سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت

گلبرگ های شکوفه های گیلاس تمام حیاط خانه را فرش کرده اند. رنگ آمیزی زیبایی شده است ترکیب رنگ شکوفه های و چمن حیاط. هوای مطبوع بهاری و نسیم ملایمش هر جنبده ای را به وجد می آورد. دیگر بلبل که ماهها را در غم هجران بهار سپری کرده است جای خود دارد.

درب چوبی خانه را آرام با پا به جلو هل می دهد. دست هایش درگیر است. یک دست بشقاب چینی که دو قطعه کیک شکلاتی در آن قرار دارد، و دست دیگر سینی ای که دو فنجان چای را تجربه کرده است. دو سه پله ی مقابل درب خانه را با طمانینه خاصی پایین می آید، مبادا که چای لبریز شود و سینی را کثیف کند. آرام آرام می آید تا می رسد به میز وسط حیاط، زیر همان درخت گیلاسی که فراش حیاط هم بود. سینی و بشقاب کیک را روی میز می گذارد و خودش به آرامی رو صندلی می نشیند. نگاهی به سینی می کند. انگار که حسی از درون بی احترامی را برایش ترجمه کرده باشد، به سرعت دستش را بالا می آورد و سینی را کمی به رو به رو هل می دهد. ترسید که مبادا سینی نزدیک صندلی خودش باشد.

نسیم هوا، آفتاب ملایم، صدای پرندگان و بوی شکوفه های گیلاس، همه و همه دست به دست هم داده اند که روز خوب و آرامی را تجربه کند. کمی که می گذرد نگاهش از چرخیدن به اطراف خسته می شود. به صندلی رو به رو خیره می شود. صندلی ای که خالی است. منتظر می نشیند. به بشقاب کیک و فنجان چای دست نمی زند. هر از چندگاهی نگاهی به درب خانه می کند. از آن که ناامید می شود سرش را می چرخاند و نگاه درب حیاط می کند. خبری نیست. باز به صندلی خیر می شود. ساعت هاو ساعت ها می نشیند. دیگر کم کم آفتاب هم دارد ناامید می شود. ناامیدی را می توان از پایین آمدنش حدس زد. او هم که ناامیدی آفتاب را می بیند کم کم متوجه می شود که امروز هم خبری از ساکن صندلی رو به رو نیست. خیلی وقت است که خبری از او نیست.

ناامیدانه بشقاب کیک را بر می دارد. به پشت سرش نگاه می کند. صدای پشه ها بد جوری توی گوشش وز وز می کند. بشفاب را پرت می کند به گوشه حیاط. همان جا که تلی از بشقاب چینی و کیک خشک شده جمع شده است. بوی بد آشغال های جمع شده در گوشه حیاط بدجوری اذیتش می کند. خودش هم نمی داند که چطور تا این مدت متوجه این بو نشده بود. دیگر تحمل بوی گند و این همه آشغال را ندارد. بلند می شود. سینی چای را از روی میز بر می دارد و بر می گردد به سمت خانه. درب خانه را محکم پشت سرش می بندد. حواسش نبود که فردا می خواهد دوباره درب را با پا باز کند.

  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » طلحه پروری

    بحث بر سر «چرایی» انجام یک کار معمولاً دشوارتر از بحث بر سر نتیجه آن کار است. در مورد تاریخ نیز این قضیه صادق است. اینکه چرا باید تاریخ را نوشت و این که چرا باید تاریخ را خواند مساله بسیار مهمی است. بخش قابل توجهی از آیات قرآن کریم، روایت تاریخ و وقایع تاریخی است. به تبعیت از قرآن، نهج البلاغه نیز مملو از اشارات تاریخی است. «کلام امیرالمومنین» همواره با اشارات تاریخی همراه بوده است.

