سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت

حالا همانجا بود. درست روبروی همان میز شطرنج. قوطی دلستر، گوشی موبایل، تبلتش که دیگر حالا عمری از آن گذشته است. همه چیز درست مثل همان شب است. همان شبی که بیرون آمده بود که چرخی بزند و باران همراهیش کرد. حالا اما درست ۲۱ سال از آن شب گذشته است.

تمام فکرهای آن شبش را مرور کرد. تمام فکرهای آن روزهایش را مرور کرد. تمام فکرهای آن سال ها را مرور کرد. دوستانش را. زندگی اش را. خاطراتش را. یادش آمد آن روزها همیشه می گفت «خاطره می شود». لبخندی زد و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد بلند شد. با خودش فکر می کرد احتمالاً این شب هم خاطره می شود. یقۀ کاپشنش را بالا زد. قوطی دلستر، تبلتی که کار نمی کرد و گوشی موبایلش را همان جا رها کرد و رفت. شاید چندسال دیگر… شاید هم نه.

  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » ما برای صلح می جنگیم؛ تا ابد!

    خبر تولید آواتاری که جیمز کامرون سی سال پیش آرزوی ساخت فیلمی با این کیفیت را در سر می پروراند، بمب خبری سینمایی سال ۲۰۰۹ بود. سازنده ترمیناتور و تایتانیک، در سال ۲۰۰۹ و به لطف ابر رایانه های چندین هزار پردازنده ای، تصمیم گرفته بود که رویای خود را محقق کند و چه چیزی بهتر از این؟ جیمز کامرون تا کنون سابقه ساخت چنین فیلمی را در پرونده خود نداشت. او طعم شیرین پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای دنیا را با تایتانیک چشیده بود اما اثری در سطح فنی و فیلنامه ای تایتانیک به هیچ وجه با آواتار قابل مقایسه نبود.

    به هر حال، پس از جنجال های زیاد، آواتار به روی پرده رفت. فیلمی سراسر جلوه های بصری که شاید بیشتر یک انیمیشین باشد تا یک فیلم سینمایی با بازیگران واقعی! موجودات خیالی از آغاز تا انجام فیلم از گوشه و کنار آن بالا می روند و قدرت سینمای دیجیتال را به رخ بیننده می کشند. اما ماجرا چیست؟ این موجودات خیالی و این آدم ها در «پاندورا» چه می خواهند؟

    تا آنجایی که به خاطر دارم فیلم های فضایی و فانتزی های علمی تخیلی در مورد موجودات فضایی همیشه نوعی از حمله فضاییان و موجودات ناشناخته به سیاره ما، یعنی زمین، بوده است. اما این بار این ما هستیم که رفته ایم تا پاندورا را به تسخیر درآوریم و بومیان آنجا هستند که به ما به دید ناشناخته می نگرند. ما رفته ایم که منابع آن ها را برای زندگی بهتر در کانزاس سرقت کنیم! این اتفاق جالبی است.

    آواتار در همان روزهای اول رکورد شکنی را آغاز کرد. رکورد فروش روزانه، فروش هفتگی و در نهایت روکورد پرفروش ترین در تاریخ سینمای جهان را شکست. آواتار آمده بود که حرفی جدید بزند. حرفی که سیاست های جنگ طلبانه آمریکا، همان جایی که فیلم در آن تولید شده است، را در قالب فیلنامه ای قوی زیر سوال می برد. آمریکایی ها با شلوارهای جین و سلاح های پیشرفتیشان رفته اند که سرزمین یک ملت را، به خاطر منابع، به تسخیر درآورند و مردم آنجا هم جز نیزه و سلاح های عقب افتاده چیزی برای گفتن ندارند. آنها همانند سرخپوستان آمریکایی لباس می پوشند. (یا بهترش این می شود که خیلی چیزی نمی پوشند!) آنها فرهنگ های عجیب و غریب خودشان را دارند. از منابعی که دهکده شان روی آن بنا شده است و آمریکایی های حریص از هیچ کوششی برای به دست آوردنش هراسی ندارند، هیچ استفاده ای نمی کنند. بیشر آن منابع برایشان مقدس است تا چیز دیگر.

