سردار خيبر ، حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله كه در سن 27 سالگي به شهادت رسيد . جزيره مجنون محل شهادت اين شهيد بزرگوار است . جزيره اي كه طعم خون بسياري از مجنونان را چشيده است .
--------------------------------
درباره شهيد همت بخوانيد :
حاج همت
وبلاگي درباره حاج همت

حالا همانجا بود. درست روبروی همان میز شطرنج. قوطی دلستر، گوشی موبایل، تبلتش که دیگر حالا عمری از آن گذشته است. همه چیز درست مثل همان شب است. همان شبی که بیرون آمده بود که چرخی بزند و باران همراهیش کرد. حالا اما درست ۲۱ سال از آن شب گذشته است.

تمام فکرهای آن شبش را مرور کرد. تمام فکرهای آن روزهایش را مرور کرد. تمام فکرهای آن سال ها را مرور کرد. دوستانش را. زندگی اش را. خاطراتش را. یادش آمد آن روزها همیشه می گفت «خاطره می شود». لبخندی زد و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد بلند شد. با خودش فکر می کرد احتمالاً این شب هم خاطره می شود. یقۀ کاپشنش را بالا زد. قوطی دلستر، تبلتی که کار نمی کرد و گوشی موبایلش را همان جا رها کرد و رفت. شاید چندسال دیگر… شاید هم نه.

  • رایانامه خود را وارد کنید تا از آخرین یادداشت های یک فنجان فکر از طریق پست الکترونیک آگاه شوید.

    Free counter and web stats
  • » نبرد؛ این بار با خدایان!

    کمپانی برادران وارنر را ایرانی ها با فیلم جنجالی (و البته از نظر هنری به شدت ضعیف) سیصد می شناسند. فیلمی که با هزینۀ هفتاد میلیون دلاری جنجال رسانه ای را در بین ایرانیان دنیا راه انداخت و حرکات و جنبش های اعتراضی مختلفی در اعتراض به این فیلم شکل گرفت.

    برادران وارنر اخیراً و پس از کسب رکورد تاریخی ۲ میلیارد دلار فروش سالانه، داستان فیلم «نبرد خدایان» را که یک بار در سال ۱۹۸۱ روی پردۀ سینماها رفته بود دوباره و این بار با بهره گیری از جذابیت های بصری بالا روی پردۀ سینماهای دنیا برد. این فیلم شاید اولین فیلم باشد که نگاه مستقیمی به جنگ با خدا دارد. داستان فیلم با استفاده از اساطیر یونانی اسطوره ای جدید را رقم می زند. اسطوره ای از یک چهرۀ مصمم که تصمیم گرفته است با خدایان بجنگد.

    انتخاب بازگیر و نوع پرداخت به داستان در این فیلم عالی است. نقش ابرقهرمانی که بناست با ذات نیمه خدایی و نیمه انسانی اش در مقابل پدر خود قرار بگیرد را «سم ورتینگتون» بازی می کند. بهتر معرفی اش کنم! چهرۀ قهرمان اسطورۀ سینمایی اخیر، آواتار را که به خاطر دارید؟ قهرمانی که در آواتار مردم سرزمینی دیگر را نجات داده بود، این بار با همان چهرۀ محکم، خشن و مصمم آمده است تا مردم زمین را از دست خدایان نجات دهد.

    راوی داستان در ابتدای فیلم، داستان را این طور شروع می کند:

    « … زمانی که تایتان ها بر زمین حکومت داشتند. تایتان ها قدرتمند بودند ولی حکومتشان توسط فرزندان خودشان زئوس، پوسایدن و هیدس نابود شد. […] زئوس فرمانروای آسمان شد، پوسایدن فرمانروای دریاها و هیداس به وسیله زئوس گول خورد و حکومت دنیای مردگان همراه با بدبختی و تاریکی نصیب او شد. این زئوس بود که انسان را آفرید. عبادت انسان ها منبع ابدیت خدایان بود. اما با گذشت زمان انسان ها بی قرار شدند و خدایان را زیر سوال بردند. و بالاخره علیه خدایان قیام کردند.»

