سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت

حالا همانجا بود. درست روبروی همان میز شطرنج. قوطی دلستر، گوشی موبایل، تبلتش که دیگر حالا عمری از آن گذشته است. همه چیز درست مثل همان شب است. همان شبی که بیرون آمده بود که چرخی بزند و باران همراهیش کرد. حالا اما درست ۲۱ سال از آن شب گذشته است.

تمام فکرهای آن شبش را مرور کرد. تمام فکرهای آن روزهایش را مرور کرد. تمام فکرهای آن سال ها را مرور کرد. دوستانش را. زندگی اش را. خاطراتش را. یادش آمد آن روزها همیشه می گفت «خاطره می شود». لبخندی زد و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد بلند شد. با خودش فکر می کرد احتمالاً این شب هم خاطره می شود. یقۀ کاپشنش را بالا زد. قوطی دلستر، تبلتی که کار نمی کرد و گوشی موبایلش را همان جا رها کرد و رفت. شاید چندسال دیگر… شاید هم نه.

  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » از این مقاومت تا آن مقاومت

    «… خانواده اسرائیلی ها صدها هزار دلار و ده ها هزار دلار دارند می دهند تا برای پسرانشان از ارتش (سربازی) معافی بگیرند یا حداقل به ارتش می گویند بچه های ما را به لبنان نفرستید. در خود تلویزیون اسرائیل این را گفت. حتی در خود تلویزیون اسرائیل نشان می دهند. مثلاً یک خبرنگار اسرائیلی از مادر یک سرباز اسرائیلی پرسید (این مطلب فرهنگی خیلی مهم است.): شما برای چه چیز دعا می کنید؟ آرزویتان چیست؟ گفت: آرزوی من این است که پسرم از جنوب لبنان زنده برگردد. بعد یک پسر گریه می کرد و در آن لحظه مصاحبه پسرش هم کشته نشده بود و زنده بود و او هم اطلاع داشت که پسرش زنده است ولی گریه می کرد خیلی زبونانه و ضعیفانه و بعد می گوید: من دوست دارم پسرم اینجا باشد دیگر به لبنان نرود. در مقابل آن ها از بعضی تلویزیون های بین المللی استفاده می کنند، می آیند لبنان با ما مصاحبه می کنند. با مادر یکی از مجاهدین ما که پسرش زنده بود، در جبهه هم بود در مقابل از آن مادر پرسیدند: آرزویتان چیست؟ گفت: که آرزوی من این است که پسرم در راه اسلام و جهاد به شرف یعنی درجه ی عظیم شهادت برسد و یبیض وجهی یوم القیمة عند فاطمة الزهراء (س) یعنی روی من در روز قیامت در نزد حضرت زهرا (س) سفید باشد. به این فرهنگ می گویند. به نظر برادران کدام فرهنگ غلبه خواهد کرد. چه کسی پیروز خواهد شد؟ …»

    لینک منبع: http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&Id=196811

    برچسب ها: , , ,
    قرار گرفته در شاخه: سیاست خارجی, سیاست داخلی
    ارسال شده در: دوشنبه, ۱۱م مرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۶:۰۰ ب.ظ ۴ نظر

    » زنده باد غرب جادی جان! زنده باد غرب!

    جادی، وبلاگ نویسی که چند وقتی است به نیجریه مهاجرت کرده است، در جدیدترین پست وبلاگش با عنوان زنده باد شفافیت، نوشته است:

    «آرشیو اطلاعات محرمانه نظامی آمریکا در شش سال گذشته روی ویکی لیکز است. این چیزیه که من دوست دارم (: از دروغ مسخره بدم می یاد ولی مدرک درست و حسابی که شفافیت رو ببره بالا بهترین چیز در دنیا است برام. ویکی لیکز رو قبلا هم معرفی کرده بودم: سایتی که اسناد محرمانه ای که به دست می یاره رو منتشر می کنه.
    اگر می‌خواید بدونید چرا آمریکا شش سال است که در افغانستان «شکست خورده» می‌تونید به این ۹۱ هزار صفحه سند و ۲۰۰ هزار صفحه مراجعه کنید و به تاریخ جنگ نگاهی بندازید…»

    نکته جالبی است. تصور کنید همین امروز وزارت کشور یا مثلاً وزارت دفاع ایران اطلاعات نیمه محرمانه یا محرمانه خود را روی وب سایت خودش قرار بدهد و اعلام کند که مثلاً ما فلان قدر توان نظامی داریم، فلان هزار موشک داریم، موشک هایی داریم که می توانیم تا فلان جا را مورد هدف قرار دهیم و … فکر می کنید واکنش امثال جادی چیست؟ آیا آن موقع هم این چنین برای کشورشان کف می زنند که احسنت! زنده باد شفافیت؟! یا این که پست می زنند و مدارک را فتوشاپی می خوانند و کشور و ملت و حاکمیت را به دروغگویی متهم می کنند؟ هنوز ماجرای مانور موشکی ایران و آن همه خودباختگی را در بین منتقدین و مخالفین و معاندین فراموش نکرده ایم. آن موشک هایی که مستند به هوا پرتاب شد فتوشاپی خوانده شد و دروغ و …. یا مثلاً ماجرای انتشار آرای حوزه های انتخابیه توسط وزارت کشور؛ آن روز هم جادی کف و سوت می زد؟ من که یادم نمی آید. کسی اگر یادش هست به ما هم اطلاع دهد! نه جادی جان! چشم تمدن غرب بدجوری کورتان کرده است رفیق. ما اینجا هر چه هم آمار و اسناد و … منتشر کنیم، کافی است غربی ها اشارتی کنند که این اسناد دروغ است. آن موقع دیگر نه تو کف می زنی و نه هم فکرانت.

