بنا بود بنویسم از هشته ی دروغ و فحاشی و تهمت و به سخره گرفتن عقل و شعور انسان ها. اما خب چه کنم که دست و دلم به طنز نوشتن این وقایع نمی رود. دلم نمی آید اتفاقاتی را که رای ۴۰ میلیونی یک ملت را به گند کشید، با طنز و کنایه کم رنگشان کنم. دلم نمی آید فحاشی رهنورد را به شعور بشری به سخره بگیرم! فحاشی ای که باید دادگاه انسانی برایش تشکیل شود! نه دادگاه سیاسی. دلم نمی آید دروغ پراکنی علیه کشور را که با شهیدسازی های دروغین انجام شد، به مسخره بگیرم. خلاصه هر کاری کردم متنی درآورم تا در این حرکت سهیم باشم، نشد!
به هر حال جمعی از دوستان و رفقا کاری را به اسم هشته هشتاد و هشت کلید زدند و نوشته های وبلاگستان و وبلاگ نویس ها را در آنجا جمع می کنند. شما هم اگر چیزی داشتید بنویسید و بفرستید برایشان. شاید با این کارها تلخی رفتار کثیف سبزهای ضدانقلاب را فراموش کنیم.
برچسب ها: امپراطوری دروغ, جنبش سبز, موسوی, میرحسین, هشته هشتاد و هشت
قرار گرفته در شاخه: سیاست داخلی, وبلاگستان, وقایع الاتفاقیه
ارسال شده در: دوشنبه, ۲۴م خرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۶:۰۲ ب.ظ
۲ نظر
بحث بر سر «چرایی» انجام یک کار معمولاً دشوارتر از بحث بر سر نتیجه آن کار است. در مورد تاریخ نیز این قضیه صادق است. اینکه چرا باید تاریخ را نوشت و این که چرا باید تاریخ را خواند مساله بسیار مهمی است. بخش قابل توجهی از آیات قرآن کریم، روایت تاریخ و وقایع تاریخی است. به تبعیت از قرآن، نهج البلاغه نیز مملو از اشارات تاریخی است. «کلام امیرالمومنین» همواره با اشارات تاریخی همراه بوده است.
از این ها که بگذریم، می رسیم به روزگار خودمان. این روزها در جامعه چه در بین جماعت مردم عادی و کوچه و بازار و حزب اللهی و چه در بین «اقلیت سبز» و «ضدانقلاب» و … بحث مقایسه زمان حاضر با برهه های مختلف تاریخی روی زبان هاست. هر ازچندگاهی بین مردم دهان به دهان می چرخد که «بله! در زمان فلان معصوم هم این طور بود و با فلان شخص هم همین را کردند که امروز با فلانی می کنند.» عده ای به دنبال «کشف طلحه و زبیر» هستند و برچسب طلحه و زبیر در دست، در خیابان می گردند تا بچسبانندش روی پیشانی یکی، و عده ای هم از آن سو، «مردم عادی» را جماعت یزیدی و مهندسی شده می خوانند که مانع از سخنرانی امام حسین شدند و می گویند با مردم کوفه و … طرف شده ایم و «حسین زمان» (بخوانید میرحسین و دار و دسته اش) قیام کرده است تا ما را از دست یزیدیان (بخوانید جمهوری اسلامی) زمان نجات دهد!
اما واقعیت چیست؟ آیا هدف «امام خمینی» (ره) زمانی که می فرمود: «حرکت کنونى ایران نمونهاى است از حرکت صدر اسلام؛ که در یک مدت کوتاهى، تأثیرى بسیار عمیق و طولانى بر جاى خواهد گذاشت.» این بود که خودش را خدای نکرده با رسول خدا مقایسه کند یا هدف دیگری داشت؟ آیا «رهبر انقلاب» زمانی که از زمانه حضرت علی سخن می رانَد و تاریخ صدراسلام را جلوی چشم شیعیان ایرانی ورق می زند، خودش را با حضرت علی (ع) مقایسه کرده است؟ اگر این ها نیست پس هدف بیان این وقایع تاریخی چیست؟
قطعاً نه امام خمینی خودش را با رسول خدا و امیرالمومنین مقایسه کرده است و نه رهبر انقلاب. مقایسه انقلاب و حرکت صدر اسلام و یا بازخوانی وقایع زمان حضرت امیرالمومنین در زمان حاضر، بیان «عمق یک حادثه» است. اینکه امروز رهبر انقلاب طلحه و زبیر را یادآوری می کنند، نه اینکه برچسب طلحه و زبیر را بر دست بگیریم و روی پیشانی این و آن بنشانیم. بلکه هدف این است که بدانیم که طلحه و زبیر مختص یک زمان نیست. طلحه و زبیر تکرار شدنی اند؛ اگر که جماعتی که «داعیه مسلمانی» دارند با طلحه و زبیر همراه شوند. قطعاً وظیفه علما و نخبگان یک جامعه اسلامی که کوله بار تجربه چندصدساله صدر اسلام تا کنون را دارد، این است که با بیان وقایع تاریخی که از صدر اسلام تا کنون جوامع اسلامی را تهدید و بعضاً به انحطاط و یا «استحاله» کشانده اند،بانگ هوشیاری را در جامعه اسلامی سر دهند و مانع از تکرار آن اتفاقات و حوادث تلخ تاریخی شوند. بنا نیست که حتماً منافقان و روی برگرداندگانی همچون طلحه و زبیر در جامعه سربرآورند تا برچسبشان مصداق یابد. همین که جامعه «استعداد طلحه پروری» را از خود نشان دهد، این هشدار را برای ما به همراه دارد که ضروری است تا طلحه و زبیر را برای امت اسلامی بازشناساند.
