امروز که در فضای سایبر مشغول پیاده روی بودیم، چشمم به مطلبی از حسین قدیانی در سایت مرکز اسناد افتاد که وقتی خواندمش خیلی به دلم نشست! از ته دل حرف زده و حرف دل خیلی از ما ها رو بیان کرده. بی مناسبت ندیدم که بخش هایی از ااون رو در این وبلاگ بیارم. البته آدرس متن اصلی رو در انتهای مطلب درج می کنم که هرکه خواست بره و تمام مطلب رو مطالعه کنه. بعدا به فراخور همین متن مطلبی انتشار خواهیم داد ان شاءالله!
گمنامتر از بسیجیان خمینی، بسیجیان خامنهای هستند.
·
وصیتنامه
من به انضمام وصیتنامه پدرم است مردهها وقتی میمیرند ارث را تقسیم میکنند
و شهدا وقتی شهید میشوند حرص را. عدهای حرص این دنیا
را میزنند و عدهای حرص آن دنیا را.
·
مظلومتر
از شهدای بسیجی و گمنام مدفون در دانشگاه امیرکبیر، شهدای بسیجی وقایع اخیرند؛
کسانی که مهندس و شیخ ادعای مرگشان را کردند الان راست راست دارند در همین خیابانهای
تهران راه میروند. همه ما میدانیم که در کهریزک ۳ نفر کشته شدهاند اما کداممان
میدانیم ظرف این ۸ماه، بسیج چند شهید تقدیم اسلام کرده است؟
·
الله
این ملت عاشورایی به صورت سران فتنه یک سیلی حیدری بدهکار است. گمنامتر از
بسیجیان خمینی، بسیجیان خامنهای هستند.
·
فتنه
برای من بعد از ۹ دی و ۲۲بهمن تمام نشد؛ برای من این فتنه روزی تمام میشود که
سران فتنه بابت قطرهقطره این خونهای به ناحق ریخته شده محاکمه شوند. ما در فکه
شهید گمنام ندادیم که در خیابانهای تهران هم گمنام کشته شویم.
·
این
ماییم که از انگ خشونت طلب میترسیم. والله، والله، والله، حاج احمد اگر بود بر
صورت تکتک سران فتنه چنان کشیدهای میخواباند که دیگر جرأت نکنند مجوز قتل بچههای
بسیج را صادر کنند. ناموس همت،«بسیج» بود.
·
آقایان سران فتنه! اگر نظام را قبول
ندارید، لطفا از خانههایی که مال بیتالمال است بلند شوید.
·
اگر
از این حکومت ناراضی هستید، پس لطفا جناب آقای موسویخوئینیها! این ویلایی که در
آن نشسته و در خفا به فتنه به جفا مشغولید، مال حکومت و برای ملت است. شما قبل از
انقلاب، آه نداشتید که با ناله سودا کنید. من آمار لپ سرخ شما را که ناشی از فقر
مادیتان در قبل از انقلاب بود دارم. به فرموده امام عزیز ما که شما غلط کردید اگر
در خط او باشید، همهتان بلااستثنا در حجرههای تنگ و تاریک ساکن بودید و این ملت
بود که شما را به نان و نوا رساند.
·
به
من حق بدهید که بگویم؛ بمیری آقای مازیار میری، با این فیلم ساختنت. «عماد مغنیه لبنانی» شاگرد «مصطفی چمران
ایرانی» بود. لبنان انگشت اشاره دست ایران است در چشم اسرائیل. اسلام لبنان مدیون
اسلام ایران است.
·
در
خانه تمام اعضای حزبالله، عکسخامنهای ما را بزرگتر از تصویر نصرالله به در و
دیوار زدهاند و «کتاب قانون» خود را به در و دیوار زده تا این اصل را بر عکس کند.
·
پدرم
وصیت کرده جانم را مجانی در راه ولایت فقیه بدهم.
·
زندگی
ما در جوار قطعه شهدای گمنام است و زندگی شما در کنار قطعه منافقین. ما بوی گلاب «پلارک» میدهیم و شما بوی
گند دهن مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی.
