
-خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانۀ آنهاست.
-نه، وصل ممکن نیست،
همیشه فاصله ای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی ست
برای خوب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود
وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که
-غرق ابهامند.
-نه،
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.
همیشه عشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند.
و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند.
و خوب می دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گرۀ رودخانه را نگشود.
و نیمه شب ها، با زورق قدیمی اشراق
در آب های هدایت روانه می گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می رانند.
-هوای حرف تو آدم را
عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازۀ محزونی!
از ادامۀ مجموعۀ شعر مسافر
«سهراب سپهری»
معترضه:
جماعتی از بچه های کافه حزب الله در ادامۀ فعالیت های جمعی، در حاشیۀ نمایشگاه رسانه های دیجیتال، اقدام به راه اندازی کارگاه های فنی آموزش وبلاگ نویسی و فعالیت مجازی کرده اند. اگر به وبلاگ نویسی و مسائل مرتبط با آن علاقه مند هستید اما همیشه در حل کردن مشکلات فنی گیر می کنید و به دنبال آدم های کاربلد می گردید، قطعاً این کارگاه ها جای خوبی برای یادگرفتن و پیدا کردن آن آدم های کاربلد است. بروید به صفحۀ کارگاه و اصل ماجرا را آنجا ببینید.