در این میان اما اینکه چه کسی حق می گوید و «معیار» تشخیص اینکه کدام هشدار تاریخی واقع است هم موضوع مهمی است. قطعاً دوراهی ِ انتخاب اینکه آن کسی که دارد هشدار می دهد که باید مراقب سر برآوردن طلحه ها و زبیرها بود، حق می گوید یا آنکه زمانه را مشابه عاشورا می داند و هشدار می دهد که مبادا کربلا تکرار شود، کار بسیار دشواری است. در این میان باید شاخصی داشت که مورد توافق اکثریت عقلا است و می توان آن را «محور امور» قرار داد. از قرآن و ائمه که بگذریم، شاخص بعدی برای تشخیص حق و باطل بدون شک «امام روح الله» (ره) است. فردی که به توافق «اکثریت قریب به اتفاق» علمای اسلام، روح اسلام ناب محمدی را زنده کرد و نسیمی خدایی را در میان جوامع اسلامی گستراند. قطعاً سخن چنین فردی می تواند ملاک خوبی برای تشخیص اوضاع باشد. سخنان «صریح و شفافی» که با زور زدن و شانتاژ تبلیغاتی نمی توان مصادره به مطلوبشان کرد. حتی نوه و نتیجه امام هم نمی توانند با نسب فامیلیشان سعی بر خدشه دار کردن این سخنان و مصادره آن به سمت یک جریان خاص کنند.
زمانی که امام خمینی صریحاً هشدار می دهد که «حفظ نظام اسلامی» اوجب واجبات است، یا زمانی که امام خمینی برخی جریانات و افراد را از انقلاب طرد کردند و یا خیلی اتفاق های دیگر که این روزها از صدا و سیما زیاد می شنویم و می بینیم، دیگر نمی توان انتظار داشت مردم قرار گرفتن منافقین در کنار عده ای را ببینند و بعد بگویند که این همان «خط امام» است!
یک معیار دیگر که معیار خوب و قابل استنادی است، مخالفان اسلام ناب و مخالفان نماد آن، یعنی خمینی کبیر، است. می توان با نگاه به سخنان و «مواضع دشمنان اسلام» و انقلاب و جهت گیری های آنها در قبال هر جریان فکری در کشور به نتایج روشن و واضحی رسید. زمانی که رژیم خونخوار و «سگ صفت» صهیونیستی در حمایت از برخی جریانات فکری در ایران چیزی کم نمی گذارد، می توان اندکی تعقل کرد که این حمایت نشانه ی خوبی برای حق بودن آن جریان نیست. یا مثلاً زمانی که آمریکا و اسرائیل و «تمام ابهت سکولار غرب» همتش را در تخریب چهره ی «رهبر انقلاب» و نظام جمهوری اسلامی می گذارد، باز هم می توان نتایج روشنی را استخراج کرد.
معیارهای روشنی دیگری را می توان برای تشخیص حق گو بودن و یا نبودن جریانات و افراد برشمرد که از حوصله این مقال خارج است. همه این ها ما را می رساند به آنجا که حق کیست و باطل کیست و اینکه چه کسی با ترکیب حق و باطل سعی در انحراف جامعه به سمت و سوی غیرخدایی دارد. کمی نکته سنجی می خواد فقط! البته در نهایت باید منتظر روزی بود که حق مطلق ظهور کند. ان شاالله
برچسب ها: امام خمینی, امیرالمومنین, تاریخ, جنبش سبز, دروغ, طلحه و زبیر, فتنه, میرحسین
قرار گرفته در شاخه: دلنوشته, سیاست داخلی, وقایع الاتفاقیه
ارسال شده در: جمعه, ۲۱م خرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۱:۳۳ ق.ظ
یک نظر
فلسفه بافی برای یک ماجرا از ابتدا در دستور کار جنب و جوش سبز بوده است. از همان روزهای اول با پروژه های شهید سازی و … تا همین اواخر. به صورت خلاصه و مختصر جدیدترین بلوای جنب و جوش سبز را ببینید که مربوط به نماز جمعه تاریخی ۱۴ خرداد است.
مسعود بهنود در وبلاگ خود با لحن عارفانه ای می نویسد:
در ادامه و پس از این داستان سرایی مسعود بهنود، بنگاه دروغ پراکنی پیک نت که پس از انتخابات به عنوان یکی از منابع خبری تندرو جنب و جوش سبز لقب گرفته است در تحلیلی داستانی و تخیلی می آورد:
و پس از آن پیاده نظام سبزها و در راس انها کمانگیر و وحیدآنلاین در شبکه های اجتماعی و وبلاگستان فارسی به تلاطم می افتند:
اما اصل ماجرا چه بود؟ یکی از نمازگزاران به سمت رهبر می آید و درخواست چفیه می کند. به همین سادگی! این هم نمایش داستان به روایت تصویر!

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
پ.ن:
دلیل اینکه متن وبلاگ و وبسایت ها را عکس گذاشته ام را که می دانید.
برچسب ها: جنب و جوش سبز, جنبش سبز, دروغ, میرحسین
قرار گرفته در شاخه: داستان, سیاست داخلی, طنز, وقایع الاتفاقیه
ارسال شده در: دوشنبه, ۱۷م خرداد, ۱۳۸۹، ساعت: ۵:۰۶ ب.ظ
۱۴ نظر








