حکایت وبلاگ نویسی ما

حکایت وبلاگ نویسی من هم شده است حکایت آن کوزه گری که خودش با کوزه شکسته آب می خورد. به هر حال اوضاع و احوال این روزها اوضاع خوبی نیست. بگذریم.

علی الحساب به قول A Man Called Old Fashion، این وبلاگ صاحب در این پست فقط قصد دارد دو نکتۀ وبلاگی را یادآوری کند.

نکتۀ اول اینکه این وبلاگ‌صاحب حمایت خودش را از حرکت اخیر وبلاگی که جماعتی از وبلاگ نویسان در حمایت از بحرین راه انداخته اند اعلام می کند.

جمعی از آشنایان و ناآشنایان وبلاگ نویس اقدام به راه اندازی وبلاگی مجزا در راستای حمایت نمادین وبلاگ نویسان فارسی از بحرین، کرده اند. طبیعتاً انتشار یادداشت های حمایتی یا حداقل پیوستن به این حرکت، با قراردادن لینک یا لوگوی این کار در وبلاگ های فارسی، می تواند کمک کنندۀ این جنبش وبلاگی باشد. (البته هنوز لوگو و سه گوش در اختیار وبلاگ نویسان قرار نگرفته است که امید این اتفاق هم بیفتد.)

وبگاه حمایت وبلاگ نویسان فارسی از انقلابیون بحرین

نکتۀ دوم هم خبر خوشی است از راه اندازی مجدد «خانۀ کتاب اشا»! اشا، وبگاه تخصصی حوزۀ کتاب و مطالعه، توسط بر و بچه های آن خانه به سرکردگی حسام مطهری مجدداً راه افتاده و شایع شده است که با ایده های جدید قصد دارد کار خود را از نو شروع کند. هر چند ما معنی این قهر و نازهای جماعت فرهنگی را کلاً درک نکردیم (حسام هم جز همین جماعت است البت) اما به هر حال راه اندازی مجدد خانۀ کتاب اشا در این وان افسای فرهنگ، خبر خوبی برای اهالی فرهنگ و مطالعه است که این روزها با راه افتادن نمایشگاه کتاب دوران خوشی را سر می کنند.

خانۀ کتاب اشا؛ رویاهایی که می آیند!

نهایتاً هم اینکه خیال نکنید نگارندۀ «یک فنجان فکر» این روزها حساب فکر و نوشیدنش را تعطیل کرده و بازار تفکر را تخته کرده است. روزگار این روزها سر ناسازگاری برداشته و ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست اتحاد داده اند که نگارنده بیخیال نوشتن افکار شود. فی الحال اتحاد ابر و باد و مه را شکسته ام. اما خورشید و فلک هم زورشان زیاد است و نگارنده باید مدتی را هم برای شکستن اتحاد این دو سر کند. ;)

اصغر فرهادی

«جدایی نادر از سیمین» نامی است که این روزها مخاطبان سینما و دوستداران این هنر به کرات شنیده اند. اصغر فرهادی بعد از «چهارشنبه سوری» و «دربارۀ الی» با اثر سومی پا به عرصۀ بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر گذاشت. طبیعتاً استقبال بالا از جدیدترین اثر سازندۀ دربارۀ الی کمترین انتظاری بود که میشد از جشنواره داشت که البته چنین نیز شد. تا کنون جدایی نادر از سیمین در صدر انتخاب های مخاطبان جشنواره قرار دارد و البته بر طبق اعلام نظر داوران جشنواره این فیلم با کاندیدا شدن در ۱۱ بخش مسابقۀ سینمای ایران، در صدر فیلم های جشنوارۀ بیست و نهم قرار گرفته است.

«جدایی نادر از سیمین» اثر فوق العاده ای است. فیلم روایت صادقانه ای از زندگی امروز ما دارد. مخاطب تا پایان فیلم و در تمام لحظات با فیلم همراه است و مدام در حال فکر کردن به لحظات فیلم است. بازی فوق العادۀ بازیگران باعث شده است تا جدایی نادر از سیمین فیلمی ماندگار در تاریخ این دورۀ جشنواره باشد.

متاسفم. پاراگراف بالا دروغی بیش نبود. خیلی دوست داشتم (و شاید دوست داشتید) که پاراگراف بالا ادامه پیدا کند و به به و چه چه کنان مشغول کف زدن های طولانی برای همدیگر باشیم که دیدی فرهادی چه ساخت و سینما را تکان داد و از این دست حرف ها. ولی حیف که این حرف ها برای اثر «معمولی» و «خنثی» فرهادی زیادی گنده است.

