اصغر فرهادی

«جدایی نادر از سیمین» نامی است که این روزها مخاطبان سینما و دوستداران این هنر به کرات شنیده اند. اصغر فرهادی بعد از «چهارشنبه سوری» و «دربارۀ الی» با اثر سومی پا به عرصۀ بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر گذاشت. طبیعتاً استقبال بالا از جدیدترین اثر سازندۀ دربارۀ الی کمترین انتظاری بود که میشد از جشنواره داشت که البته چنین نیز شد. تا کنون جدایی نادر از سیمین در صدر انتخاب های مخاطبان جشنواره قرار دارد و البته بر طبق اعلام نظر داوران جشنواره این فیلم با کاندیدا شدن در ۱۱ بخش مسابقۀ سینمای ایران، در صدر فیلم های جشنوارۀ بیست و نهم قرار گرفته است.

«جدایی نادر از سیمین» اثر فوق العاده ای است. فیلم روایت صادقانه ای از زندگی امروز ما دارد. مخاطب تا پایان فیلم و در تمام لحظات با فیلم همراه است و مدام در حال فکر کردن به لحظات فیلم است. بازی فوق العادۀ بازیگران باعث شده است تا جدایی نادر از سیمین فیلمی ماندگار در تاریخ این دورۀ جشنواره باشد.

متاسفم. پاراگراف بالا دروغی بیش نبود. خیلی دوست داشتم (و شاید دوست داشتید) که پاراگراف بالا ادامه پیدا کند و به به و چه چه کنان مشغول کف زدن های طولانی برای همدیگر باشیم که دیدی فرهادی چه ساخت و سینما را تکان داد و از این دست حرف ها. ولی حیف که این حرف ها برای اثر «معمولی» و «خنثی» فرهادی زیادی گنده است.

فرهادی یاد گرفته است که فیلم هایش را روی بازیگرانش ببندد. البته نباید منکر شد که او توان بالایی هم در بازی گرفتن از بازیگران دارد. سکانس رویایی کوبیدن سر شهاب حسینی به در، به اتفاق نظر اکثر مخاطبان، سکانسی ماندگار و عالی است. اما آیا واقعاً یک فیلم تنها کوبیدن سر یک بازگیر به در یا گریۀ باورپذیر زنی جلوی قاضی دادگاه و التماسش به قاضی است؟ آیا همین که چند بازیگر خوب را دور هم جمع کنیم و بازی خوبی از آن ها بگیریم کافی است تا بگوییم فیلم، فیلم ماندگار و درخور تحسینی است؟ اگر چنین است که باید به تک تک مردم و خانواده هایشان هر روز جایزه بدهیم. چون طبیعی ترین بازی ها را همین مردم در طول روز انجام می دهند!

در جدایی نادر از سیمین -دقیقاً مانند دربارۀ الی- بازی بازیگران فوق العاده است. ارتباط ها کاملاً واقعی و رفتارها کاملاً عادی و باور پذیر است. اما نکته ای که باعث شد من در میان کف زدن های ممتد جمعیت تنها نگاه کنم و چند لحظه بعد الفاظ ناخوشایندی را در مورد فیلم به کار ببرم، این است که فیلنامۀ فیلم کاملاً بی محتواست. دستاویز قرار دادن موضوع «دروغ» و نحوۀ تعامل انسان ها با این مفهوم قطعاً می تواند موضوع خوبی برای یک فیلم باشد. کما اینکه در دربارۀ الی مفهوم «قضاوت» بود که دستمایۀ خلق یک فیلم شد و البته آنجا چقدر خوب پرداخت و تصویر شده بود. اما در جدایی نادر از سیمین روایت به شدت خسته کننده است. فیلنامۀ کسالت آور فیلم بارها و بارها من را تشویق به ترک سالن می کرد اما تنها دلیل ماندنم در سالن اذیت شدن سایرین در هنگام خروج من بود. تکرار معضل دروغ گویی در جای جای فیلم به شدت خسته کننده است و ساختگی است.