·
در
همین سوره«حمد» آمده: «غیر المغضوب علیهم ولا الضالین». باور دارم اگر علی مطهری
مفسر قرآن شود این آیه را این طور تفسیر میکند؛«اگر مغضوبین و ضالین، کوتاه
بیایند،» مالک یومالدین«در روز جزا به حساب» اهدنا الصراط المستقیم«که در مناظره
علیه «انعمت علیهم»، آن حرفها را زد، خواهد رسید»!
آقای علی مطهری! شما در عصر اصلاحات، علیه مبانی اصلاحات
آمریکایی کتاب ننوشتهای بلکه علیه امروز خودت قلم فرسایی کردهای. همانها که
دیروز مطهری را شهید کردند، امروز برای«اصول سفسطه و روش پلورالیسم» شما سوت و کف
میزنند.
·
آقای
قالیباف! ناراحت نشو که به شما نوشتم؛ وقت افتتاح غنیمت «تونل توحید»، همان زمانی
بود که باید از «تنگه احد» دفاع میکردید.
·
من
حرفم به شما این است:«به تنگه احد نگویید وقت افتتاح تونل توحید است، به تونل
توحید بگویید وقت حفظ تنگه احد است». آقایان خواص انشاءالله با بصیرت! به پاسداری
از ولایتمداری نگویید که وقت رسیدگی به امور شهرداری است، به شهرداری بگویید که
وقت ولایتمداری است.
·
آمریکا
آمریکا ننگ به نیرنگ تو که حتی خون ندا آقا سلطان هم میچکد از چنگ تو. بلر سگ دستآموز
بوش است و دیوید میلیبند یک سگ هار خالیبند است که ندای ما را فریب داد و او را
با کلت BBC کشت
و خون او را انداخت گردن ما. بسیج
اگر آدمکش بود، در همین فتنه اخیر این همه شهید نمیداد. شهید را ما میدهیم و
اشکاش یا نه اشک، مقدس است؛ بهتر است بگویم: آبغورهاش را انگلیس و عمالش در داخل
میریزند. قطعه ما«قطعه ۲۶» است و قطعه شما«قطعه منافقین»چه
کسی آدم کشته است؟ مزار کشتههای چه کسی بوی گلاب میدهد؟
·
من
از شما میگذرم؛ آن سنگی هم که حواله سرم کردید و مرا تا پای مرگ برد، یادگاری نگه
داشتهام تا آن دنیا به حضرت زهرا سلامالله علیها بگویم؛ ای بیبی دوعالم! من
هم در وادی دفاع از ولایت، نشانی از زخم بر بدن دارم.
اما یقین بدانید امثال پدرم هرگز از شما نخواهند گذشت.
پدران ما در دفاع از ولایت از ما بسیار متعصبتر بودند.
·
جناب
دادکان! که ادعا میکنی از قبل انقلاب ریش میگذاشتی، مرد باش و بگو که پدر محترمتان
برای هیات رفتن در کوچه پس کوچههای بازار شاه، چقدر از عمال رضاخان و پسرش کتک
خورده است؟
·
اگر
الان هم شاه بود، شما«میرحسین» را شاید میتوانستید بگویید ولی«یا حسین» گفتن در
خیابان از عهده شما برنمیآمد. برنمیآمد که رفتید و با امام در جماران عکس
انداختید.
·
و اما وصیتنامه پدرم: بسم الله الرحمن الرحیم
ما زخم خوردگان تیرهترین،
سردترین و بلندترین شبهای جور بودیم. ما شلاق خوردگان یلدای ستم بودیم. نخستین
شعاع فجر را که دیدیم خیز گرفتیم. عاشقانه به سوی شفق دویدیم تا در چشمه
خونین خورشید، زخمهای استخوانگداز خویش را بشوییم؛ که ثابت کنیم؛ سرخی بالاترین
رنگ است، نه سیاهی. که سیاهی میپوشد. سرخی میشوید و جلادان تاریخ را رسوا میکند.«ما
زنده به آنیم که آرام نگیریم/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست». سپیده دم خونین عشق
فرا رسید دوستان. ای برادر! ای خواهر! تو را فقط یک پیام، تو را فقط یک وصیت، تو
را فقط آخرین حرف که؛ خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار. التماس
دعا دارم.
اکبر قدیانی ـ ۹/۲/۱۳۶۱
http://irdc.ir/fa/content/8930/default.aspx