آقاجان! فکر نکنید که ما ساکت بودیم.

قبل نوشت:

بحث بسیار سختی است. من کوچکتر از آنم که بخواهم در مورد وبلاگشهر حزب اللهی نظر بدهم. اما به هر حال کم و بیش چند سالی است که در وبلاگ های مختلف نوشته ام و در جمع وبلاگ نویسان قدیمی حزب اللهی، آن هایی که از سال ها قبل سنگ انقلاب را در اینترنت به سینه می زنند، حاضر بوده ام و حرف هایشان را می شنیدم. قبل تر ها در همین جمع های دوستانه و چند نفره می شنیدم که می گفتندقدیانی بزرگترین ضربه ای که به بدنۀ حزب الله می زند همین «تفرقه» در بین بچه هاست. در همان جمع های دوستانه همیشه به این نتیجه می رسیدند که بهتر است برای جلوگیری از تفرقه بیخیال نقد قدیانی بشویم و اصطلاحاً کاری به کارش نداشته باشیم. بدنۀ حزب الله دارد تازه خودش را در وبلاگشهر فارسی پیدا می کند و بهتر است بگذاریم زمان ماجرا را حل کند.

گذشت و زمان نه تنها ماجرا را حل نکرد، بلکه بر سر وبلاگستان حزب اللهی همان آمد که می ترسیدند. موضوع این نوشته حسین قدیانی نیست. موضوع این نوشته جریان منحرف حزب الله است که بعد از انتخابات به سمت اینترنت کشیده شده است.

نکتۀ آخر هم اینکه بنا نداشتم در مورد حسین قدیانی مطلبی بنویسم. زمانی که خیلی داغ کردم و طاقت نیاوردم ثمره اش شد این یک خط که «فحش در ادبیات حزب الله نیست». این بار هم سعی می کنم بیشتر از پرداختن به خود حسین قدیانی، به انحراف های ایجاد شده در بدنۀ حزب الله بپردازم.

اصل نوشت:

ماجرای کوی دانشگاه سال ۷۸ را من شاید درست به خاطر نداشته باشم. اما خیلی ها یادشان هست. عده ای می ریزند در ساختمان های کوی دانشگاه و دانشجویان را می زنند و … . بعد از آن رهبری سخنرانی می کند که این حرکت ها «خون با دلش کرده است». چند روز بعد جمعی از همان دانشجویان به دیدار رهبری می روند و حرف هایی می شنود. یک بخشش این هاست:

«همین که گفتید آنها به نام دین، به نام یازهرا، یا به نام همین نامهاى مقدّس وارد شدند، به نظر من قدرى روى همین نکته، از لحاظ ذهنى کار شود؛ یعنى باید دید که چه انگیزه‌هایى وجود دارد – آدم این‌طور حس مى‌کند – چون من باورم نمى‌آید که یک نفر در اتاق دانشجویى بیاید، بزند و بگوید که تو با زهرا، یا با رهبرى دشمنى، پس بگیر – کتک بخور! من اصلاً باورم نمى‌شود. [...] بگویید ما کارى کنیم که این جوان دانشجو به‌خاطر آن عمل مغرضانه، یا جاهلانه، از دین برنگردد. آن مطلبى که من و شما باید واقعاً در این‌جا احساس کنیم، این است. بله؛ نگذارید از دین برگردد؛ چون این‌طور برگشتن از دین، تلخ‌ترینهاست. [...] حالا بعضیها عمداً مى‌کنند؛ آن‌وقت غیر عمدى آن بوده است. حالا شما که جوان مؤمن صالح نورانى هستید، تکلیف شما در مقابل آنها چیست؟ این است که نگذارید از دین برمند. بالاخره یکى از این طریق، افراد را از دین مى‌رماند؛ شما که نقطه‌ى مقابل آن فکر مى‌کنید، نباید بگذارید. از خدا توفیق بخواهید، خدا هم به شما توفیق مى‌دهد.»