    از این ها که بگذریم، می رسیم به روزگار خودمان. این روزها در جامعه چه در بین جماعت مردم عادی و کوچه و بازار و حزب اللهی و چه در بین «اقلیت سبز» و «ضدانقلاب» و … بحث مقایسه زمان حاضر با برهه های مختلف تاریخی روی زبان هاست. هر ازچندگاهی بین مردم دهان به دهان می چرخد که «بله! در زمان فلان معصوم هم این طور بود و با فلان شخص هم همین را کردند که امروز با فلانی می کنند.» عده ای به دنبال «کشف طلحه و زبیر» هستند و برچسب طلحه و زبیر در دست، در خیابان می گردند تا بچسبانندش روی پیشانی یکی، و عده ای هم از آن سو، «مردم عادی» را جماعت یزیدی و مهندسی شده می خوانند که مانع از سخنرانی امام حسین شدند و می گویند با مردم کوفه و … طرف شده ایم و «حسین زمان» (بخوانید میرحسین و دار و دسته اش) قیام کرده است تا ما را از دست یزیدیان (بخوانید جمهوری اسلامی) زمان نجات دهد!

    اما واقعیت چیست؟ آیا هدف «امام خمینی» (ره) زمانی که می فرمود: «حرکت کنونى ایران نمونه‏اى است از حرکت صدر اسلام؛ که در یک مدت کوتاهى، تأثیرى بسیار عمیق و طولانى بر جاى خواهد گذاشت.» این بود که خودش را خدای نکرده با رسول خدا مقایسه کند یا هدف دیگری داشت؟ آیا «رهبر انقلاب» زمانی که از زمانه حضرت علی سخن می رانَد و تاریخ صدراسلام را جلوی چشم شیعیان ایرانی ورق می زند، خودش را با حضرت علی (ع) مقایسه کرده است؟ اگر این ها نیست پس هدف بیان این وقایع تاریخی چیست؟

    قطعاً نه امام خمینی خودش را با رسول خدا و امیرالمومنین مقایسه کرده است و نه رهبر انقلاب. مقایسه انقلاب و حرکت صدر اسلام و یا بازخوانی وقایع زمان حضرت امیرالمومنین در زمان حاضر، بیان «عمق یک حادثه» است. اینکه امروز رهبر انقلاب طلحه و زبیر را یادآوری می کنند، نه اینکه برچسب طلحه و زبیر را بر دست بگیریم و روی پیشانی این و آن بنشانیم. بلکه هدف این است که بدانیم که طلحه و زبیر مختص یک زمان نیست. طلحه و زبیر تکرار شدنی اند؛ اگر که جماعتی که «داعیه مسلمانی» دارند با طلحه و زبیر همراه شوند. قطعاً وظیفه علما و نخبگان یک جامعه اسلامی که کوله بار تجربه چندصدساله صدر اسلام تا کنون را دارد، این است که با بیان وقایع تاریخی که از صدر اسلام تا کنون جوامع اسلامی را تهدید و بعضاً به انحطاط و یا «استحاله» کشانده اند،بانگ هوشیاری را در جامعه اسلامی سر دهند و مانع از تکرار آن اتفاقات و حوادث تلخ تاریخی شوند. بنا نیست که حتماً منافقان و روی برگرداندگانی همچون طلحه و زبیر در جامعه سربرآورند تا برچسبشان مصداق یابد. همین که جامعه «استعداد طلحه پروری» را از خود نشان دهد، این هشدار را برای ما به همراه دارد که ضروری است تا طلحه و زبیر را برای امت اسلامی بازشناساند.

