سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت

حالا همانجا بود. درست روبروی همان میز شطرنج. قوطی دلستر، گوشی موبایل، تبلتش که دیگر حالا عمری از آن گذشته است. همه چیز درست مثل همان شب است. همان شبی که بیرون آمده بود که چرخی بزند و باران همراهیش کرد. حالا اما درست ۲۱ سال از آن شب گذشته است.

تمام فکرهای آن شبش را مرور کرد. تمام فکرهای آن روزهایش را مرور کرد. تمام فکرهای آن سال ها را مرور کرد. دوستانش را. زندگی اش را. خاطراتش را. یادش آمد آن روزها همیشه می گفت «خاطره می شود». لبخندی زد و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد بلند شد. با خودش فکر می کرد احتمالاً این شب هم خاطره می شود. یقۀ کاپشنش را بالا زد. قوطی دلستر، تبلتی که کار نمی کرد و گوشی موبایلش را همان جا رها کرد و رفت. شاید چندسال دیگر… شاید هم نه.

  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » اصغر فرهادی

    «جدایی نادر از سیمین» نامی است که این روزها مخاطبان سینما و دوستداران این هنر به کرات شنیده اند. اصغر فرهادی بعد از «چهارشنبه سوری» و «دربارۀ الی» با اثر سومی پا به عرصۀ بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر گذاشت. طبیعتاً استقبال بالا از جدیدترین اثر سازندۀ دربارۀ الی کمترین انتظاری بود که میشد از جشنواره داشت که البته چنین نیز شد. تا کنون جدایی نادر از سیمین در صدر انتخاب های مخاطبان جشنواره قرار دارد و البته بر طبق اعلام نظر داوران جشنواره این فیلم با کاندیدا شدن در ۱۱ بخش مسابقۀ سینمای ایران، در صدر فیلم های جشنوارۀ بیست و نهم قرار گرفته است.

    «جدایی نادر از سیمین» اثر فوق العاده ای است. فیلم روایت صادقانه ای از زندگی امروز ما دارد. مخاطب تا پایان فیلم و در تمام لحظات با فیلم همراه است و مدام در حال فکر کردن به لحظات فیلم است. بازی فوق العادۀ بازیگران باعث شده است تا جدایی نادر از سیمین فیلمی ماندگار در تاریخ این دورۀ جشنواره باشد.

    متاسفم. پاراگراف بالا دروغی بیش نبود. خیلی دوست داشتم (و شاید دوست داشتید) که پاراگراف بالا ادامه پیدا کند و به به و چه چه کنان مشغول کف زدن های طولانی برای همدیگر باشیم که دیدی فرهادی چه ساخت و سینما را تکان داد و از این دست حرف ها. ولی حیف که این حرف ها برای اثر «معمولی» و «خنثی» فرهادی زیادی گنده است.

    فرهادی یاد گرفته است که فیلم هایش را روی بازیگرانش ببندد. البته نباید منکر شد که او توان بالایی هم در بازی گرفتن از بازیگران دارد. سکانس رویایی کوبیدن سر شهاب حسینی به در، به اتفاق نظر اکثر مخاطبان، سکانسی ماندگار و عالی است. اما آیا واقعاً یک فیلم تنها کوبیدن سر یک بازگیر به در یا گریۀ باورپذیر زنی جلوی قاضی دادگاه و التماسش به قاضی است؟ آیا همین که چند بازیگر خوب را دور هم جمع کنیم و بازی خوبی از آن ها بگیریم کافی است تا بگوییم فیلم، فیلم ماندگار و درخور تحسینی است؟ اگر چنین است که باید به تک تک مردم و خانواده هایشان هر روز جایزه بدهیم. چون طبیعی ترین بازی ها را همین مردم در طول روز انجام می دهند!

    در جدایی نادر از سیمین -دقیقاً مانند دربارۀ الی- بازی بازیگران فوق العاده است. ارتباط ها کاملاً واقعی و رفتارها کاملاً عادی و باور پذیر است. اما نکته ای که باعث شد من در میان کف زدن های ممتد جمعیت تنها نگاه کنم و چند لحظه بعد الفاظ ناخوشایندی را در مورد فیلم به کار ببرم، این است که فیلنامۀ فیلم کاملاً بی محتواست. دستاویز قرار دادن موضوع «دروغ» و نحوۀ تعامل انسان ها با این مفهوم قطعاً می تواند موضوع خوبی برای یک فیلم باشد. کما اینکه در دربارۀ الی مفهوم «قضاوت» بود که دستمایۀ خلق یک فیلم شد و البته آنجا چقدر خوب پرداخت و تصویر شده بود. اما در جدایی نادر از سیمین روایت به شدت خسته کننده است. فیلنامۀ کسالت آور فیلم بارها و بارها من را تشویق به ترک سالن می کرد اما تنها دلیل ماندنم در سالن اذیت شدن سایرین در هنگام خروج من بود. تکرار معضل دروغ گویی در جای جای فیلم به شدت خسته کننده است و ساختگی است.

