پیکری که اگر هم پاره پاره شود در خاک کانادا پخش می شود!

در ویکیپدیا در مورد آرش کمانگیر می خوانیم:

«در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود. پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.»

روایت جالبی است! فردی تمام هستی اش را نثار میهنش می کند با علم به این که پس از پرتاب تیر چیزی از او باقی نخواهد ماند. امروز هم ما یک آرش کمانگیر در همین وبلاگستان خودمان داریم. اما آرش کمانگیر امروز بالای کدام قله ایستاده است؟! تیرش کجا را نشانه گرفته؟! مرزهای کجا را می خواهد مشخص کند؟

به سراغ وبلاگ آرش کمانگیرمی روم. خودش به برخی از این سوال ها پاسخ داده:

«من یک دانشجوی ایرانی هستم که حقوق، علوم سیاسی، یا هیچ چیز دیگری که مربوط به آنچه در این وبلاگ می گذره باشه نمی خونم. حدود چهارسال ه که که در کانادا زندگی می کنم.»

کمانگیر امروز ما ترجیح داده است در قلل مرتفع کانادا مستقر شود و از آنجا مرزهای ایران با توران را مشخص کند. البته ایده ی خوبی است. او رفته است و در قلب توران (تورنتو) نفوذ کرده است. هم از آنجا برای منوچهر (متکی مثلاً!) و ایرانیان خبر می آورد و هم بدون زحمت تیرِ مرز ایران زمین را می کوبد زیر پایش و خلاص! بنابراین مرزهای ایران تا کانادا پیش می رود. احسنت بر این ایده ی خلاقانه ی جوان ایرانی… اما نه! انگار اندکی در محاسبه اشتباه کردم. بگذارید ببینیم اینجا چه خبر است؟! اول این را با هم بخوانیم:

می بینید که آرش چه موشکفانه و دقیق محاسبات را انجام می دهد و چگونه قلبش از آن سر دنیا برای ایران می تپد! او همیشه اهل محاسبه است. کمی که وبلاگش را ورق بزنید محاسبات گسترده ای را می بینید که نشان می دهد ایران و سیاست و اقتصادش همه و همه رو به فناست و کسی به فکرش نیست. این یکی را مثلاً ببینید! شاهکار است. آرش ما دارد تلاش می کند گندِ کانادا در برخورد با منتقدان را جمع کند و همچنان ایرانش را متهم نگه دارد. اما بگذارید ببینیم نظر کمانگیر در مورد افتضاح دولتی، سیاسی و رسانه ای آمریکا، (همان ماجرا نفت و BP و این ها! در جریانش که هستید) چیست؟ تحلیل های دقیق و موشکفانه و محاسبات دقیق و کارشناسانه کمانگیر را می خوانیم:

همین آرش؟! “می توان دنیایی را متصور شد…”! پس محاسبات کارشناسی ضرر و زیان چه می شود؟! سود و سرمایه کجا رفته؟! از توران دفاع می کنی؟! تو رفتی آنجا که تیر مرز ایران زمین را در توران (تورنتو) بر زمین بکوبی! آمدی التماس کردی که زورش را نداری که تیر را پرتاب کنی. گفتی جوان های امروز با جوان های قدیم فرق دارند.  گفتی که می روی و تیر را خودت با دست های خودت آنجا زمین می کوبی و بر می گردی.نتیجه اش شد این؟! زور می زنی آبروی BP انگلیسی و گند آمریکا را جمع کنی؟ انگار جلسات با بوش و یانکی های آمریکایی بدجوری مخت را زده است. دیگر قلبت برای ایران نمی تپد رفیق. تیر را نشانه گرفته ای به سمت تهران. حدس می زنم تمام زورت را جمع کرده ای که مرزهای کانادا و یانکی های آمریکایی را تا قلب تهران گسترش دهی. اما دریغ از آن تیر افسانه ای! آن تیر فقط برای ایرانی هاست. یانکی ها از آن چیزهای افسانه ای ندارند. می دانی که! سیصد سال خیلی فرصت خوبی برای افسانه سازی برای یک ملت نیست. خیلی که زور بزنند سعی کنند امروز افسانه ای رفتار کنند! یک چیز را می دانی؟ تقصیر تو نیست آرش! زمانه زمانه بدی است رفیق!