    در این میان اما اینکه چه کسی حق می گوید و «معیار» تشخیص اینکه کدام هشدار تاریخی واقع است هم موضوع مهمی است. قطعاً دوراهی ِ انتخاب اینکه آن کسی که دارد هشدار می دهد که باید مراقب سر برآوردن طلحه ها و زبیرها بود، حق می گوید یا آنکه زمانه را مشابه عاشورا می داند و هشدار می دهد که مبادا کربلا تکرار شود، کار بسیار دشواری است. در این میان باید شاخصی داشت که مورد توافق اکثریت عقلا است و می توان آن را «محور امور» قرار داد. از قرآن و ائمه که بگذریم، شاخص بعدی برای تشخیص حق و باطل بدون شک «امام روح الله» (ره) است. فردی که به توافق «اکثریت قریب به اتفاق» علمای اسلام، روح اسلام ناب محمدی را زنده کرد و نسیمی خدایی را در میان جوامع اسلامی گستراند. قطعاً سخن چنین فردی می تواند ملاک خوبی برای تشخیص اوضاع باشد. سخنان «صریح و شفافی» که با زور زدن و شانتاژ تبلیغاتی نمی توان مصادره به مطلوبشان کرد. حتی نوه و نتیجه امام هم نمی توانند با نسب فامیلیشان سعی بر خدشه دار کردن این سخنان و مصادره آن به سمت یک جریان خاص کنند.

    زمانی که امام خمینی صریحاً هشدار می دهد که «حفظ نظام اسلامی» اوجب واجبات است، یا زمانی که امام خمینی برخی جریانات و افراد را از انقلاب طرد کردند و یا خیلی اتفاق های دیگر که این روزها از صدا و سیما زیاد می شنویم و می بینیم، دیگر نمی توان انتظار داشت مردم قرار گرفتن منافقین در کنار عده ای را ببینند و بعد بگویند که این همان «خط امام» است!

    یک معیار دیگر که معیار خوب و قابل استنادی است، مخالفان اسلام ناب و مخالفان نماد آن، یعنی خمینی کبیر، است. می توان با نگاه به سخنان و «مواضع دشمنان اسلام» و انقلاب و جهت گیری های آنها در قبال هر جریان فکری در کشور به نتایج روشن و واضحی رسید. زمانی که رژیم خونخوار و «سگ صفت» صهیونیستی در حمایت از برخی جریانات فکری در ایران چیزی کم نمی گذارد، می توان اندکی تعقل کرد که این حمایت نشانه ی خوبی برای حق بودن آن جریان نیست. یا مثلاً زمانی که آمریکا و اسرائیل و «تمام ابهت سکولار غرب» همتش را در تخریب چهره ی «رهبر انقلاب» و نظام جمهوری اسلامی می گذارد، باز هم می توان نتایج روشنی را استخراج کرد.

    معیارهای روشنی دیگری را می توان برای تشخیص حق گو بودن و یا نبودن جریانات و افراد برشمرد که از حوصله این مقال خارج است. همه این ها ما را می رساند به آنجا که حق کیست و باطل کیست و اینکه چه کسی با ترکیب حق و باطل سعی در انحراف جامعه به سمت و سوی غیرخدایی دارد. کمی نکته سنجی می خواد فقط! البته در نهایت باید منتظر روزی بود که حق مطلق ظهور کند. ان شاالله

    برچسب ها: , , , , , , ,
    قرار گرفته در شاخه: دلنوشته, سیاست داخلی, وقایع الاتفاقیه
    ارسال شده در: جمعه, ۲۱م خرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۱:۳۳ ق.ظ یک نظر

    » عمق استدلال یک جریان

    فلسفه بافی برای یک ماجرا از ابتدا در دستور کار جنب و جوش سبز بوده است. از همان روزهای اول با پروژه های شهید سازی و … تا همین اواخر. به صورت خلاصه و مختصر جدیدترین بلوای جنب و جوش سبز را ببینید که مربوط به نماز جمعه تاریخی ۱۴ خرداد است.

    مسعود بهنود در وبلاگ خود با لحن عارفانه ای می نویسد:

    در ادامه و پس از این داستان سرایی مسعود بهنود، بنگاه دروغ پراکنی پیک نت که پس از انتخابات به عنوان یکی از منابع خبری تندرو جنب و جوش سبز لقب گرفته است در تحلیلی داستانی و تخیلی می آورد:

    و پس از آن پیاده نظام سبزها و در راس انها کمانگیر و وحیدآنلاین در شبکه های اجتماعی و وبلاگستان فارسی به تلاطم می افتند:

    اما اصل ماجرا چه بود؟ یکی از نمازگزاران به سمت رهبر می آید و درخواست چفیه می کند. به همین سادگی! این هم نمایش داستان به روایت تصویر!