ماجرا با تلخی ها و شیرینی هایش (راهپیمایی بعد از ماجرا را می گویم) گذشت و تاریخ ایران تجربیات جدیدی را برای خودش ثبت کرد. اما قطعاً آن جریان منحرف حزب الله نابود نشد. شاید جانش را از دست داد اما زنده ماند و هر از چندی خودش را نشان داد.

«اسماعیل محمدی»، وبلاگ نویسی که چند سالی است با فعالیت مثبت و دائمی خود در شبکه های اجتماعی و وبلاگ نویسی، چهرۀ خود را به عنوان یک «فعال حزب اللهی» به اثبات رسانده است و اخیراً وبلاگش به خاطر انتقادهایش به برخی از مسئولین و وضعیت فیلترینگ کشور فیلتر شد، مطلبی را در «نقد نوشته های حسین قدیانی»، در وب سایت تریبون که از فعال ترین رسانه های مردمی در مقابله با جریان فتنه و ضدانقلاب است، منتشر کرده است.

یادداشت به شدت محترمانه ای که حرف دل جماعتی از وبلاگ نویسان حزب اللهی است که شاید مدت هاست این حرف ها را به خاطر مصلحت اندیشی و عدم ایجاد تفرقه نمی زدند. در ابتدای این دلنوشته محمدی می نویسد:

«بعد از این بود که نوشته‌های زیبا و بدیع او در روزنامه‌ی وطن امروز و بعدها در وبلاگ قطعه ۲۶ توجه بسیاری را به خود جلب کرد. اما به تدریج نوع نگارش و بیان او به خصوص در وبلاگش به سمتی پیش رفت که باعث جبهه‌گیری عده‌ای از دوستداران قبلی او در برابر رفتارها و نوع نگارشش شد.»

و در ادامه به بیان مثال هایی از انحرافات و رفتارهای اشتباه قدیانی در این بازۀ چندماهۀ وبلاگ نویسی اش می پردازد.

انتظار این می رفت که قدیانی حتی با انتشار این نقدنامه در وبلاگش پاسخی منطقی و «حزب الله پسند» در وبلاگش منتشر کند و جماعت حزب الله را به اتحاد و همدلی دعوت کند و با پذیرفتن برخی اشتباهات مستدل خود که در نوشته آقای محمدی به آن اشاره شده است، روزهای بهتری را به وبلاگ نویسان حزب اللهی نوید دهد. اما این ها خیال باطلی بود. قدیانی با اشاره به «فحش نامه» ای که توسط آقایی به نام «علیرضا کیانی» نوشته است، این نوشته را دفاع از خود می داند و از نگارنده تشکر می کند! بگذارید بخش های از این نوشته که آقای قدیانی از آن تشکر کرده است را با هم بخوانیم:

«کسانی که در طول عمر خود غیر از کیبرد و مانیتور همدم دیگری نداشته اند… و قطعات بهشت زهرا، کوچه های فقرا و پا برهنه ها، مناطق محروم جامعه و عقده های دل امت حزب الله را ندیده اند و نشنیده اند…»

«هیچ دلیلی برای نقد مغرضانه افرادی مانند حسین قدیانی ندارند مگر اقدام به نقد مخرب یکطرفه برخاسته از “حسادت” یا در خوش بینانه ترین حالت برخاسته از “جهالت” … این افراد را باید مطالعه کرد…»

« اینبار به جای نقد… زیر بار نسیه بیش از ۵هزار انسان رفته اند… آقای موش… این حق الناس است… بفهم …»

«قدیانی رجز برای دشمن می خواند قبول… جناب آقای “موش” شما چقدر از خود هزینه کرده اید… آیا تا به حال در وبلاگی که عکستان را بالای آن نقش کرده اید… حتی جرأت یک انتقاد از مسئولین درجه۳ کشور یا حتی دشمنان ما که در هزاران کیلومتری مشغول دشمنی هستند، داشته اید… غصه شما از نترسی حسین است یا تنبلی خودتان…»