آرش جدید - آرش قدیم


پ.ن:

خواستم طولانی تر بنویسم. اما باشد برای بعد. کمانگیر سوژه خوبی برای تفریح است.

عمق استدلال یک جریان

فلسفه بافی برای یک ماجرا از ابتدا در دستور کار جنب و جوش سبز بوده است. از همان روزهای اول با پروژه های شهید سازی و … تا همین اواخر. به صورت خلاصه و مختصر جدیدترین بلوای جنب و جوش سبز را ببینید که مربوط به نماز جمعه تاریخی ۱۴ خرداد است.

مسعود بهنود در وبلاگ خود با لحن عارفانه ای می نویسد:

در ادامه و پس از این داستان سرایی مسعود بهنود، بنگاه دروغ پراکنی پیک نت که پس از انتخابات به عنوان یکی از منابع خبری تندرو جنب و جوش سبز لقب گرفته است در تحلیلی داستانی و تخیلی می آورد:

و پس از آن پیاده نظام سبزها و در راس انها کمانگیر و وحیدآنلاین در شبکه های اجتماعی و وبلاگستان فارسی به تلاطم می افتند:

اما اصل ماجرا چه بود؟ یکی از نمازگزاران به سمت رهبر می آید و درخواست چفیه می کند. به همین سادگی! این هم نمایش داستان به روایت تصویر!

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

پ.ن:

دلیل اینکه متن وبلاگ و وبسایت ها را عکس گذاشته ام را که می دانید.

آیا وبلاگ حسین قدیانی از آمریکا پشتیبانی می شود؟

یکی دو روز پیش در وبلاگ آقای قدیانی نظری ثبت کردم و در مورد یادداشت مدیر فنی شان (!) که در آن به محکمی از توهین شدید اللحن موسسه تنظیم به حسین قدیانی سخن رانده بود، تذکر دادم که احتمال بسیار زیاد اشتباه می کنند. چند لحظه بعد از ثبت نظر من، آقای مدیر فنیِ وبلاگ آقای قدیانی قدم رنجه کردند و در وبلاگ ما نظری ثبت کردند که تصویرش در زیر موجود است:

آی پی به نظرم مشکوک آمد. نتیجه بررسی های فوق فنی من نشان داد که وبلاگ آقای قدیانی از طرف دولت فخیمه آمریکا حمایت می شود. باور ندارید؟! این هم محل آی پی:

همان طور که می بینید محل آی پی دوست مدیر فنی مان که وظیفه پشتیبانی از وبلاگ آقای قدیانی را دارند جایی در ایالات متحده است! جالب نیست؟!

پ.ن:

این یادداشت بیشتر برای مزاح بود. اگر نه که من به این راحتی ها به کسی انگ حمایت از ایالات متحده را نمی زنم. من تذکر دوستانه دادم به دوستمان که این طور زود و عجولانه اظهار نظر نکنید در مورد افراد. نه اینکه من مدافع موسسه نشر باشم که خودم هزاران نقد جدی بر عملکرد این موسسه مجهول الهویه دارم. اما صحبت بر سر این است که این رفتارهای دوستان به اصطلاح گنده حزب اللهی ما دست ما را هم می بندد که چهار کلام حرف حساب بزنیم! ضمناً آی پی ای که مدیر فنی وبلاگ قدیانی ادعا کرده است که متعلق به موسسه نشر است، متعلق به جایی است در جنوب غرب کشور که از آی اس پی موسسه نشر آثار استفاده می کرده است. چه بهتر بود این مساله را از راه بهتری پیگیری می کردند نه به این روش مسخره. :) این طور نباشد که ما هم بخواهیم برای بیان تفکرمان بی اخلاقی کنیم. البته امیدوارم من اشتباه کرده باشم اصلاً! تمام!