    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

    پ.ن:

    دلیل اینکه متن وبلاگ و وبسایت ها را عکس گذاشته ام را که می دانید.

    برچسب ها: , , ,
    قرار گرفته در شاخه: داستان, سیاست داخلی, طنز, وقایع الاتفاقیه
    ارسال شده در: دوشنبه, ۱۷م خرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۵:۰۶ ب.ظ ۱۴ نظر

    » چه کسی خشنود است؟

    اتفاق جدیدی نیست. یک سال است که مردم دریده تر شده اند. در مجامع عمومی شعار سر می دهند علیه و یا له این و آن. البته اوایل انقلاب هم همین طور بود. عده ای علیه بنی صدر موضع می گرفتند و عده ای دیگر شعار مرگ بر بهشتی سر می دادند. ۱۴ خرداد ۸۹ هم اتفاق دیگری را در تاریخ ایران به یادگار گذاشت. در کنار همه آن اتفاق های خوب و میلیونی، در زمان سخنرانی نوه ی امام خمینی (ره) عده ای شعار «مرگ بر منافق» سر دادند و مانع از سخن راندن «سیدحسن خمینی» شدند.

    ... در زمان سخنرانی نوه ی امام خمینی (ره) عده ای شعار «مرگ بر منافق» سر دادند و مانع از سخن راندن «سیدحسن خمینی» شدند.

    سیدحسن خمینی مدت ها پیش از این شخصیت قابل احترامی در بین مردم بود. نه به خاطر حرف زدن و یا توان علمی و یا تحلیل های سیاسی اش، بلکه فقط و فقط به خاطر یدک کشیدن نام خمینی و نواده حضرت روح الله بودنش. اما چه می شود که این احترام در بین عده ای خدشه دار می شود و جایش را به شعار مرگ بر منافق می دهد؟

    سیدحسن خمینی خواسته یا ناخواسته خود را در کنار جریانی قرار داده است که امروز از طرف «رهبران جمهوری اسلامی» و شخص «رهبر انقلاب» جریان فتنه و ضدانقلاب نام گرفته است. سیدحسن خمینی با جمعی «هم سفره» می شود که رهبر انقلاب در همان نماز جمعه ای که مردم مانع از سخنرانی سیدحسن شدند، تاکید می کند که این جماعت سر در آخور دشمن دارند. سیدحسن خمینی در برابر جریانی «سکوت» و بعضاً همراهی کرده است که «اکثریت غالب» مردم ایران این جریان را ضدانقلاب و منافق می دانند.

    با این تفاسیر چه انتظاری می توان داشت؟ حالا این فرد با چنین شرایطی در مقابل همان اکثریت غالب ایستاده است و می خواهد از امام برایشان سخن براند. طبیعتاً نباید انتظار داشت که جمع میلیونی حاضر همچون روشنفکران و اساتید دانشگاه بنشینند و با آرامش به سخنانِ یک به ظن آن ها منافق گوش فرادهند و دم بر نیاورند. چه آنکه در همان جمع روشنفکر و اساتید دانشگاهی هم چندان آرامشی حاکم نیست! اما در اینجا چند نکته قابل اشاره است:

    ۱- سید حسن چه می خواهد؟ رفتار سیدحسن نشانی از تلاش برای قرار گرفتن در «میانه» ندارد.

    ... مردم عکس های سیدحسن را که خندان و شادان در سر یک میز با میرحسین و دار و دسته اش نشسته است، دیده اند.

    اینکه در روز مراسم دوان دوان به سمت رهبر انقلاب بیاید و صورت وی را به نشانه ی دوستی و یا شاید با اغماض، پیروی، ببوسد چیزی را عوض نمی کند. مردم عکس های سیدحسن را که خندان و شادان در سر یک میز با میرحسین و دار و دسته اش نشسته است، دیده اند. مردم سکوت یک ساله و حتی بعضاً رفتارهای حمایت آمیز سیدحسن را طی چندماه اخیر دیده اند. پس نمی توان سیدحسن را فردی ایستاده در میانه ی دو قطب مجسم کرد. او قطعاً و به شدت به سمت قطبی تمایل دارد که اکثریت غالب آن قطب را قبول ندارند.

