حاصلش شده این!

وقتی که ندانی می خواهی چه بگویی و چه بنویسی و وقتی از گفتن اصل حرفت بترسی و یا هرچی! به هر حال حرف خودت را نزنی و وقتی خضعبلات و روزمره نویسی را با عاشقانه نویسی اشتباه بگیری، نهایتاً حاصلش می شود:

آب و خاک، نوشته جعفر مدرس صادقی، قیمت ۱۹۵۰ تومان.

تیمسار زیادی تند می رود و به نظر او هر حرکتی در داخل چارچوب نظام محکوم به شکست است و اگر قرار باشد کاری صورت گیرد، از طرف نیروهای خارج از این چارچوب و یا به قول خودش ری یل آپزیشن است.

مرثیه ای برای آن قطره

باران آرام آرام برگ های سبز و تازه ی درختان را نوازش می کند. قطرات آب چنان ملایم و بی رمق خود را به آغوش جویبارها می رسانند گویی که انگار چندان اشتیاقی هم به زمینی  شدن و جاری شدن روی خاک ندارند. اما چه می شود کرد؟ سرنوشت برایشان این سقوط را رقم زده است. تنها دلخوشیشان شاید همین باشد که حاصل این سقوط جان تازه گرفتن درختی یا پراکنده شدن عطر محمدی گلی در این پهنه خاکی باشد.

پسرک روی لبه ی تراس اتاق لم داده است و فنجان چای در دست، صدای ناله ی قطرات آب را در ماتم سقوط از عرش به فرش گوش می کند. نمی داند باید لذت ببرد یا در غم این سقوط برای قطرات آب مرثیه سرایی کند.

درباره افشاگر های افسارگسیخته!

یادم نمی رود شب مناظره میرحسین و احمدی نژاد را. پای تلویزیون نشسته بودم و فنجان چای در دست انتظار جنجالی ترین حرف های ممکن را داشتم. وعده های احمدی نژاد مبنی بر اینکه در مناظره ها کفه ترازو را تغییر خواهد داد و … این انتظار را شدید تر می کرد.

به یاد دارم که همان شروع کار دستم به شدت شروع به لرزیدن کرد و سرد شد.

بالاخره مناظره شروع شد. احمدی نژاد در همان آغاز ماجرا بی پرده سراغ مثلث آتشین هاشمی، خاتمی، میرحسین رفت. به یاد دارم که همان شروع کار دستم به شدت شروع به لرزیدن کرد و سرد شد. آدمی نیستم که به سادگی تحت تاثیر صحبت و فضای جلسات قرار بگیرم. تقریباً برای اولین بار و شاید هم آخرین بار بود که این طور حسی پیدا می کردم. فنجان چای را بین دست هایم جابه جا می کردم تا شاید کمی از سردی دست هایم کم کند. از یک طرف بعد از این حرف ها انتخابات را تمام شده می دیدم و از طرف دیگر فکر «واکنش های احتمالی» مثلث آتش، تنم را می لرزاند!

به هر حال انتخابات تمام شد و البته برنامه ها و جنجال های سبزها یکی پس از دیگری پیاده سازی و البته با شکست مواجه شد. اما یک موضوع همچنان لاینحل در کشور باقی ماند. حرف هایی که احمدی نژاد در شب مناظره بیان کرد، شاید و احتمالاً قطعاً حرف دل تعداد کثیری از «حزب اللهی» ها بود که سال ها منتظر بودند که بالاخره مسئولی پیدا شود که با قدرت و شجاعت با این ماجرا برخورد کند. خود من هم شاید از آن هایی بودم که آرزو داشتم روزی مسائلی مانند داستان های فرزندان هاشمی و خیانت های خاتمی و … رسماً در کشور بررسی شود و این همه شایعه و حرف در میان مردم بالاخره تمام شود. آن روزها احمدی نژاد این کار را کرد و با این اقدام هم «مهر پایانی» بر جریان هاشمی در کشور زد و هم نتیجه انتخابات را به طور قطع به نام خود رقم زد.