    نکتۀ دیگر سکانس های بی محتوایی است که صرفاً به دلیل اصرار کارگردان به روایت یک زندگی در فیلم آورده شده اند. در بخشی از فیلم پسر داستان پدرش را به حمام می برد و به سختی او را در حمام شست و شو می دهد و کمی بعد احتمالاً از فرط فشارهای زندگی روی شانه های پدر اشک می ریزد. فشار روی پسر در سرتاسر فیلم مشهود است. هیچ نیازی نیست تا پدر را در حمام روی صندلی بنشانیم و پسر را وادار به گریه کنیم تا مخاطب باور کند که فشار را بفهم!

    به نظر من جدایی نادر از سیمین یک فیلم کاملاً معمولی است. فیلمی که حرف تازه ای برای گفتن ندارد و فقط با اصرار بر بازی های خوب و روان بازیگران ذهن مخاطب را به تسخیر خود در می آورد. از این دست فیلم ها به فراوانی در سطوح مختلف فیلم های تلویزیونی یافت می شود. فیلم هایی که دغدغه های مفاهیم اخلاقی را دارند و سعی به تصویر کشیدن این مفاهیم در موقعیت های مختلف دارند. تفاوت فیلم فرهادی با این فیلم ها فقط در بازی بهتر بازیگران و احتمالاً فیلمبرداری بهتر و واقعی تر باشد!

    با این همه اما مثل هر فیلم دیگری جدایی نادر از سیمین هم سکانس های خوب و حتی عالی داشت. اصرار زن خدمتکار در نخوردن پول حرام و یا فکر کردن بلند لیلا حاتمی در ماشین و بیان زیبای نادیده گرفتن ۱۴ سال زندگی توسط شوهرش و یا مواردی مثل این همه و همه در کنار بازی بسیار خوب شهاب حسینی، لیلا حاتمی و البته ساره بیات نکات مثبت جدایی نادر از سیمین است.

    اما در نهایت به نظر من در زمانی که فیلم سوشیال نتورک جایزۀ گلدن گلاب را درو می کند و یا هارت لاکر جایزۀ بهترین فیلم اسکار را می گیرد این اصلاً اتفاق خوبی نیست که جشنوارۀ فیلم فجر جایزۀ بهترین فیلمش را به فیلم خنثی و معمولی جدایی نادر از سیمین بدهد و فیلم باشکوه و پرمحتوا و هدفمند «۳۳ روز» در هیاهوی کف های اکثریت مخاطبان «به ظاهر روشنفکر» جشنوارۀ فجر، که دغدغه هایشان در سطح به تصویر کشیدن زندگی معمولی انسان های معمولی تنزل یافته است، گم شود و داوران جشنواره تحت تاثیر همین کف و سوت ها آرمان های سینمای انقلابی را به فراموشی بسپارند.

    پینوشت:

    - به نظرم جدایی نادر از سیمین ۳ سیمرغ بیشتر نخواهد گرفت. نقش مکمل زن و مرد برای ساره بیات و شهاب حسینی و متاسفم که بگویم احتمالاً جایزۀ بهترین کارگردانی هم خواهد گرفت.

    - اگر ۳۳ روز بهترین فیلم جشنواره شود شیرینی هم می دهم :دی دلیلم هم بر اصرار بر جایزه گرفتن این فیلم کسب پشتوانۀ محکم برای اکران بین المللی فیلم است. به طور جداگانه به ۳۳ روز خواهم پرداخت در یادداشتی جدا.

    - در مورد سایر فیلم های جشنواره پس از پایان هیاهوهای جشنواره خواهم نوشت.

    - من یک مشکل عمده با مخاطبان سینمای ایران دارم. آن هم این است که به جای تماشای فیلم کارگردان و بازیگران را تماشا می کنند. مثلاً دوستی می گفت هر چیزی که فرهادی بسازد خوب است. خب چرا باید این طور باشد؟ یا مثلاً از دیگری پرسیدم ۳۳ روز را دیده ای؟ در پاسخ شنیدم که شورجه ساخته است و شورجه معمولاً فیلم خوب نمیسازد. حتی زحمت دیدن فیلم را به خود نمی داد این رفیق ما. در حالی که دو اثر اخیری که شورجه به سبکی در آن ها دخالت داشته به نظر من هر کدام انقلابی در سینمای ایران است. نفوذی و ۳۳ روز.