    ۲- اصلاً اتفاق عجیبی نیست که سیدحسن در جبهه میرحسین قرار بگیرد. کما اینکه برخی از بزرگان کشور با میرحسین در یک جبهه اند. تا اینجای کار هیچ اعتراضی را به دنبال ندارد. اما حضور سیدحسن در میان جمع اکثریت غالب اعتراض برانگیز است. و تلاشش برای سخنرانی و «موعظه کردن» این جمع که هیچ کنترلی روی آن نیست، تعجب برانگیز.

    ۳- در مورد علی مطهری همیشه ترجیح داده ام که حرفی نزنم. اما حرف های اخیر وی واقعاً احمقانه و بی شرمانه است. اتصال اتفاق دیروز به شخص رییس جمهور همانند اتصال واقعه انفجار چاه نفت آمریکا به ایران است. ایران و آمریکا با هم دشمنی دارند. سید حسن و احمدی نژاد هم البته چندان دل خوشی از هم ندارند. اما این دلیل نمی شود که هر اتفاقی بر سر یکی آمد، آن دیگری مقصر باشد. هر کس که اندکی با بچه های حزب اللهی (همان هایی که در مراسم حضور داشتند) آشنا باشد می داند که عده ای از حزب اللهی ها چشم دیدن سید حسن را ندارند. این اصلاً ربطی به احمدی نژاد و مشکلاتش با سیدحسن ندارد. کاملاً قابل حدس بود که حضور سیدحسن در چنین جمعی اعتراضات حاضرین را به دنبال خواهد داشت (رجوع شود به پاراگراف های بالاتر برای فهمیدن «کاملاً قابل حدس بود»).

    در مورد مقایسه ای که علی مطهری درباره ی اتفاق روز چهارده خرداد کرده است ترجیح می دهم چیزی نگویم. این قضاوت ها باشد برای روز مبادا!

    ۴- اما سوالی که پیش می آید این است که چه کسی از اتفاق روز گذشته خرسند است و از آن حمایت می کند. نظر من این است که حتی بسیاری از کسانی که دیروز شعار داده اند و مانع از سخنرانی سیدحسن شدند از این اتفاق «خشنود» نیستند، چه برسد به سایرینی که بیرون مراسم بودند. اما گاهی اوقات عده ای در میان «انتخاب بد و بدتر» می مانند و مجبورند بد را انتخاب کنند. بالاخره باید جایی این تلنگر و خشم عده ای از رفتارهای وی به گوشش می رسید و خب آن عده دیروز را فرصت مغتنم شمرده بودند برای رساندن صدایشان به گوش سید حسن. هر چند که بعید است اتفاق تازه ای در موضع گیری های وی بیفتد اما خب همین «بعید است» هم مزید بر علت می شود تا جماعتی از حزب اللهی ها به دنبال طرد سیدحسن باشند.

    ۵- پاراگرافی هم به اینکه اگر امام بود و رفتار سیدحسن را در برابر جمهوری اسلامی می دید، چه می گفت، بیندیشیم. توضیح واضحات چندان کار دلچسبی نیست.

    ۶- به شخصه هم ممانعت از سخنرانی سیدحسن را در روز ۱۴ خرداد اتفاقی تلخ می دانم. همان طور که جدایی یاران پیامبر از علی (ع) تلخ بود. همان طور که گمراهی پسر نوح اتفاق تلخی در تاریخ بود.

    برچسب ها: , ,
    قرار گرفته در شاخه: سیاست داخلی, وقایع الاتفاقیه
    ارسال شده در: یکشنبه, ۱۶م خرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۱۱:۵۰ ق.ظ ۷ نظر