    همین ها بود که کم کم واکنش ها را برانگیخت. آواتار به عنوان یک فیلم انتقادی و ضدجنگ در صحبت های روزانه مردم می چرخید. رژیم صهیونیستی که خود را یکی از همان آمریکایی های مهاجم به ناوی ها می دید، نمایش آواتار در پرده های سینمایش را ممنوع اعلام کرد. پرده های سینما از آواتار گرفته شدند و جایش را به آلیس در سرزمین عجایبی دادند که بنا بود سریعاً آواتار را از پرفروشترین فیلم تاریخ سینما پایین بکشد و همین طور هم شد. آواتار رکوردش را برای مدت کوتاهی در آغوش کشید و کمی بعد وداع تلخی با آن داشت. فیلم سراسر فانتزی و سرگرم کنند آلیس در سرزمین عجایب، رکورد آواتار را از چنگش درآورد و این برای آواتاری که سراسر دغدغه بود بسیار دردآور بود. البته آواتار دست بردار نیست. همین چند روز پیش خبر رکورد شکنی آواتار در فروش بلوری و دی وی دی به گوش رسید. ظرف هفته گذشته حدود ۴ میلیون نسخه از دی وی دی های آواتار به درون خانه های مردم رخنه کرده است.

    آواتار مملو از دیالوگ های زیباست. تمامی شخصیت های موجود در فیلم از آن فرمانده احمق آمریکایی تا رئیس و اعضای قبیله ناوی ها و دانشمندان و … قابل تحلیل و شبیه سازی بیرونی هستند که البته پرداختن به آنها بعد از آن همه مطلبی که درموردش نوشته شده فقط طولانی شدن این نوشته را به همراه می آورد. این یادداشت برای خواندن برخی از آن دیالوگ ها خالی از لطف نیست. از دید نماد شناختی هم این یادداشت فرارو بد نیست. هر چند همه اش را من قبول ندارم.

    آواتار هرچند که یک فیلم زیبای انتقادی به سیاست های اشغالگرانه آمریکاست اما در نهایت یک فیلم آمریکایی است! همین امر سبب می شود که در نهایت منجی قوم بیچاره ناوی ها یک آمریکایی است. آن هم یک سرباز آمریکایی. همین می شود که ناوی ها بسیار عقب افتاده می شوند و بی فرهنگ! همین می شود که در نهایت همان منجی آمریکایی است که رهبر قوم ناوی ها می شود و خیلی از همین می شود ها که به نظر من با این همه، ارزش انتقادی آواتار بسیار بالاتر از آن هاست.

    همه ی این اتفاق ها دنیا را آماده می کرد برای تکرار اسکار سال ۲۰۰۳ و اسطوره ارباب حلقه ها. هر چند انتظار این نبود که آواتار هم اسکار را درو کند. اما می شد حدس زد که حداقل بسیاری از اسکارهای مهم را فیلم ۶۰۰ میلیون دلاری جیمز کامرون به آغوش بکشد.

    اما اتفاقات خنده داری در اسکار ۲۰۱۰ افتاد. اتفاقی که از دید ناظران، کاملاً سیاسی بودن اسکار را به رخ می کشید. فیلم کاملاً جنگ طلبانه ی «گنجیه درد» (the hurt locker) اسکار بهترین فیلم را گرفت تا تمام آرزوهای جیمز کامرون را در جلوی چشمان همسر سابقش به باد دهد و همسر سابقش را مطمئن کند که جیمز کامرون لیاقت او را نداشت! حالا این جیمز بود که باید حسرت می خورد که چرا کارگردان بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۰ را طلاق داده است!

    The hurt locker ماجرای اکیپ خنثی سازی بمب در عراق است که فداکارانه در راه آرمان های مقدس آمریکا می جنگند و خود را فدا می کنند. آن ها در عراق با تمام مشکلات دست و پنجه نرم می کنند تا امنیت مردم عراق را برقرار کنند. آنها رفته اند آنجا تا بجنگند برای صلح. هزینه می کنند برای امنیت خود و مردم عراق. چهره ی خشن و زشت اسلام و مسلمانان در این فیلم هر از چندی از جلوی چشمان بیننده عبور می کند. صدای اذان که می آید سربازان آمریکایی در حال خنثی کردن یک بمب هستند که احتمالاً همین مسلمانان برای آنان کار گذاشته اند.