نکتۀ دیگر سکانس های بی محتوایی است که صرفاً به دلیل اصرار کارگردان به روایت یک زندگی در فیلم آورده شده اند. در بخشی از فیلم پسر داستان پدرش را به حمام می برد و به سختی او را در حمام شست و شو می دهد و کمی بعد احتمالاً از فرط فشارهای زندگی روی شانه های پدر اشک می ریزد. فشار روی پسر در سرتاسر فیلم مشهود است. هیچ نیازی نیست تا پدر را در حمام روی صندلی بنشانیم و پسر را وادار به گریه کنیم تا مخاطب باور کند که فشار را بفهم!

به نظر من جدایی نادر از سیمین یک فیلم کاملاً معمولی است. فیلمی که حرف تازه ای برای گفتن ندارد و فقط با اصرار بر بازی های خوب و روان بازیگران ذهن مخاطب را به تسخیر خود در می آورد. از این دست فیلم ها به فراوانی در سطوح مختلف فیلم های تلویزیونی یافت می شود. فیلم هایی که دغدغه های مفاهیم اخلاقی را دارند و سعی به تصویر کشیدن این مفاهیم در موقعیت های مختلف دارند. تفاوت فیلم فرهادی با این فیلم ها فقط در بازی بهتر بازیگران و احتمالاً فیلمبرداری بهتر و واقعی تر باشد!

با این همه اما مثل هر فیلم دیگری جدایی نادر از سیمین هم سکانس های خوب و حتی عالی داشت. اصرار زن خدمتکار در نخوردن پول حرام و یا فکر کردن بلند لیلا حاتمی در ماشین و بیان زیبای نادیده گرفتن ۱۴ سال زندگی توسط شوهرش و یا مواردی مثل این همه و همه در کنار بازی بسیار خوب شهاب حسینی، لیلا حاتمی و البته ساره بیات نکات مثبت جدایی نادر از سیمین است.

اما در نهایت به نظر من در زمانی که فیلم سوشیال نتورک جایزۀ گلدن گلاب را درو می کند و یا هارت لاکر جایزۀ بهترین فیلم اسکار را می گیرد این اصلاً اتفاق خوبی نیست که جشنوارۀ فیلم فجر جایزۀ بهترین فیلمش را به فیلم خنثی و معمولی جدایی نادر از سیمین بدهد و فیلم باشکوه و پرمحتوا و هدفمند «۳۳ روز» در هیاهوی کف های اکثریت مخاطبان «به ظاهر روشنفکر» جشنوارۀ فجر، که دغدغه هایشان در سطح به تصویر کشیدن زندگی معمولی انسان های معمولی تنزل یافته است، گم شود و داوران جشنواره تحت تاثیر همین کف و سوت ها آرمان های سینمای انقلابی را به فراموشی بسپارند.

پینوشت:

- به نظرم جدایی نادر از سیمین ۳ سیمرغ بیشتر نخواهد گرفت. نقش مکمل زن و مرد برای ساره بیات و شهاب حسینی و متاسفم که بگویم احتمالاً جایزۀ بهترین کارگردانی هم خواهد گرفت.

- اگر ۳۳ روز بهترین فیلم جشنواره شود شیرینی هم می دهم :دی دلیلم هم بر اصرار بر جایزه گرفتن این فیلم کسب پشتوانۀ محکم برای اکران بین المللی فیلم است. به طور جداگانه به ۳۳ روز خواهم پرداخت در یادداشتی جدا.

- در مورد سایر فیلم های جشنواره پس از پایان هیاهوهای جشنواره خواهم نوشت.

- من یک مشکل عمده با مخاطبان سینمای ایران دارم. آن هم این است که به جای تماشای فیلم کارگردان و بازیگران را تماشا می کنند. مثلاً دوستی می گفت هر چیزی که فرهادی بسازد خوب است. خب چرا باید این طور باشد؟ یا مثلاً از دیگری پرسیدم ۳۳ روز را دیده ای؟ در پاسخ شنیدم که شورجه ساخته است و شورجه معمولاً فیلم خوب نمیسازد. حتی زحمت دیدن فیلم را به خود نمی داد این رفیق ما. در حالی که دو اثر اخیری که شورجه به سبکی در آن ها دخالت داشته به نظر من هر کدام انقلابی در سینمای ایران است. نفوذی و ۳۳ روز.