    داستان جالبی است. خدایان انسان ها را آفریدند و ابدیت خود را از عبادت آن ها می گیرند. پس اگر انسان ها خدایان را عبادت نکنند کار خدایان تمام است.

    هالیوود اخیراً علاقۀ زیادی به «نبرد انسان با خدا» و اساساً تعریف جدیدی از رابطۀ انسان و خدا نشان داده است. البته نمونۀ کامل این علاقه همین نبرد خدایان است. اما نمونه هایی چون «لژیون» هم نوعی شورش و خیزش علیه خداست که هالیوود با جلوه های بصری قوی به خورد مردم دنیا داده است. نکتۀ جالب در همۀ نمونه ها این است که همواره یکی از خود جبهه خدا از خدا بریده است و تصمیم گرفته است انسان ها را در این نبرد همراهی کند و خدا را شکست دهد و یا حداقل متقاعد کند که انسان ها ارزش مبارزه را دارند.

    به نبرد خدایان بازگردیم. فیلم شروع جالبی دارد. پس از این که «پرسیوس» (قهرمان منجی نسل انسان و شخصیت اسطوره ای یونان باستان) از آب دریا به طرز معجزه آسایی نجات پیدا می کند و بزرگ می شود، در همان شروع فیلم صحنه ای از طغیان انسان ها بر علیه خدا به نمایش گذاشته می شود. مجسمه زئوس توسط انسان ها سرنگون می شود و انسان ها هر چند که تمام آن سپاه توسط هیداس نابود می شوند، این پیروزی را جشن می گیرند و داستان ادامه میابد و در نهایت پرسیوس پس از پشت سر گذاشتن موانع و هیولاها و … موفق می شود هیداس را شکست دهد و زئوس را هم راضی کند که کاری با انسان ها نداشته باشد.

    فیلم به شدت از افسانه های یونانی کمک گرفته است. پرسیوس را از نبرد با مدوسا بیرون کشیده است و آورده است که برود علیه خدایان قیام کند و این وسط نبرد پرسیوس و مدوسا را هم به تصویر کشیده است و او را هم وارد ماجرا کرده است. خلاصه فیلمنامه تمام زورش را زده است تا بگوید دارد یک اسطورۀ یونانی را روایت کمی کند. اما در نهایت فیلم مملو است از دیالوگ های امروزی و هالیوودی. پدر پیر پرسیوس دیالوگ قهرمانانه ای دارد که بعدها پرسیوس آن دیالوگ را در صحنۀ دیگری برای متحد کردن انسان ها به نمایش می گذارد. تریلر فیلم را ببینید و آن دیالوگ آزادمنشانه را هم بشنوید:




    نبرد خدایان حرف امروز هالیوود است. حرفی که انسان ها را دعوت به «عبور از خدا» می کند. در جایی از فیلم پرسیوس مقابل خدایی که پدرش هم هست قرار میگیرد و می گوید:

    «ما برای همدیگه زندگی می کنیم، می جنگیم و میمیریم؛ نه برای تو!» این همان چیزی است که هالیوود می گوید. جنگ، کار و تلاش برای خدا مسخره است. بیایید برای همدیگر بجنگیم و بمیریم. این همان چیزی است که سربازان آمریکایی در عراق و افغانستان به آن به شدت نیاز دارند تا از بحران بی هویتی و بی هدفی نبرد بیرون بیایند. این همان چیزی است که مسلمانان باید بشنوند و خلاصه این همان حرفی است که همه باید بشنوند. دوران خدا و خدایان به سر آمده است. ما باید برای هم زندگی کنیم و بجنگیم و بمیریم.

