دعوت شده ام به بازی وبلاگی چهارده خرداد. امام را از تصاویرش می شناسم و صدایش و صحیفه اش. چیز بیشتری نمی دانم. نمی خواهم هم بدانم. همین ها کافی است تا بفهمی مردهای بزرگ همیشه هستند. همیشه هست مردی از خویش برون آمده که تصمیم دارد کاری بکند. یادم هست یک بار که یک جلد از صحیفه را دستم گرفتم. بنا بود راجع به منتظری بیشتر بفهمم. کتاب را دستم گرفتم و شروع کردم به ورق زدن. ورق زدم و ورق زدم و … یک صبح تا نیمه شب ورق می زدم و می خواندم. هر چه بیشتر می خواندم بیشتر غرق می شدم در گفته های مردی که شنیده بودم بزرگ است… آخرش هم خواندن در مورد منتظری آن روز گم شد!
طولانی اش نکنم. گفتنی ها را گفته اند و خواهند گفت. خواستم از وصیت نامه بنویسم و روزهایی که بارها و بارها متنش را می خواندم و … . خواستم از رفیقان نارفیق بنویسم و روزهایی که از این کتاب به آن کتاب دنبال نامه ها و نوشته هایشان بودم. خواستم از یک رنج بی حساب آن مرد بزرگ بنویسم اما دیدم شاید بهتر از همه این ها این دو شعر را از حضرت روح الله باشد. این دو شعر برای من خاطرات چندین ساله را به همراه دارد.
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برآرم، داد زبیداد کشم
شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم، عاشق روی تو، نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه فرهاد کشم
مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم
سالها میگذرد، حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
******************
ما را رها کنید در این رنج بی حساب
ما را رها کنید در این رنج بی حساب
با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب
عمری گذشت در غم هجران روی دوست
مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب
حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی
پیری رسید غرق بطالت پس از شباب
از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد
کــی می توان رسید به دریا ازین سـراب
هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم
چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب
هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش
در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـواب
این جاهلان کـه دعوی ارشاد مـی کنند
در خرقه شان به غیر “منم” تحفه ای میاب
ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر
پنهان نمـــوده ایم چو پیــری پس خضاب
دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن
تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب
*******************
به رسم معهود باید دعوت کنم از برخی دوستان تا بنویسند درباره امام و خاطره ای اگر دارند. بنا براین دعوت می کنم از دوست وبلاگی قدیمی ام مهدی سعیدی، استاد خوبم مجید بذرافکن، رفیق همه کاریمان علی الله یاری و البته دودینگ هاوس که دوست ندارد اسمش را بنویسند!

ممنون از دعوت. :) نوشتم.
Like or Dislike:
0
0
ممنون
وبلاگ که راه افتاد می نویسم! ;)
یا علی
Like or Dislike:
0
0
http://bazrafkan.blogfa.com/post-193.aspx
Like or Dislike:
0
0