سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت

حالا همانجا بود. درست روبروی همان میز شطرنج. قوطی دلستر، گوشی موبایل، تبلتش که دیگر حالا عمری از آن گذشته است. همه چیز درست مثل همان شب است. همان شبی که بیرون آمده بود که چرخی بزند و باران همراهیش کرد. حالا اما درست ۲۱ سال از آن شب گذشته است.

تمام فکرهای آن شبش را مرور کرد. تمام فکرهای آن روزهایش را مرور کرد. تمام فکرهای آن سال ها را مرور کرد. دوستانش را. زندگی اش را. خاطراتش را. یادش آمد آن روزها همیشه می گفت «خاطره می شود». لبخندی زد و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد بلند شد. با خودش فکر می کرد احتمالاً این شب هم خاطره می شود. یقۀ کاپشنش را بالا زد. قوطی دلستر، تبلتی که کار نمی کرد و گوشی موبایلش را همان جا رها کرد و رفت. شاید چندسال دیگر… شاید هم نه.

  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » مردی که از خویش برون آمده بود!

    دعوت شده ام به بازی وبلاگی چهارده خرداد. امام را از تصاویرش می شناسم و صدایش و صحیفه اش. چیز بیشتری نمی دانم. نمی خواهم هم بدانم. همین ها کافی است تا بفهمی مردهای بزرگ همیشه هستند. همیشه هست مردی از خویش برون آمده که تصمیم دارد کاری بکند. یادم هست یک بار که یک جلد از صحیفه را دستم گرفتم. بنا بود راجع به منتظری بیشتر بفهمم. کتاب را دستم گرفتم و شروع کردم به ورق زدن. ورق زدم و ورق زدم و … یک صبح تا نیمه شب ورق می زدم و می خواندم. هر چه بیشتر می خواندم بیشتر غرق می شدم در گفته های مردی که شنیده بودم بزرگ است… آخرش هم خواندن در مورد منتظری آن روز گم شد!

    طولانی اش نکنم. گفتنی ها را گفته اند و خواهند گفت. خواستم از وصیت نامه بنویسم و روزهایی که بارها و بارها متنش را می خواندم و … . خواستم از رفیقان نارفیق بنویسم و روزهایی که از این کتاب به آن کتاب دنبال نامه ها و نوشته هایشان بودم. خواستم از یک رنج بی حساب آن مرد بزرگ بنویسم اما دیدم شاید بهتر از همه این ها این دو شعر را از حضرت روح الله باشد. این دو شعر برای من خاطرات چندین ساله را به همراه دارد.

    انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

    از غم دوست در این میکده فریاد کشم

    دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

    داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست

    که برش شکوه برآرم، داد زبیداد کشم

    شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا

    با صفا منت آن را که به من داد کشم

    عاشقم، عاشق روی تو، نه چیز دگری

    بار هجران و وصالت به دل شاد کشم

    در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من

    جور مجنون ببرم تیشه فرهاد کشم

    مردم از زندگی بی تو که با من هستی

    طرفه سری است که باید بر استاد کشم

    سال‌ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید

    انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

    ******************

    ما را رها کنید در این رنج بی حساب

    ما را رها کنید در این رنج بی حساب

    با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب

    عمری گذشت در غم هجران روی دوست

    مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب

    حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی

    پیری رسید غرق بطالت پس از شباب

    از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد

    کــی می توان رسید به دریا ازین سـراب

    هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم

    چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب

    هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش

    در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـواب

    این جاهلان کـه دعوی ارشاد مـی کنند

    در خرقه شان به غیر “منم” تحفه ای میاب

    ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر

    پنهان نمـــوده ایم چو پیــری پس خضاب

    دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن

    تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب

    *******************

    به رسم معهود باید دعوت کنم از برخی دوستان تا بنویسند درباره امام و خاطره ای اگر دارند. بنا براین دعوت می کنم از دوست وبلاگی قدیمی ام مهدی سعیدی، استاد خوبم مجید بذرافکن، رفیق همه کاریمان علی الله یاری و البته دودینگ هاوس که دوست ندارد اسمش را بنویسند!

    برچسب ها: , ,
    قرار گرفته در شاخه: دلنوشته, وبلاگستان
    ارسال شده در: جمعه, ۷م خرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۴:۵۹ ب.ظ
    نظرات این مطلب را از طریق فید دنبال کنید. RSS 2.0

    3 پاسخ به “مردی که از خویش برون آمده بود!”

    1. ممنون از دعوت. :) نوشتم.

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    2. مهدی سعیدی می‌گه:

      ممنون
      وبلاگ که راه افتاد می نویسم! ;)

      یا علی

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

      [پاسخ]

    پاسخ دهید