    بخش جالب دیگر ماجرا نمادهای موجود در فیلم است. نبردی بین پرسیوس و یک فرستاده هیداس در می گیرد و جالب است که بدانید صحنۀ این نبرد در جایی است شبیه همین «تخت جمشید» خودمان. همان کله اسب ها و همان ستون ها. از زمین اینجا عقرب های غول پیکر بیرون می زند و اطراف این مکان پاتوق اجنه و جادوگران است. نکتۀ دیگر شمشیر دو دمی است که در دست دشمن پرسیوس است و با آن عشق پرسیوس را هم می کشد! چه دلیلی دارد که شمشیر دو دم در دست این فرد باشد؟!

    همۀ این ها می شود Clash of The Titans ، محصول ۲۰۱۰ آمریکا که تریلرش در یوتیوب ۶ و نیم میلیون بازدید می گیرد. اپیزود دوم نبرد خدایان هم در حال ساخت است. گویا هنوز هم حرفهایی برای گفتن مانده است. و در این میان ما نشسته ایم و با پسر آدم و دختر حوا کیف می کنیم و از فروش بالای آتش بس در سینماهایمان خوشحال و شادانیم و برای سینمای پربار و پرمحتوایمان کف و سوت می زنیم!

    پ.ن:

    - من نمی دونم این خارجکی ها چرا انقدر استعدادهای قوی ای در ساخت تیزر و تریلر دارن! :دی تریلر کامل فیلم رو اگر توی نوشته نتونستید ببینید از اینجا دانلود کنید.

    برچسب ها: , , , , , ,
    قرار گرفته در شاخه: سینما
    ارسال شده در: پنجشنبه, ۲۸م مرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۲:۴۹ ب.ظ ۲ نظر

    » ما برای صلح می جنگیم؛ تا ابد!

    خبر تولید آواتاری که جیمز کامرون سی سال پیش آرزوی ساخت فیلمی با این کیفیت را در سر می پروراند، بمب خبری سینمایی سال ۲۰۰۹ بود. سازنده ترمیناتور و تایتانیک، در سال ۲۰۰۹ و به لطف ابر رایانه های چندین هزار پردازنده ای، تصمیم گرفته بود که رویای خود را محقق کند و چه چیزی بهتر از این؟ جیمز کامرون تا کنون سابقه ساخت چنین فیلمی را در پرونده خود نداشت. او طعم شیرین پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای دنیا را با تایتانیک چشیده بود اما اثری در سطح فنی و فیلنامه ای تایتانیک به هیچ وجه با آواتار قابل مقایسه نبود.

    به هر حال، پس از جنجال های زیاد، آواتار به روی پرده رفت. فیلمی سراسر جلوه های بصری که شاید بیشتر یک انیمیشین باشد تا یک فیلم سینمایی با بازیگران واقعی! موجودات خیالی از آغاز تا انجام فیلم از گوشه و کنار آن بالا می روند و قدرت سینمای دیجیتال را به رخ بیننده می کشند. اما ماجرا چیست؟ این موجودات خیالی و این آدم ها در «پاندورا» چه می خواهند؟

    تا آنجایی که به خاطر دارم فیلم های فضایی و فانتزی های علمی تخیلی در مورد موجودات فضایی همیشه نوعی از حمله فضاییان و موجودات ناشناخته به سیاره ما، یعنی زمین، بوده است. اما این بار این ما هستیم که رفته ایم تا پاندورا را به تسخیر درآوریم و بومیان آنجا هستند که به ما به دید ناشناخته می نگرند. ما رفته ایم که منابع آن ها را برای زندگی بهتر در کانزاس سرقت کنیم! این اتفاق جالبی است.

