سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت

باران آرام آرام برگ های سبز و تازه ی درختان را نوازش می کند. قطرات آب چنان ملایم و بی رمق خود را به آغوش جویبارها می رسانند گویی که انگار چندان اشتیاقی هم به زمینی  شدن و جاری شدن روی خاک ندارند. اما چه می شود کرد؟ سرنوشت برایشان این سقوط را رقم زده است. تنها دلخوشیشان شاید همین باشد که حاصل این سقوط جان تازه گرفتن درختی یا پراکنده شدن عطر محمدی گلی در این پهنه خاکی باشد.

پسرک روی لبه ی تراس اتاق لم داده است و فنجان چای در دست، صدای ناله ی قطرات آب را در ماتم سقوط از عرش به فرش گوش می کند. نمی داند باید لذت ببرد یا در غم این سقوط برای قطرات آب مرثیه سرایی کند.

  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » یک استفتا و یک جواب واضح

    سوال: با عرض سلام و خسته نباشید.
    می خواستم بدونم حکم حضور زنان با این وضعیت حجاب در مسابقات جهانی مثل اسکی و فوتبال و … چی هست؟ با توجه به این که با این مدل حجاب در کشور به حکم بدحجابی برخورد می شود.

    سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
    به هر حال حجاب براى زن لازم است و مورد مذکور مجوّز براى بى‌حجابى نمى‌‌‌‌شود؛ توجه داشته باشید در حجاب و پوشش واجب، لباس معیّنى شرط نیست، و هر لباسى که تمامى بدن زن (بجز صورت و دستها تا مچ که استثناء شده) و همچنین برجستگیهاى بدن را بپوشاند و توجه نامحرم را جلب نکند، کفایت مى‌کند. و زنان باید از کارهایی که موجب جلب توجه نامحرم می‌شود، اجتناب نمایند.

    پ.ن:

    فکر کنم این استفتا خودش مشخص می کند که زنان چه ورزش هایی را می توانند انجام بدهند و چه ورزش هایی را نباید انجام بدهند، البته در سطح جامعه و در منظر عام. استفتا از سایت رسمی دفتر مقام معظم رهبری (leader.ir) انجام شده است.

    برچسب ها: , , ,
    قرار گرفته در شاخه: وقایع الاتفاقیه
    ارسال شده در: شنبه, ۲۱م فروردین, ۱۳۸۹، ساعت: ۶:۳۶ ب.ظ یک نظر

    » در جستجوی آرامش

    شن های نرم ساحل گاهی به پسرک که طعم حس کردن مخمل را نچشیده بود، تصور لمس مخمل را می داد. خودش هم نمی دانست که این همان مخمل است یا اینکه او چنین تصور می کند. خورشید کم کم تیرهای خود را به سمت ساحل روانه می کرد تا هنوز ثابت کند که عاشقانه ساحل را دوست دارد. تلالو نور در آب دریا پسرک را مبهوت کرده بود. دریای آرام را به نظاره نشسته بود. جرات لمس آن را نداشت. شاید چون فکر می کرد که ممکن است آرامش وصف ناشدنی اش را بر هم بزند. برای همین فقط نگاه می کرد.

    برچسب ها: , , ,
    قرار گرفته در شاخه: برگی از زندگی
    ارسال شده در: پنجشنبه, ۱۹م فروردین, ۱۳۸۹، ساعت: ۱۲:۱۷ ق.ظ ارسال نظر

    » آرزوی یک بعدازظهر

    مرد جوان روی صندلی چوبی کافه «امروز» نشسته بود. فنجان نسکافه جلویش بود و مرد خود را از روی صندلی تا بالای سر فنجان خم کرده بود گویی می خواست سایه ای درست کند برای نسکافه اش که در آن بعدازظهر آفتابی بهار رنگ نسکافه اش کدر نشود. انگشت سبابه اش را دور فنجان می چرخاند و هر از چندگاهی فنجان را آرام بالا می آورد و لبش را آرام بر لبه ی فنجان می گذاشت. نگاهش به روی میز گرد چوبی بود. خط هایش را دنبال می کرد و دوباره از اول.

    قرار گرفته در شاخه: برگی از زندگی
    ارسال شده در: دوشنبه, ۱۶م فروردین, ۱۳۸۹، ساعت: ۱:۰۶ ق.ظ ارسال نظر