- دلیل ناگذاری این یادداشت هم به اسم اصغر فرهادی همان پاراگراف بالا بود.

توحش مدرن به سبک سبزها

ساعت حدود ۱۴ روز پنجشنبه وبسایت خبری کافه سینما خبری را روی تلکس خود می برد با این تیتر و سوتیتر:

یک خبر شوکه‌کننده، اختصاصی کافه‌سینما؛ لیلا اوتادی در نقش ندا آقاسلطان!

در ادامۀ خبر آمده است:

«فیلم پایان‌نامه با موضوع جنگ نرم و حوادث بعد از انتخابات به تهیه‌کنندگی روح‌الله شمقدری و کارگردانی حامد کلاهداری جلوی دوربین رفت. موضوع فیلم درباره استاد دانشگاهی است که دارای فعالیت‌های جاسوسی و ارتباط با بیگانه است و ۴ دانشجویی که با این استاد پایان‌نامه دارند. این پایان‌نامه بهانه‌ای می‌شود برای ورود این دانشجویان به دنیای پرخطر سیاست.
لیلا اوتادی در نقش ندا آقاسلطان در این فیلم نقش‌آفرینی می‌کند…»

خبر منبع مشخصی ندارد و به عنوان خبر اختصاصی این پایگاه نقل شده است. فرض را بر صحت خبر می گذاریم و ادامه می دهیم. چند ساعت از این ماجرا نمی گذرد که جماعت سبزهای جنگ نرمی شروع به تولید محتوا بر ضد این بازیگر در اینترنت می کنند. مثل همیشه بالاترین مرکز این وحشی گری است. موضوع داغی برای شروع فحاشی و توهین به این بازیگر ایجاد می شود و کاربران بالاترین شروع به داغ کردن لینک ها می کنند.


برخی از لینک هایی که داغ شده اند را در ادامه می بینید. یکی از این لینک ها مربوط به یک وبلاگ است که تنها یک پست دارد و همان چند خط را نوشته است! این لینک ۶۱ رای مثبت گرفته است.

همزمان با این اتفاقات صفحۀ فیس بوک لیلا اوتادی مملو از فحاشی سبزها می شود. به طوری که این صفحه در حال حاضر توسط سازنده حذف شده است. در عوض صغحه ای با عنوان مخالفان لیلا اوتادی در فیس بوک راه اندازی شده است و حالا احتمالاً همان ۵ هزار نفر از فن های لیلا اوتادی به این صفحه خواهند پیوست. مطمئن باشید آمار فن های این صفحه به شدت بالا خواهد بود. و فحاشی ها در این صفحه ادامه خواهد داشت.


صفحه هواداران لیلا اوتادی در فیس بوک قبل از ساعت ۱۴ :دی

این بار صفحۀ مخالفین لیلا اوتادی در فیس بوک؛ بعد از ساعت ۱۴ البته :دی عکس را بزرگ ببینید تا نکات دیگری را متوجه شوید.

سبزها در سایر شبکه های اجتماعی هم بیکار نمی نشینند و ادب و شعور خود را در این سایت ها هم به نمایش می گذارند. نمونه ای از این فحاشی ها را در زیر ببینید.



در این میان تلاش های بدنۀ میانه روی سبزها برای کنترل این جریان هیچ فایده ای نداشت.

پس از این اتفاقات در ساعات پایانی شب وبسایت لیلا اوتادی هم توسط جریان افراطی و وحشی سبزها هک شد.

هدف این نوشته هرگز حمایت و یا مخالفت با اوتادی نیست. چون نه این قضیه محل بحث است و نه اینکه نگارنده دل خوشی از بازیگر جماعت دارد! اما محل بحث این رفتار وحشیانۀ سبزهاست در برخورد با مسائل کشور. اینکه در مورد بازیگری به این سرعت قضاوت کنیم یا فیلمی را که ندیده ایم و هنوز تولید نشده است(!) بازیگرش را به صلیب بکشیم و امثال این کارها، نوعی وحشی گری مدرن است که جریان سبز افراطی به شدت به آن دچار است.