    آواتار در همان روزهای اول رکورد شکنی را آغاز کرد. رکورد فروش روزانه، فروش هفتگی و در نهایت روکورد پرفروش ترین در تاریخ سینمای جهان را شکست. آواتار آمده بود که حرفی جدید بزند. حرفی که سیاست های جنگ طلبانه آمریکا، همان جایی که فیلم در آن تولید شده است، را در قالب فیلنامه ای قوی زیر سوال می برد. آمریکایی ها با شلوارهای جین و سلاح های پیشرفتیشان رفته اند که سرزمین یک ملت را، به خاطر منابع، به تسخیر درآورند و مردم آنجا هم جز نیزه و سلاح های عقب افتاده چیزی برای گفتن ندارند. آنها همانند سرخپوستان آمریکایی لباس می پوشند. (یا بهترش این می شود که خیلی چیزی نمی پوشند!) آنها فرهنگ های عجیب و غریب خودشان را دارند. از منابعی که دهکده شان روی آن بنا شده است و آمریکایی های حریص از هیچ کوششی برای به دست آوردنش هراسی ندارند، هیچ استفاده ای نمی کنند. بیشر آن منابع برایشان مقدس است تا چیز دیگر.

    همین ها بود که کم کم واکنش ها را برانگیخت. آواتار به عنوان یک فیلم انتقادی و ضدجنگ در صحبت های روزانه مردم می چرخید. رژیم صهیونیستی که خود را یکی از همان آمریکایی های مهاجم به ناوی ها می دید، نمایش آواتار در پرده های سینمایش را ممنوع اعلام کرد. پرده های سینما از آواتار گرفته شدند و جایش را به آلیس در سرزمین عجایبی دادند که بنا بود سریعاً آواتار را از پرفروشترین فیلم تاریخ سینما پایین بکشد و همین طور هم شد. آواتار رکوردش را برای مدت کوتاهی در آغوش کشید و کمی بعد وداع تلخی با آن داشت. فیلم سراسر فانتزی و سرگرم کنند آلیس در سرزمین عجایب، رکورد آواتار را از چنگش درآورد و این برای آواتاری که سراسر دغدغه بود بسیار دردآور بود. البته آواتار دست بردار نیست. همین چند روز پیش خبر رکورد شکنی آواتار در فروش بلوری و دی وی دی به گوش رسید. ظرف هفته گذشته حدود ۴ میلیون نسخه از دی وی دی های آواتار به درون خانه های مردم رخنه کرده است.

    آواتار مملو از دیالوگ های زیباست. تمامی شخصیت های موجود در فیلم از آن فرمانده احمق آمریکایی تا رئیس و اعضای قبیله ناوی ها و دانشمندان و … قابل تحلیل و شبیه سازی بیرونی هستند که البته پرداختن به آنها بعد از آن همه مطلبی که درموردش نوشته شده فقط طولانی شدن این نوشته را به همراه می آورد. این یادداشت برای خواندن برخی از آن دیالوگ ها خالی از لطف نیست. از دید نماد شناختی هم این یادداشت فرارو بد نیست. هر چند همه اش را من قبول ندارم.

    آواتار هرچند که یک فیلم زیبای انتقادی به سیاست های اشغالگرانه آمریکاست اما در نهایت یک فیلم آمریکایی است! همین امر سبب می شود که در نهایت منجی قوم بیچاره ناوی ها یک آمریکایی است. آن هم یک سرباز آمریکایی. همین می شود که ناوی ها بسیار عقب افتاده می شوند و بی فرهنگ! همین می شود که در نهایت همان منجی آمریکایی است که رهبر قوم ناوی ها می شود و خیلی از همین می شود ها که به نظر من با این همه، ارزش انتقادی آواتار بسیار بالاتر از آن هاست.

    همه ی این اتفاق ها دنیا را آماده می کرد برای تکرار اسکار سال ۲۰۰۳ و اسطوره ارباب حلقه ها. هر چند انتظار این نبود که آواتار هم اسکار را درو کند. اما می شد حدس زد که حداقل بسیاری از اسکارهای مهم را فیلم ۶۰۰ میلیون دلاری جیمز کامرون به آغوش بکشد.