اما طرف دیگر ماجرا که همچنان حل نشده است رفتار جنجالی و «فراقانونی» احمدی نژاد در مناظرات انتخاباتی است. رفتاری که شاید فتح بابی شد برای اظهار نظرهای فراقانونی و بی پرده سیاسیون کشور در جدل های فی مابین. حالا دیگر هر کسی به خودش اجازه می داد که در مورد هر کسی، چه مسئول کلان و چه جز، «هر چیزی» را بر زبان براند و خیالش راحت باشد که بنا نیست جایی برای حرف هایش دلیل و «سند» ارائه کند. نمونه های این رفتار ها را چند وقتی است که در کیهان می بینیم. حضور نویسندگان متوهمی چون پیام فضلی نژاد (که بیشتر از یک مطلع از اوضاع داخلی سیاسیون اصلاح طلب در زمان خاتمی برایش ارزشی قائل نیستم) به این ماجرا دامن زده است. یا ماجرای کردان و مشایی و …

این روزها این احمدی نژاد است که هدف حمله هایی مشابه آنچه خودِ او زمانی علیه هاشمی و خانواده اش و یا خاتمی و ناطق و … به کار گرفت، قرار گرفته است. «حلقه نزدیکان» احمدی نژاد به راحتی مورد هجمه های سنگینی چون فساد اقتصادی، اخلاقی و یا حتی انحرافات عقیدتی قرار می گیرند.

الیاس نادران

او می گوید که در بالای بدنه دولت یک فاسد اقتصادی بخشنامه های دولت را امضا می کند.

هنوز جدال بر سر «مشایی» تمام نشده است که ماجرای فساد اقتصادی «رحیمی»، معاون اول رییس جمهور، از تریبون های مجلس به گوش امت حزب الله می رسد! الیاس نادران که روزی در صف مدافعان سرسخت دولت نهم «جلوداری» می کرد، امروز تمام قامت در جلوی یاران احمدی نژاد ایستاده است. او می گوید دولت نمی خواهد طرح هدفمند کردن یارانه ها را اجرا کند. او می گوید که در بالای بدنه دولت یک فاسد اقتصادی است که بخشنامه های دولت را امضا می کند. او خیلی چیزها می گوید. و در این میان هیچ کسی از او نمی پرسد که «چرا؟» نادران از طریق مراجع قضایی هیچ اقدامی نکرده است برای اثبات فاسد بودن رحیمی. او فقط یک «تریبون» دارد که شنونده هایی پایش نشسته اند تا این طور حرف ها را بشنوند و برخی کف و سوت بزنند و البته برخی سینه چاک کنند که :اوهوی مردک! چه می گویی؟ دولت قدیس است! و در این میان عده ای هیچ قضاوتی نمی توانند بکنند. چون نمی دانند که حق با کیست. چون هیچ مرجعی حق را مشخص نمی کند تا تکلیف این عده مشخص شود.

ماجرای رو کردن دست «مفسدین» و «منافقین» و «معاندین» ادامه خواهد داشت و البته بزرگترین اشتباه این است که مقصر اصلی ماجرا را احمدی نژاد بدانیم. احمدی نژاد تنها حرکت اشتباهی که کرد این بود که «جرقه» ای را در یک مخزن بنزین انداخت و منفجرش کرد. مخزن بنزین را اما … مخزن بنزین را اما قوه قضاییه پر کرده بود. اگر قوه قضاییه برخورد با مفسدان اقتصادی را از همان روزهایی که رهبر انقلاب فرمان هشت ماده ای برخورد با مفاسد اقتصادی را به سران قوا صادر کردند، جدی می گرفت، احمدی نژاد ۸ سال بعد در منظر عام تصمیم به اجرای عدالت نمی گرفت و جنجال به پا نمی شد. اگر بعد از جنجال احمدی نژاد قوه قضاییه «هشدار جدی» نسبت به این نوع سخن پراکنی ها می داد و حتی احمدی نژاد را به ارائه سند برای «ادعا»های خود وا می داشت، امروز نادران نمی خواست از پشت تریبون های مجلس دست پنهان فاسدان اقتصادی را در راس دولت عدالت محور فاش کند و برود در خیابان فاطمی کشیک بدهد که فاسد اقتصادی که به حلقه رفت و آمد می کند چه نسبتی با دولت دارد! و هزاران اگر دیگر که اگر می شد، چه می شد! قوه ی قضاییه نیاز به اصلاح دارد. مردی از خویش برون آید و کاری بکند.

پ.ن:

- واقعاً موافقم که «قوه ی قضاییه تکلیف افشاگری ها را مشخص کند» !