شن های نرم ساحل گاهی به پسرک که طعم حس کردن مخمل را نچشیده بود، تصور لمس مخمل را می داد. خودش هم نمی دانست که این همان مخمل است یا اینکه او چنین تصور می کند. خورشید کم کم تیرهای خود را به سمت ساحل روانه می کرد تا هنوز ثابت کند که عاشقانه ساحل را دوست دارد. تلالو نور در آب دریا پسرک را مبهوت کرده بود. دریای آرام را به نظاره نشسته بود. جرات لمس آن را نداشت. شاید چون فکر می کرد که ممکن است آرامش وصف ناشدنی اش را بر هم بزند. برای همین فقط نگاه می کرد.
برچسب ها: آرامش, دریا, ساحل, پسرک
قرار گرفته در شاخه: برگی از زندگی
ارسال شده در: پنجشنبه, ۱۹م فروردین, ۱۳۸۹، ساعت: ۱۲:۱۷ ق.ظ
ارسال نظر