    اما اتفاقات خنده داری در اسکار ۲۰۱۰ افتاد. اتفاقی که از دید ناظران، کاملاً سیاسی بودن اسکار را به رخ می کشید. فیلم کاملاً جنگ طلبانه ی «گنجیه درد» (the hurt locker) اسکار بهترین فیلم را گرفت تا تمام آرزوهای جیمز کامرون را در جلوی چشمان همسر سابقش به باد دهد و همسر سابقش را مطمئن کند که جیمز کامرون لیاقت او را نداشت! حالا این جیمز بود که باید حسرت می خورد که چرا کارگردان بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۰ را طلاق داده است!

    The hurt locker ماجرای اکیپ خنثی سازی بمب در عراق است که فداکارانه در راه آرمان های مقدس آمریکا می جنگند و خود را فدا می کنند. آن ها در عراق با تمام مشکلات دست و پنجه نرم می کنند تا امنیت مردم عراق را برقرار کنند. آنها رفته اند آنجا تا بجنگند برای صلح. هزینه می کنند برای امنیت خود و مردم عراق. چهره ی خشن و زشت اسلام و مسلمانان در این فیلم هر از چندی از جلوی چشمان بیننده عبور می کند. صدای اذان که می آید سربازان آمریکایی در حال خنثی کردن یک بمب هستند که احتمالاً همین مسلمانان برای آنان کار گذاشته اند.

    گروهبان جیمز پس از مرگ غم انگیز گروهبان قبلی که با بدرقه غم انگیزتر سنبرن همراه بود، آمده است تا نشان دهد که آمریکایی ها چه کسانی هستند. آنها نمی ترسند. آن ها موقع خنثی کردن بمب لباس محافظ نمی پوشند. البته همه ی آن ها این طور نیستند. اما به هر حال در یک تیم خنثی سازی قطعاً یک قهرمان آمریکایی پیدا می شود. قهرمانی که هر چند برایش چیزی مهم نباشد اما به یک پسربچه عرب دلبسته می شود و وقتی جسد پاره پاره شده ی آن را (که بعداً متوجه می شود آن پسری نبود که فکر می کرد) روی میز یک مقر عرب های مسلمان می بیند، کمر به انتقام می بندد.

    جیمز بعد از پایان دوران ماموریتش بر می گردد پیش همسر و فرزندش. اما باز هم طاقت نمی آورد. زندگی خسته کننده و تکراری در آمریکا اصلاً آرامش نمی کند. فروشگاه های زیبا و شیک، خانه ی آرام و خواب. این ها هیچ کدام آن چیزی نیست که جیمز می خواست. جیمز می خواست برای این ها بجنگد! و این می شود که او بازمی گردد به جایی که به آن تعلق دارد! میدان جنگ. مکالمه جیمز با بچه ی چندماهه اش تمام حرفی است که جیمز می خواست بزند و او حرفش را می زند با کسی که اصلاً نمی فهمد که دارد چه می گوید!

    رویارویی آواتار و هرت لاکر و در نهایت پیروزی «گنجینه درد»، پیام جالبی را به دنیا صادر می کند. پیامی که نشان می دهد که آمریکا قطعاً بین جنگ و یا عقب نشینی جنگ را انتخاب می کند. حالا هر چه قدر هم که این عقب نشینی زیبا و تماشایی باشد و مردم دنیا از آن استقبال کنند، اصلاً مهم نیست. مهم این است که ما برای صلح می جنگیم تا ابد! این تئوری مسخره آمریکاست. تئوری که گریزی از آن نیست تا زمان نابودی اش!

    پ.ن:

    همیشه تریلر فیلم ها را خیلی دوست داشته ام! این هم تریلر فیلم آواتار که بسیار زیبا هم ساخته شده است. می توانید از اینجا دانلود کنید. یا در زیر تماشایش کنید.

    برچسب ها: , , , , , , , , ,
    قرار گرفته در شاخه: سینما
    ارسال شده در: جمعه, ۱۰م اردیبهشت, ۱۳۸۹، ساعت: ۴:۲۵ ب.ظ ۷ نظر