حال تصور کنید این جریان بنا باشد مدیریت کشور را به دست بگیرد! احتمالاً هیچ مخالفی زنده نمی ماند. حداقلش این است که در نظام فعلی این ها زنده اند و به وحشی گری می پردازند!

پینوشت:

- عده ای هک سایت لیلا اوتادی را مقایسه می کنند با عملکرد برخی از جریان های حزب الله در هک کردن سایت های صهیونیستی و … تقریباً سطحی ترین و ضعیف ترین نوع توجیه این وحشی گری همین مقایسه است. اینکه مثلاً یک بازگیر ایرانی و هموطن را که هنوز جرمی از او سر نزده و معلوم نیست در فیلم بازی می کند یا نه. یا اینکه فیلم چیست و بنا دارد چه بگوید محاکمه کنیم و برایش حکم صادر کنیم و در جایگاه صهیونیست های کثیف و پست قرار دهیم اوج وحشی گری و رذالت سبزهاست.

- معذرت می خواهم به خاطر انتشار برخی از فحاشی های جریان تندرو سبز. جهت روشن تر شدن موضوع بود.

در ستایش «ملک سلیمان»

شکی نداریم که سینمای ایران سینمایی است که فیلم هایش ۱۰۰ درصد مصرف داخلی دارند. به ندرت در این سینما فیلمی ساخته می شود که بتوان به راحتی و با خیال راحت روی مصرف بین المللی اش حساب کرد و مطمئن بود که انقلاب دارد «محصول فرهنگی» صادر می کند! بعضاً فیلم هایی از سینمای ایران در دنیا اکران می شوند که نه تنها هیچ ربطی به آرمان اسلامی انقلاب ندارند بلکه شاید در مقابل آن اهداف هم قرار می گیرند.

این ها را گفتم تا برسم به اینکه این روزها سینمای ایران اخبار خوبی را می شنود. خبر اکران «ملک سلیمان»ی که می توان با خوشحالی به عرضۀ جهانی اش اندیشید. فیلمی که با بهره گیری از جلوه های بصری و تیم حرفه ای در بخش های مختلف، از تصویر برداری و صداگذاری و جلوه های ویژه گرفته تا طراحی سایت و حتی طراحی پوستر فیلم، آمده است تا آغاز گر انقلابی در سینمای ایران باشد.

ماجرا آنجا جالب تر می شود که خبرهایی از همکاری تئوریسین ها و تحلیل گران انقلابی اسلامی و مشاوره های افرادی همچون «دکتر عباسی» به این فیلم شنیده می شود. خلا این همکاری ها هم در سینمای ایران به شدت احساس می شود. سینما گران کار خود را می کنند و تئوریسین ها و کارشناسان محتوایی ما کاری دیگر. ملک سلیمان سعی کرده است حتی این خلاها را هم پر کند.

جای خالی فیلم هایی همچون ملک سلیمان در سینمای ایران کاملاً احساس می شود. ملک سلیمان شروع حرکتی است که می تواند انقلابی را در سینمای ایران به وجود آورد. انقلابی که شاید چندین سال دیر آغاز شده است اما امید آن می رود که با ملک سلیمان با شتاب بیشتری پیش رود و سینمای ما را به آنجایی برساند که باید.

پ.ن:

- هنوز فیلم را ندیده ام و این پست تنها تقدیری بود از این اتفاق خوب. تحلیل فیلم باشد برای بعد از دیدنش. برای همین هم کوتاه نوشتم به صورت یک رپرتاژ آگهی برای فیلم. :دی

- به وبسایت رسمی فیلم هم سری بزنید. تریلرها و عکس ها و چیزهای دیگر را می توانید آنجا ببینید.

- فیلم قسمت دومی هم دارد انگار! امیدوارم آن هم به زودی بسازند.