فرهادی یاد گرفته است که فیلم هایش را روی بازیگرانش ببندد. البته نباید منکر شد که او توان بالایی هم در بازی گرفتن از بازیگران دارد. سکانس رویایی کوبیدن سر شهاب حسینی به در، به اتفاق نظر اکثر مخاطبان، سکانسی ماندگار و عالی است. اما آیا واقعاً یک فیلم تنها کوبیدن سر یک بازگیر به در یا گریۀ باورپذیر زنی جلوی قاضی دادگاه و التماسش به قاضی است؟ آیا همین که چند بازیگر خوب را دور هم جمع کنیم و بازی خوبی از آن ها بگیریم کافی است تا بگوییم فیلم، فیلم ماندگار و درخور تحسینی است؟ اگر چنین است که باید به تک تک مردم و خانواده هایشان هر روز جایزه بدهیم. چون طبیعی ترین بازی ها را همین مردم در طول روز انجام می دهند!

در جدایی نادر از سیمین -دقیقاً مانند دربارۀ الی- بازی بازیگران فوق العاده است. ارتباط ها کاملاً واقعی و رفتارها کاملاً عادی و باور پذیر است. اما نکته ای که باعث شد من در میان کف زدن های ممتد جمعیت تنها نگاه کنم و چند لحظه بعد الفاظ ناخوشایندی را در مورد فیلم به کار ببرم، این است که فیلنامۀ فیلم کاملاً بی محتواست. دستاویز قرار دادن موضوع «دروغ» و نحوۀ تعامل انسان ها با این مفهوم قطعاً می تواند موضوع خوبی برای یک فیلم باشد. کما اینکه در دربارۀ الی مفهوم «قضاوت» بود که دستمایۀ خلق یک فیلم شد و البته آنجا چقدر خوب پرداخت و تصویر شده بود. اما در جدایی نادر از سیمین روایت به شدت خسته کننده است. فیلنامۀ کسالت آور فیلم بارها و بارها من را تشویق به ترک سالن می کرد اما تنها دلیل ماندنم در سالن اذیت شدن سایرین در هنگام خروج من بود. تکرار معضل دروغ گویی در جای جای فیلم به شدت خسته کننده است و ساختگی است.

نکتۀ دیگر سکانس های بی محتوایی است که صرفاً به دلیل اصرار کارگردان به روایت یک زندگی در فیلم آورده شده اند. در بخشی از فیلم پسر داستان پدرش را به حمام می برد و به سختی او را در حمام شست و شو می دهد و کمی بعد احتمالاً از فرط فشارهای زندگی روی شانه های پدر اشک می ریزد. فشار روی پسر در سرتاسر فیلم مشهود است. هیچ نیازی نیست تا پدر را در حمام روی صندلی بنشانیم و پسر را وادار به گریه کنیم تا مخاطب باور کند که فشار را بفهم!

به نظر من جدایی نادر از سیمین یک فیلم کاملاً معمولی است. فیلمی که حرف تازه ای برای گفتن ندارد و فقط با اصرار بر بازی های خوب و روان بازیگران ذهن مخاطب را به تسخیر خود در می آورد. از این دست فیلم ها به فراوانی در سطوح مختلف فیلم های تلویزیونی یافت می شود. فیلم هایی که دغدغه های مفاهیم اخلاقی را دارند و سعی به تصویر کشیدن این مفاهیم در موقعیت های مختلف دارند. تفاوت فیلم فرهادی با این فیلم ها فقط در بازی بهتر بازیگران و احتمالاً فیلمبرداری بهتر و واقعی تر باشد!

با این همه اما مثل هر فیلم دیگری جدایی نادر از سیمین هم سکانس های خوب و حتی عالی داشت. اصرار زن خدمتکار در نخوردن پول حرام و یا فکر کردن بلند لیلا حاتمی در ماشین و بیان زیبای نادیده گرفتن ۱۴ سال زندگی توسط شوهرش و یا مواردی مثل این همه و همه در کنار بازی بسیار خوب شهاب حسینی، لیلا حاتمی و البته ساره بیات نکات مثبت جدایی نادر از سیمین است.

