سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت
  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » از این مقاومت تا آن مقاومت

    «… خانواده اسرائیلی ها صدها هزار دلار و ده ها هزار دلار دارند می دهند تا برای پسرانشان از ارتش (سربازی) معافی بگیرند یا حداقل به ارتش می گویند بچه های ما را به لبنان نفرستید. در خود تلویزیون اسرائیل این را گفت. حتی در خود تلویزیون اسرائیل نشان می دهند. مثلاً یک خبرنگار اسرائیلی از مادر یک سرباز اسرائیلی پرسید (این مطلب فرهنگی خیلی مهم است.): شما برای چه چیز دعا می کنید؟ آرزویتان چیست؟ گفت: آرزوی من این است که پسرم از جنوب لبنان زنده برگردد. بعد یک پسر گریه می کرد و در آن لحظه مصاحبه پسرش هم کشته نشده بود و زنده بود و او هم اطلاع داشت که پسرش زنده است ولی گریه می کرد خیلی زبونانه و ضعیفانه و بعد می گوید: من دوست دارم پسرم اینجا باشد دیگر به لبنان نرود. در مقابل آن ها از بعضی تلویزیون های بین المللی استفاده می کنند، می آیند لبنان با ما مصاحبه می کنند. با مادر یکی از مجاهدین ما که پسرش زنده بود، در جبهه هم بود در مقابل از آن مادر پرسیدند: آرزویتان چیست؟ گفت: که آرزوی من این است که پسرم در راه اسلام و جهاد به شرف یعنی درجه ی عظیم شهادت برسد و یبیض وجهی یوم القیمة عند فاطمة الزهراء (س) یعنی روی من در روز قیامت در نزد حضرت زهرا (س) سفید باشد. به این فرهنگ می گویند. به نظر برادران کدام فرهنگ غلبه خواهد کرد. چه کسی پیروز خواهد شد؟ …»

    لینک منبع: http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&Id=196811

    برچسب ها: , , ,
    قرار گرفته در شاخه: سیاست خارجی, سیاست داخلی
    ارسال شده در: دوشنبه, ۱۱م مرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۶:۰۰ ب.ظ ۴ نظر

    » دم غروب




    دم غروب، میان حضور خستۀ اشیا
    نگاه منتظری حجم وقت را می دید.

          و روی میز، هیاهوی چند میوۀ نوبر
          به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود.
          و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت
          نثار حاشیۀ صاف زندگی می کرد.
          و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را
          گرفته بود به دست و باد می زد خود را.

    مسافر از اتوبوس
    پیاده شد:
    «چه آسمان تمیزی!»
    و امتداد خیابان غربت او را برد.

    پ.ن:
    مجموعه مسافر یکی از بهترین سروده های «سهراب سپهری» است که از این بعد به صورت ادامه دار هر از چندی بخشی از آن را منتشر خواهم کرد.

    برچسب ها: , ,
    قرار گرفته در شاخه: شعر
    ارسال شده در: یکشنبه, ۱۰م مرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۸:۲۶ ب.ظ ارسال نظر

    » این بقیه الله

    برای این پست چندین و چند متن نوشتم. هر چه براندازشان کردم قابل انتشار نبودند. بیخیالشان شدم. همین یک صوت از همه آن پست ها باقی ماند. چاره ای نیست. همین هم غنیمتی است.

    آل یاسین

    برچسب ها: , , , ,
    قرار گرفته در شاخه: دلنوشته
    ارسال شده در: یکشنبه, ۱۰م مرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۲:۲۹ ق.ظ ارسال نظر