    پ.ن:

    این مرض همه گیر سبزها و منتقدین جمهوری اسلامی است که هر چه غرب می گوید راست است و هر چه جمهوری اسلامی می گوید دروغ!

    برچسب ها: , , , ,
    قرار گرفته در شاخه: سیاست داخلی, فکر کوتاه, وبلاگستان, وقایع الاتفاقیه
    ارسال شده در: دوشنبه, ۴م مرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۳:۴۲ ب.ظ ۸ نظر

    » پیکری که اگر هم پاره پاره شود در خاک کانادا پخش می شود!

    در ویکیپدیا در مورد آرش کمانگیر می خوانیم:

    «در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود. پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.»

    روایت جالبی است! فردی تمام هستی اش را نثار میهنش می کند با علم به این که پس از پرتاب تیر چیزی از او باقی نخواهد ماند. امروز هم ما یک آرش کمانگیر در همین وبلاگستان خودمان داریم. اما آرش کمانگیر امروز بالای کدام قله ایستاده است؟! تیرش کجا را نشانه گرفته؟! مرزهای کجا را می خواهد مشخص کند؟

    به سراغ وبلاگ آرش کمانگیرمی روم. خودش به برخی از این سوال ها پاسخ داده:

    «من یک دانشجوی ایرانی هستم که حقوق، علوم سیاسی، یا هیچ چیز دیگری که مربوط به آنچه در این وبلاگ می گذره باشه نمی خونم. حدود چهارسال ه که که در کانادا زندگی می کنم.»

    کمانگیر امروز ما ترجیح داده است در قلل مرتفع کانادا مستقر شود و از آنجا مرزهای ایران با توران را مشخص کند. البته ایده ی خوبی است. او رفته است و در قلب توران (تورنتو) نفوذ کرده است. هم از آنجا برای منوچهر (متکی مثلاً!) و ایرانیان خبر می آورد و هم بدون زحمت تیرِ مرز ایران زمین را می کوبد زیر پایش و خلاص! بنابراین مرزهای ایران تا کانادا پیش می رود. احسنت بر این ایده ی خلاقانه ی جوان ایرانی… اما نه! انگار اندکی در محاسبه اشتباه کردم. بگذارید ببینیم اینجا چه خبر است؟! اول این را با هم بخوانیم:

    می بینید که آرش چه موشکفانه و دقیق محاسبات را انجام می دهد و چگونه قلبش از آن سر دنیا برای ایران می تپد! او همیشه اهل محاسبه است. کمی که وبلاگش را ورق بزنید محاسبات گسترده ای را می بینید که نشان می دهد ایران و سیاست و اقتصادش همه و همه رو به فناست و کسی به فکرش نیست. این یکی را مثلاً ببینید! شاهکار است. آرش ما دارد تلاش می کند گندِ کانادا در برخورد با منتقدان را جمع کند و همچنان ایرانش را متهم نگه دارد. اما بگذارید ببینیم نظر کمانگیر در مورد افتضاح دولتی، سیاسی و رسانه ای آمریکا، (همان ماجرا نفت و BP و این ها! در جریانش که هستید) چیست؟ تحلیل های دقیق و موشکفانه و محاسبات دقیق و کارشناسانه کمانگیر را می خوانیم:

    همین آرش؟! “می توان دنیایی را متصور شد…”! پس محاسبات کارشناسی ضرر و زیان چه می شود؟! سود و سرمایه کجا رفته؟! از توران دفاع می کنی؟! تو رفتی آنجا که تیر مرز ایران زمین را در توران (تورنتو) بر زمین بکوبی! آمدی التماس کردی که زورش را نداری که تیر را پرتاب کنی. گفتی جوان های امروز با جوان های قدیم فرق دارند.  گفتی که می روی و تیر را خودت با دست های خودت آنجا زمین می کوبی و بر می گردی.نتیجه اش شد این؟! زور می زنی آبروی BP انگلیسی و گند آمریکا را جمع کنی؟ انگار جلسات با بوش و یانکی های آمریکایی بدجوری مخت را زده است. دیگر قلبت برای ایران نمی تپد رفیق. تیر را نشانه گرفته ای به سمت تهران. حدس می زنم تمام زورت را جمع کرده ای که مرزهای کانادا و یانکی های آمریکایی را تا قلب تهران گسترش دهی. اما دریغ از آن تیر افسانه ای! آن تیر فقط برای ایرانی هاست. یانکی ها از آن چیزهای افسانه ای ندارند. می دانی که! سیصد سال خیلی فرصت خوبی برای افسانه سازی برای یک ملت نیست. خیلی که زور بزنند سعی کنند امروز افسانه ای رفتار کنند! یک چیز را می دانی؟ تقصیر تو نیست آرش! زمانه زمانه بدی است رفیق!


    آرش جدید - آرش قدیم


    پ.ن:

    خواستم طولانی تر بنویسم. اما باشد برای بعد. کمانگیر سوژه خوبی برای تفریح است.

    برچسب ها: , , , , , ,
    قرار گرفته در شاخه: سیاست داخلی, طنز, وبلاگستان
    ارسال شده در: دوشنبه, ۴م مرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۱:۲۵ ق.ظ ۳۰ نظر