پرتقال خونی

عادت کرده ام به سینما رفتن. کاملاً بدون برنامه میروم جلوی گیشه به امید اینکه فیلم ها عوض شده باشند تا شاید ۲ ساعت را در تاریکخانۀ سینما و در کنار چیپس و پفک خوردن های هفتاد و دو ملت، بطری آب معدنی یا دلسترم را در دست بگیرم و بنشینم و جدا شوم از این همه دغدغه هایی که روی سرم آوار شده اند. در این میان احتمالاً می توانید حدس بزنید که برخی فیلم ها را هم چند بار به تماشا نشسته باشم. خیلی مواقع پیش می آید که مثلاً به جای ریسک دیدن فیلم های طنز که چندان رابطه ای با آن ها ندارم، تماشای دوبارۀ یه حبه قند یا پرتقال خونی را انتخاب کنم.

بهتر از خود فیلم ها اما آن یک ساعت بعد از فیلم است. ساعت ۱۱ و ۱۲ شب را می گویم که احتمالاً یک قوطی دلستر در دست راه می افتم در خیابان های خلوت آن ساعت شب. آدم های آن موقع خیابان نسبت به آدم های ساعت ۹ و ۱۰ شب آدم های جالبتری هستند. اصلش فکر نکنم حاضر باشم آن چند ساعت را با هیچ چیزی عوض کنم.

بگذریم. بنا نبود این هایی که نوشتم را بنویسم. بنا بود راجع به پرتقال خونی و روایت عاشقانه با پایان فیلم فارسی گونش بنویسم که نمی دانم چه شد که این شد. اصلاً آن تیتر پرتقال خونی را هم به همین خاطر نوشتمش آن بالا! بگذاریدش به حساب رها کردن قلم و مشاهدۀ نتیجه اش. پرتقال خونی هم باشد برای بعد.

9 thoughts on “پرتقال خونی

  1. دی وی دی بازی “میر مهنا” را خریدم. داخلش کارتی بود که بلیط سینما را برای پردیس آزادی برای ۴ نفر نیم بها می کرد!
    حالا مای فلک زده که آن سر مملکتیم چکار باید بکنیم خدا عالم است!

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  2. ایمیلم و وبلاگم رو نمیدم اگه خواستی جواب بدی همنجا جوابم رو بده میام میخونم. حوصله ندارم بحث کنم. منم تا پارسال میگشتم تو خیابونا، به خیلی چیزا و خیلی کسا فکر کردم حتی تو، آره تو. به تو خیلی فکر کردم و نتیجه گرفتم که دیگه ارزش فکر کردن نداره. اصلا نمی دونم چرا اومدم اینجا. منم با آدمایی که آخر شبا میمودن بیرون راحت تر بودم البته نه ۱۰-۱۲ بلکه ۱-۳ صبح. ولی از همه میترسم تو خیابونا که راه میرم از همه میترسم از این مردم میترسم هر لحظه فکر میکنم الانه که یکی بخواد یه بلایی سرم بیاره. عصرها خیلی شهر امن تره ولی من آخر شب و ترجیح میدادم. شاید که نه مطمئنم یه دلیلی داشت حالا فهمیدم علتش اینه که همیشه از ترسیدن خوشم میومد.. از ۵ سالگی تا حالا که بیست و چند سالمه دارم میترسم بچه که بودم از جن و غول میترسیدم حالا از مردم. شاید مسخره به نظرت بیاد که بگم از ترسم ۲ ماهه که از خونه دیگه بیرون نرفتم.
    اصلا نمیدونم چرا دارم به تو میگم، اصلا چرا من اومدم این سایت. من از تو میترسم………… من ترس رو دوست دارم

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  3. تحلیلات خیلی آبکیه. از اون طرف زود زود آپ میکنی این انسجام فکریت تو نوشتن واقعا برام ملموسه.

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  4. چرا نظراتم پاک میشن؟؟؟؟ یعنی که چه؟؟؟؟؟

    خوب این قسمت نظرات رو کلا نذار یا مثلا بگو فقط دوستان هراه نظر دهند… راستی بهت تبریک میگم اصغر فرهادی گلدن گلوب رو برد….. هنر جاودانه است

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>