روایت آن نیمکت چوبی وظیفه شناس

نیمکت چوبی با مرد هم صدا فریاد می زدند. نیمکت می دانست در آن جایی که اصلاً محل رفت و آمد نیست، تنها وظیفه اش هم صدایی با انسان های خسته ای است که آن را انتخاب می کنند تا رویش بنشینند و فریاد بزنند و شاید بعضی ها که می آیند آنجا تا با یک نیمکت چوبی هم اندیشی کنند. وظیفه اش را خوب می دانست. می دانست که کسی برای همیشه پیشش نخواهد ماند و او باید هر لحظه آمادگی جدایی را داشته باشد. خسته بود از این همه تنهایی اما وظیفه اش را می دانست. می دید که کم کم کارش تمام است. پایه سمت چپ که دیگر حسابی پوسیده بود و امیدی به آن نبود. همین چندوقت پیش یک دختر جوان از سر دلسوزی چند روزی وقت گذاشته بود و مرمتش کرده بود. اما این پایه پایه بشو نبود. با این همه نیمکت وظیفه اش را خوب می دانست. زیر آن تک درخت در کنار آن دریاچه خلوت، تنها وظیفه اش همراهی با عابرانی بود که گهگاهی خلوت را بر می گزیدند. و نیمکت به وظیفه اش عمل می کرد… تا روزی که شکست و مرد!

ما برای صلح می جنگیم؛ تا ابد!

خبر تولید آواتاری که جیمز کامرون سی سال پیش آرزوی ساخت فیلمی با این کیفیت را در سر می پروراند، بمب خبری سینمایی سال ۲۰۰۹ بود. سازنده ترمیناتور و تایتانیک، در سال ۲۰۰۹ و به لطف ابر رایانه های چندین هزار پردازنده ای، تصمیم گرفته بود که رویای خود را محقق کند و چه چیزی بهتر از این؟ جیمز کامرون تا کنون سابقه ساخت چنین فیلمی را در پرونده خود نداشت. او طعم شیرین پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای دنیا را با تایتانیک چشیده بود اما اثری در سطح فنی و فیلنامه ای تایتانیک به هیچ وجه با آواتار قابل مقایسه نبود.

به هر حال، پس از جنجال های زیاد، آواتار به روی پرده رفت. فیلمی سراسر جلوه های بصری که شاید بیشتر یک انیمیشین باشد تا یک فیلم سینمایی با بازیگران واقعی! موجودات خیالی از آغاز تا انجام فیلم از گوشه و کنار آن بالا می روند و قدرت سینمای دیجیتال را به رخ بیننده می کشند. اما ماجرا چیست؟ این موجودات خیالی و این آدم ها در «پاندورا» چه می خواهند؟

تا آنجایی که به خاطر دارم فیلم های فضایی و فانتزی های علمی تخیلی در مورد موجودات فضایی همیشه نوعی از حمله فضاییان و موجودات ناشناخته به سیاره ما، یعنی زمین، بوده است. اما این بار این ما هستیم که رفته ایم تا پاندورا را به تسخیر درآوریم و بومیان آنجا هستند که به ما به دید ناشناخته می نگرند. ما رفته ایم که منابع آن ها را برای زندگی بهتر در کانزاس سرقت کنیم! این اتفاق جالبی است.

آواتار در همان روزهای اول رکورد شکنی را آغاز کرد. رکورد فروش روزانه، فروش هفتگی و در نهایت روکورد پرفروش ترین در تاریخ سینمای جهان را شکست. آواتار آمده بود که حرفی جدید بزند. حرفی که سیاست های جنگ طلبانه آمریکا، همان جایی که فیلم در آن تولید شده است، را در قالب فیلنامه ای قوی زیر سوال می برد. آمریکایی ها با شلوارهای جین و سلاح های پیشرفتیشان رفته اند که سرزمین یک ملت را، به خاطر منابع، به تسخیر درآورند و مردم آنجا هم جز نیزه و سلاح های عقب افتاده چیزی برای گفتن ندارند. آنها همانند سرخپوستان آمریکایی لباس می پوشند. (یا بهترش این می شود که خیلی چیزی نمی پوشند!) آنها فرهنگ های عجیب و غریب خودشان را دارند. از منابعی که دهکده شان روی آن بنا شده است و آمریکایی های حریص از هیچ کوششی برای به دست آوردنش هراسی ندارند، هیچ استفاده ای نمی کنند. بیشر آن منابع برایشان مقدس است تا چیز دیگر.

همین ها بود که کم کم واکنش ها را برانگیخت. آواتار به عنوان یک فیلم انتقادی و ضدجنگ در صحبت های روزانه مردم می چرخید. رژیم صهیونیستی که خود را یکی از همان آمریکایی های مهاجم به ناوی ها می دید، نمایش آواتار در پرده های سینمایش را ممنوع اعلام کرد. پرده های سینما از آواتار گرفته شدند و جایش را به آلیس در سرزمین عجایبی دادند که بنا بود سریعاً آواتار را از پرفروشترین فیلم تاریخ سینما پایین بکشد و همین طور هم شد. آواتار رکوردش را برای مدت کوتاهی در آغوش کشید و کمی بعد وداع تلخی با آن داشت. فیلم سراسر فانتزی و سرگرم کنند آلیس در سرزمین عجایب، رکورد آواتار را از چنگش درآورد و این برای آواتاری که سراسر دغدغه بود بسیار دردآور بود. البته آواتار دست بردار نیست. همین چند روز پیش خبر رکورد شکنی آواتار در فروش بلوری و دی وی دی به گوش رسید. ظرف هفته گذشته حدود ۴ میلیون نسخه از دی وی دی های آواتار به درون خانه های مردم رخنه کرده است.