    گروهبان جیمز پس از مرگ غم انگیز گروهبان قبلی که با بدرقه غم انگیزتر سنبرن همراه بود، آمده است تا نشان دهد که آمریکایی ها چه کسانی هستند. آنها نمی ترسند. آن ها موقع خنثی کردن بمب لباس محافظ نمی پوشند. البته همه ی آن ها این طور نیستند. اما به هر حال در یک تیم خنثی سازی قطعاً یک قهرمان آمریکایی پیدا می شود. قهرمانی که هر چند برایش چیزی مهم نباشد اما به یک پسربچه عرب دلبسته می شود و وقتی جسد پاره پاره شده ی آن را (که بعداً متوجه می شود آن پسری نبود که فکر می کرد) روی میز یک مقر عرب های مسلمان می بیند، کمر به انتقام می بندد.

    جیمز بعد از پایان دوران ماموریتش بر می گردد پیش همسر و فرزندش. اما باز هم طاقت نمی آورد. زندگی خسته کننده و تکراری در آمریکا اصلاً آرامش نمی کند. فروشگاه های زیبا و شیک، خانه ی آرام و خواب. این ها هیچ کدام آن چیزی نیست که جیمز می خواست. جیمز می خواست برای این ها بجنگد! و این می شود که او بازمی گردد به جایی که به آن تعلق دارد! میدان جنگ. مکالمه جیمز با بچه ی چندماهه اش تمام حرفی است که جیمز می خواست بزند و او حرفش را می زند با کسی که اصلاً نمی فهمد که دارد چه می گوید!

    رویارویی آواتار و هرت لاکر و در نهایت پیروزی «گنجینه درد»، پیام جالبی را به دنیا صادر می کند. پیامی که نشان می دهد که آمریکا قطعاً بین جنگ و یا عقب نشینی جنگ را انتخاب می کند. حالا هر چه قدر هم که این عقب نشینی زیبا و تماشایی باشد و مردم دنیا از آن استقبال کنند، اصلاً مهم نیست. مهم این است که ما برای صلح می جنگیم تا ابد! این تئوری مسخره آمریکاست. تئوری که گریزی از آن نیست تا زمان نابودی اش!

    پ.ن:

    همیشه تریلر فیلم ها را خیلی دوست داشته ام! این هم تریلر فیلم آواتار که بسیار زیبا هم ساخته شده است. می توانید از اینجا دانلود کنید. یا در زیر تماشایش کنید.

    برچسب ها: , , , , , , , , ,
    قرار گرفته در شاخه: سینما
    ارسال شده در: جمعه, ۱۰م اردیبهشت, ۱۳۸۹، ساعت: ۴:۲۵ ب.ظ
    نظرات این مطلب را از طریق فید دنبال کنید. RSS 2.0

    7 پاسخ به “ما برای صلح می جنگیم؛ تا ابد!”

    1. محمد‌علی می‌گه:

      سلام

      ۱. همان‌طور که پیش از این هم گفتم (و البته تحمل نکردی) آواتار به سیاست‌های تجاوز‌کارانه‌ی آمریکا انتقاد نمی‌کند. آواتار به جنگ اعتراض می‌کند. و یحتمل شما بهتر! از من می‌دانی که جنگ ذاتا منحوس نیست!

      ۲. آن‌چه در این فیلم به زیبایی بدان اعتبار بخشیده شده‌است و حتی آن‌قدر طبیعی جلوه کرده که بسیجی سال ۸۹ در قلب ایران هم مشکلی با آن پیدا نمی‌کند، آن است که تجاوز به ممالک دیگر چه برای گسترش دموکراسی، چه برای تاراج منابع، چه برای ساقط کردن یک دیکتاتور و حتی نجات دنیا از چنگال مواد مخدر، می‌تواند درست باشد!
      چیزی که بد است، گلوله است، نه تجاوز! تا زمانی که بحث شلیک به قبیله‌ی بومیان مطرح نمی‌شود، کسی مشکلی ندارد. سرباز آمریکایی پی عشق و عاشقی و یاد گرفتن آداب و رسوم قبیله است برای آن‌که منابع‌شان را بدون سر و صدا به غارت ببرند. اما زمانی که صدای زشت شلیک می‌آید، ماجرا فرق می‌کند. سرباز می‌شود مدافع صلح!
      برادر، با پنبه سرت را بریده‌اند.

      ۳. قطعاً قدرت داستان (در ژانر خودش) و تعلیق‌هایی که در هارت لاکر وجود دارد، در آوتار نیست. البته من همه‌ی فیلم‌های کاندیدیت را ندیده‌ام ولی به نظرم منطقی می‌آید که جایزه‌ی آکادمی به آواتار تعلق نگیرد. از طرف دیگر منکر نمی‌شوم که ممکن است حضرات از بیم آن که بگویند اسیر صحنه‌سازی میلیونی و سه بعدی بودن آواتار شده‌اند، به این فیلم جایزه ندادند.