اما در نهایت به نظر من در زمانی که فیلم سوشیال نتورک جایزۀ گلدن گلاب را درو می کند و یا هارت لاکر جایزۀ بهترین فیلم اسکار را می گیرد این اصلاً اتفاق خوبی نیست که جشنوارۀ فیلم فجر جایزۀ بهترین فیلمش را به فیلم خنثی و معمولی جدایی نادر از سیمین بدهد و فیلم باشکوه و پرمحتوا و هدفمند «۳۳ روز» در هیاهوی کف های اکثریت مخاطبان «به ظاهر روشنفکر» جشنوارۀ فجر، که دغدغه هایشان در سطح به تصویر کشیدن زندگی معمولی انسان های معمولی تنزل یافته است، گم شود و داوران جشنواره تحت تاثیر همین کف و سوت ها آرمان های سینمای انقلابی را به فراموشی بسپارند.

پینوشت:

- به نظرم جدایی نادر از سیمین ۳ سیمرغ بیشتر نخواهد گرفت. نقش مکمل زن و مرد برای ساره بیات و شهاب حسینی و متاسفم که بگویم احتمالاً جایزۀ بهترین کارگردانی هم خواهد گرفت.

- اگر ۳۳ روز بهترین فیلم جشنواره شود شیرینی هم می دهم :دی دلیلم هم بر اصرار بر جایزه گرفتن این فیلم کسب پشتوانۀ محکم برای اکران بین المللی فیلم است. به طور جداگانه به ۳۳ روز خواهم پرداخت در یادداشتی جدا.

- در مورد سایر فیلم های جشنواره پس از پایان هیاهوهای جشنواره خواهم نوشت.

- من یک مشکل عمده با مخاطبان سینمای ایران دارم. آن هم این است که به جای تماشای فیلم کارگردان و بازیگران را تماشا می کنند. مثلاً دوستی می گفت هر چیزی که فرهادی بسازد خوب است. خب چرا باید این طور باشد؟ یا مثلاً از دیگری پرسیدم ۳۳ روز را دیده ای؟ در پاسخ شنیدم که شورجه ساخته است و شورجه معمولاً فیلم خوب نمیسازد. حتی زحمت دیدن فیلم را به خود نمی داد این رفیق ما. در حالی که دو اثر اخیری که شورجه به سبکی در آن ها دخالت داشته به نظر من هر کدام انقلابی در سینمای ایران است. نفوذی و ۳۳ روز.

- دلیل ناگذاری این یادداشت هم به اسم اصغر فرهادی همان پاراگراف بالا بود.

دزدی در روز روشن!

خیلی مقدمه و متن ندارد. احتمالاً می دانید که چند هفته ای است وبسایت تریبون با شکل و سیستمی جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. گرافیک قالب جدید وبسایت تریبون را اسماعیل محمدی کار کرده است و HTML  و برنامه نویسی PHP و همچنین بهینه سازی اسکریپت ها و پیاده سازی روی موتور وردپرس را من انجام داده ام.

هر ناظر حرفه ای می داند که برنامه نویسی کاری مشابه وبسایت تریبون چه حجمی از زمان و انرژی را خواهد گرفت. آن هم زمانی که شخصی مثل اسماعیل بخواهد بر کارت نظارت کند!

این ها را گفتم تا به اینجا برسم که دیشب دوستی خبر داد که وبسایتی به نام WPskin قالب تریبون را به نام خود زده است و چنین نوشته است:

«این قالب خبری وردپرس را بنده از بیس نوشتم و در اختیار شما خواهم گزاشت با قیمتی مناسب.»

نمی دانم اسمش را چه می توان گذاشت. من نامی بهتر از دزدی برای این کار پیدا نکردم. در بخش نظرات این وبسایت مخاطبان از دموی کار پرسیده اند و نمی دانم چه چیزی دریافت کرده اند. شاید لینک تریبون برایشان ارسال شده است!

جالب آنکه در هدر این وبلاگ می بینیم که نوشته شده است بخشی از فروش ماهانه به موسسه خیریه محک اهدا می شود.

توصیه من به مدیر این سایت این است که به جای این کارها از سرقت پروژه های حرفه ای در روز روشن دست بردارند. :)

پ.ن

- این نوشته را به این خاطر منتشر کردم که این روزها زیاد با این نوع از سرقت ها برخورد می کنم و این اصلاً اتفاق خوبی نیست.

- اصلش هم تقصیر خودم است که این صفحۀ نمونه کارها و طراحی های خودم را درست نمی کنم. به زودی این کار را خواهم کرد. هر چند کسی که بخواهد دزدی کند این چیزها هم جلویش را نخواهد گرفت.

- این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید شاید کمی موثر واقع شود!