آواتار مملو از دیالوگ های زیباست. تمامی شخصیت های موجود در فیلم از آن فرمانده احمق آمریکایی تا رئیس و اعضای قبیله ناوی ها و دانشمندان و … قابل تحلیل و شبیه سازی بیرونی هستند که البته پرداختن به آنها بعد از آن همه مطلبی که درموردش نوشته شده فقط طولانی شدن این نوشته را به همراه می آورد. این یادداشت برای خواندن برخی از آن دیالوگ ها خالی از لطف نیست. از دید نماد شناختی هم این یادداشت فرارو بد نیست. هر چند همه اش را من قبول ندارم.

آواتار هرچند که یک فیلم زیبای انتقادی به سیاست های اشغالگرانه آمریکاست اما در نهایت یک فیلم آمریکایی است! همین امر سبب می شود که در نهایت منجی قوم بیچاره ناوی ها یک آمریکایی است. آن هم یک سرباز آمریکایی. همین می شود که ناوی ها بسیار عقب افتاده می شوند و بی فرهنگ! همین می شود که در نهایت همان منجی آمریکایی است که رهبر قوم ناوی ها می شود و خیلی از همین می شود ها که به نظر من با این همه، ارزش انتقادی آواتار بسیار بالاتر از آن هاست.

همه ی این اتفاق ها دنیا را آماده می کرد برای تکرار اسکار سال ۲۰۰۳ و اسطوره ارباب حلقه ها. هر چند انتظار این نبود که آواتار هم اسکار را درو کند. اما می شد حدس زد که حداقل بسیاری از اسکارهای مهم را فیلم ۶۰۰ میلیون دلاری جیمز کامرون به آغوش بکشد.

اما اتفاقات خنده داری در اسکار ۲۰۱۰ افتاد. اتفاقی که از دید ناظران، کاملاً سیاسی بودن اسکار را به رخ می کشید. فیلم کاملاً جنگ طلبانه ی «گنجیه درد» (the hurt locker) اسکار بهترین فیلم را گرفت تا تمام آرزوهای جیمز کامرون را در جلوی چشمان همسر سابقش به باد دهد و همسر سابقش را مطمئن کند که جیمز کامرون لیاقت او را نداشت! حالا این جیمز بود که باید حسرت می خورد که چرا کارگردان بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۰ را طلاق داده است!

The hurt locker ماجرای اکیپ خنثی سازی بمب در عراق است که فداکارانه در راه آرمان های مقدس آمریکا می جنگند و خود را فدا می کنند. آن ها در عراق با تمام مشکلات دست و پنجه نرم می کنند تا امنیت مردم عراق را برقرار کنند. آنها رفته اند آنجا تا بجنگند برای صلح. هزینه می کنند برای امنیت خود و مردم عراق. چهره ی خشن و زشت اسلام و مسلمانان در این فیلم هر از چندی از جلوی چشمان بیننده عبور می کند. صدای اذان که می آید سربازان آمریکایی در حال خنثی کردن یک بمب هستند که احتمالاً همین مسلمانان برای آنان کار گذاشته اند.

گروهبان جیمز پس از مرگ غم انگیز گروهبان قبلی که با بدرقه غم انگیزتر سنبرن همراه بود، آمده است تا نشان دهد که آمریکایی ها چه کسانی هستند. آنها نمی ترسند. آن ها موقع خنثی کردن بمب لباس محافظ نمی پوشند. البته همه ی آن ها این طور نیستند. اما به هر حال در یک تیم خنثی سازی قطعاً یک قهرمان آمریکایی پیدا می شود. قهرمانی که هر چند برایش چیزی مهم نباشد اما به یک پسربچه عرب دلبسته می شود و وقتی جسد پاره پاره شده ی آن را (که بعداً متوجه می شود آن پسری نبود که فکر می کرد) روی میز یک مقر عرب های مسلمان می بیند، کمر به انتقام می بندد.

جیمز بعد از پایان دوران ماموریتش بر می گردد پیش همسر و فرزندش. اما باز هم طاقت نمی آورد. زندگی خسته کننده و تکراری در آمریکا اصلاً آرامش نمی کند. فروشگاه های زیبا و شیک، خانه ی آرام و خواب. این ها هیچ کدام آن چیزی نیست که جیمز می خواست. جیمز می خواست برای این ها بجنگد! و این می شود که او بازمی گردد به جایی که به آن تعلق دارد! میدان جنگ. مکالمه جیمز با بچه ی چندماهه اش تمام حرفی است که جیمز می خواست بزند و او حرفش را می زند با کسی که اصلاً نمی فهمد که دارد چه می گوید!

رویارویی آواتار و هرت لاکر و در نهایت پیروزی «گنجینه درد»، پیام جالبی را به دنیا صادر می کند. پیامی که نشان می دهد که آمریکا قطعاً بین جنگ و یا عقب نشینی جنگ را انتخاب می کند. حالا هر چه قدر هم که این عقب نشینی زیبا و تماشایی باشد و مردم دنیا از آن استقبال کنند، اصلاً مهم نیست. مهم این است که ما برای صلح می جنگیم تا ابد! این تئوری مسخره آمریکاست. تئوری که گریزی از آن نیست تا زمان نابودی اش!

پ.ن:

همیشه تریلر فیلم ها را خیلی دوست داشته ام! این هم تریلر فیلم آواتار که بسیار زیبا هم ساخته شده است. می توانید از اینجا دانلود کنید. یا در زیر تماشایش کنید.