      ۴. اما اگر بخواهیم سیاسی به ماجرا نگاه کنیم، من بیشتر از شما از جایزه نگرفتن آواتار متعجم. چرا که به نظر من آواتار بسیار جدی‌تر در جهت تثبیت ایدئولوژی «جنگ ِ بد؛ تجاوز ِ لاجرم» ظاهر شده‌است و حتی این ایده را تا چند هزار کیلومتر آن‌طرف‌تر از مجسمه‌ی آزادی هم تثبیت کرده‌است تا با ادبیات عاشقانه و کنار یک فنجان چای (عوض قهوه) در خاور میانه سرو شد :دی
      اما این نشان می‌دهد که آکادمی کمتر از آن‌چه شما فکر می‌کنید سیاسی رفتار می‌کند!

      ————————————
      پاسخ: البته نظر شما هم محترم است.

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    2. ف.س می‌گه:

      ۱- راجع به نظر محمد علی، فکر می کنم که تند مطرح شده! آواتار بلاشک یک فیلم ضد جنگ است!
      ۲- اما باید توجه داشت که شاخصه های تمدن آمریکایی فقط جنگ طلبی و سلطه نیست! اینجا به نظر من بحث معنویت سکولار بیشتر مطرح است. اعتقاد به وجود یک روح جهانی، پیوستگی مادی دنیا به هم، تناسخ و احیای مجدد جانداران در قالب های متفاوت عناصر اصلی داستان هستند که در فیلم های آمریکایی چند سال اخیر بسیار می بینیم. نمونه اش : چه رویاهایی می آیند، تولد و حتی انیمیشن هایی نظیر فانتزی نهایی.
      ۳- خطر این معنویت بودیستی و سکولار که به سرپرستی دالایی لاما و با حمایت مستقیم آمریکا در جهان تصویر می شود به نظر من از خطرات مفاهیم گنجینه درد بالاتر است..
      ۴- از مطلب استفاده بردیم!

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    3. سجاد می‌گه:

      خیلی زیبا و آگاه کننده بود.
      ممنون بخاط باز کردن ذهن های خاک خورده!

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    4. حمید رضا حمیدی اصفهانی می‌گه:

      اولا خیلی نامردی که نگفته بودی وبلاگ جدید زدی که من امروز باید بفهمم و با این که فردا امتحان آزماشین دارم نشستم یه ساعت وقتم را تو وبلاگت تلف کردم :دی
      دوما خیلی طراحییه وبلاگت باحاله
      سوما خیلی وقته با هم حرف نزدیماااا دلم تنگ شده واسه حرفات
      چهارما با توجه به این که بدت میاد در مورد ماه تولد باهات حرف بزنم باید اعلام کنم که هرچی قشنگی تو وبلاگته مال مردادی بودنته
      پنجما یه چند تا مطلب در راستای کار آیندت بنویس :دی می دونی که منظورم چیه

      در راه هدف هر روز موفق تر باشی

      ارادتمند
      حمید رضا حمیدی اصفهانی

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    5. حامد.A می‌گه:

      ببخشید، متوجه منظورتون نشدم؟
      کجای مطلب اشتباه بود؟من رو هم از اشتباه در بیارید.چون اشتباهی نمیبینم.
      ولی با این همه، خیلی ادعاتون میشه.
      مسلم باشید و مسلم بمانید.
      اللهم عجل لولیک الفرج.

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    6. سعید می‌گه:

      مطلب خوبی بود ، من راجع به آواتار رو خوندم اما راجع به hurt locker نخوندم چون هنوز ندیدمش :دی من این فیلم رو دارم اما هنوز ندیدمش ، راستش نمیدونستم برنده اسکار شده بوده ، همین روزها میبینمش و میام و ادامه مطلبتون هم میخونم :)
      و اینکه سیاست در اسکار ، باید بگم که حتما باید برنده اسکار رو ببینم و با آواتار مقایسه کنم تا ببینم مطلبتون چقدر درست بوده ، هرچند که به دور از واقعیت هم نمیتونه باشه ، هرچیزی ممکنه

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    7. Casino en Linea می‌گه:

      Thanks for the absorbing read! Happy New Year and keep up the good work in 2011!

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    پاسخ دهید