    - دلیل ناگذاری این یادداشت هم به اسم اصغر فرهادی همان پاراگراف بالا بود.

    برچسب ها: , , , , ,
    قرار گرفته در شاخه: سینما, فکر کوتاه, وقایع الاتفاقیه
    ارسال شده در: چهارشنبه, ۲۷م بهمن, ۱۳۸۹، ساعت: ۳:۴۰ ب.ظ ۶ نظر

    » میز شطرنج

    حالا همانجا بود. درست روبروی همان میز شطرنج. قوطی دلستر، گوشی موبایل، تبلتش که دیگر حالا عمری از آن گذشته است. همه چیز درست مثل همان شب است. همان شبی که بیرون آمده بود که چرخی بزند و باران همراهیش کرد. حالا اما درست ۲۱ سال از آن شب گذشته است.

    تمام فکرهای آن شبش را مرور کرد. تمام فکرهای آن روزهایش را مرور کرد. تمام فکرهای آن سال ها را مرور کرد. دوستانش را. زندگی اش را. خاطراتش را. یادش آمد آن روزها همیشه می گفت «خاطره می شود». لبخندی زد و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد بلند شد. با خودش فکر می کرد احتمالاً این شب هم خاطره می شود. یقۀ کاپشنش را بالا زد. قوطی دلستر، تبلتی که کار نمی کرد و گوشی موبایلش را همان جا رها کرد و رفت. شاید چندسال دیگر… شاید هم نه.

    قرار گرفته در شاخه: برگی از زندگی, دلنوشته, فکر کوتاه
    ارسال شده در: دوشنبه, ۲۰م دی, ۱۳۸۹، ساعت: ۵:۰۹ ب.ظ یک نظر

    » دزدی در روز روشن!

    خیلی مقدمه و متن ندارد. احتمالاً می دانید که چند هفته ای است وبسایت تریبون با شکل و سیستمی جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. گرافیک قالب جدید وبسایت تریبون را اسماعیل محمدی کار کرده است و HTML  و برنامه نویسی PHP و همچنین بهینه سازی اسکریپت ها و پیاده سازی روی موتور وردپرس را من انجام داده ام.

    هر ناظر حرفه ای می داند که برنامه نویسی کاری مشابه وبسایت تریبون چه حجمی از زمان و انرژی را خواهد گرفت. آن هم زمانی که شخصی مثل اسماعیل بخواهد بر کارت نظارت کند!

    این ها را گفتم تا به اینجا برسم که دیشب دوستی خبر داد که وبسایتی به نام WPskin قالب تریبون را به نام خود زده است و چنین نوشته است:

    «این قالب خبری وردپرس را بنده از بیس نوشتم و در اختیار شما خواهم گزاشت با قیمتی مناسب.»

    نمی دانم اسمش را چه می توان گذاشت. من نامی بهتر از دزدی برای این کار پیدا نکردم. در بخش نظرات این وبسایت مخاطبان از دموی کار پرسیده اند و نمی دانم چه چیزی دریافت کرده اند. شاید لینک تریبون برایشان ارسال شده است!

    جالب آنکه در هدر این وبلاگ می بینیم که نوشته شده است بخشی از فروش ماهانه به موسسه خیریه محک اهدا می شود.

    توصیه من به مدیر این سایت این است که به جای این کارها از سرقت پروژه های حرفه ای در روز روشن دست بردارند. :)

    پ.ن

    - این نوشته را به این خاطر منتشر کردم که این روزها زیاد با این نوع از سرقت ها برخورد می کنم و این اصلاً اتفاق خوبی نیست.

    - اصلش هم تقصیر خودم است که این صفحۀ نمونه کارها و طراحی های خودم را درست نمی کنم. به زودی این کار را خواهم کرد. هر چند کسی که بخواهد دزدی کند این چیزها هم جلویش را نخواهد گرفت.

    - این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید شاید کمی موثر واقع شود!

    قرار گرفته در شاخه: دلنوشته, فکر کوتاه, وقایع الاتفاقیه
    ارسال شده در: چهارشنبه, ۱م دی, ۱۳۸۹، ساعت: ۹:۰۱ ق.ظ ۸ نظر