادی از وبلاگ
های مدعی اصولگرایی بزنیم تا ببینم انواع تخریب ها و توهین هایی را که به
کاندیداهای مختلف در حال انجام است. هر چند در این میان بعضاً واقعاً نقدهای اصولی
و زیبایی بر جریان اصلاحات و تفکر اصلاح طلبی به معنای امروزی آن دیده می شود، اما
فضای غالب پست های وبلاگستان مسلمان و مذهبی ما به تیر تخریب است. تیری که نوک
پیکان آن خاتمی را نشانه رفته است. پرداختن به موضوعاتی همانند سفر به ایتالیا
ایشان و یا ستادهای تبلیغاتی دوره های قبل و … هر چند که بیان واقعیت هاست اما نیاز
امروز نیست. این موضوعات باید در وقت خود مورد بررسی و تحلیل قرار می گرفت. امروز
ما بیش از آنکه به این سبک نقدهای احساسی و دور از منطق نیاز داشته باشیم، نیازمند
نقدهای دقیق و نکته بینانه و عالمانه هستیم. مطمئن باشید که اگر به همین سبک و
سیاق به نوشن ادامه دهیم، نه تنها در هدایت آراء مردم به سمت حق، درست عمل نکرده
ایم، بلکه سبب گمراهی و احساسی کردن آرای مردمی خواهیم شد.
قرار گرفته در شاخه: فکر کوتاه
ارسال شده در: دوشنبه, ۱۹م اسفند, ۱۳۸۷، ساعت: ۱۲:۵۲ ق.ظ
یک نظر