«آقای موش و موشهای دیگر به چه علتی غیر از حسادت یا غفلت یا سوء غرض در این بده بستان مابین یک نویسنده و مخاطبش تجسس می کنند…»

«بالاترین حرامزاده پروری می کند… و قدیانی کسی است که بارها جلوی هجمه های طوفانی این اراذل ایستاده است… آقای موش… چند بار اینگونه ایستاده ای… و باز هم در مسیر حق نوشته ای؟»

« نه آقای موش برنگردی… اسیر تلبیس قدرتی… برنگردی روز یخود را مقابل خامنه ای می بینی… حواست باشد عدل و انصاف آقا چطور تفسیر می شود… آقا را بیشتر مطالعه کن… آقای موش گوشت را گرفتم تا از زمین مبهمی که بازی را در آن آغاز کرده ای به همراه برخی دیگر بیرون بیایی… صلاح کار خویش خسروان دانند… اما… مراقب خودت باش!»

آقای کیانی اشاره ای نکرده اند که چطور فهمیده اند که آقای محمدی صدای فقرا را نشنیده است و در عمر خود همدمی غیر از کیبرد و … نداشته است. آقای موش چه کسی است؟! چطور نیت خوانی کرده اند که آقای محمدی حسود است! و خیلی تهمت های سخیف دیگر که در نوشته ها خواندید. در این یادداشت (اگر هم بنا بود دفاعی از حسین قدیانی صورت گیرد)  به جای اینکه خود یادداشت مورد نقد قرار گیرد، نگارنده ترجیح داده است با استفاده از همان ادبیات سخیف، خود شخص آقای محمدی را تخریب کند و مورد توهین قرار دهد. این همان ادبیاتی است که باید از رسوخ آن در بین حزب الله ترسید. ادبیاتی که ترجیح می دهد به جای نقد فکر و اندیشه به تخریب شخصیت افراد بپردازد.

ترس بدنۀ وبلاگ نویس حزب اللهی دقیقاً از گسترش همین «ادبیات سخیف» و بی ارزش و بی ادبانه بود. آن روز که در جمع های دوستانه ادبیات قدیانی نقد می شد نه به خاطر خود نوشته ها بود، بلکه به خاطر ترس از همه گیر شدن آن ادبیات بود که متاسفانه دارد به وقوع می پیوند. موش و ترسو و حسود و … خطاب کردن یکی از فعال ترین بچه های حزب اللهی اینترنت که بسیاری از فعالین اینترنتی ضدانقلاب از دستش عاصی اند و خاطره های خوشی از اون ندارند، بدترین اتفاقی است که برای وبلاگستان حزب اللهی می شد تصور کرد. برخی از کامنت های این یادداشت و پاسخ های نویسندۀ آن را بخوانید:

این ها انتقادهایی بود که به این یادداشت وارد شد و پاسخ های نگارندۀ آن! خیلی بد است که کسی را که نمی شناسیم این طور خطاب کنیم. نگارندۀ یادداشت حتی خبر ندارد که آقای محمدی وبلاگ هم دارد. وبلاگی که به خاطر انتقادها به مسئولان فیلتر شده است. اصل مشکل همین جاست. بدنۀ ناآگاهی که فقط حرف خود را می زند و هر کسی مخالفت کند می شود موش و حرام زاده و ضد ولایت فقیه و مامور آمریکا و چیزهایی شبیه این. این بدنۀ ناآگاه با ناآگاهی سرکردگانش متاسفانه به شدت می تازد. باید فکری کرد قبل از اینکه از این دیرتر شود.

پایان نوشته هم با بازخوانی سخنان آن دانشجوی حزب اللهی در دیدار با رهبری در مرداد ماه ۷۸ ختم می کنم. آنجا که گفت:

« خدمت حضرتعالى سلام عرض مى‌کنم. آن لحظه‌اى که خدمتتان رسیدیم و فرمودید «قلب من جریحه‌دار شده است»، واقعاً هزاربار از خدا مرگمان را خواستیم. این را به یقین مى‌گویم. آقاجان! من از طرف همه‌ى بچه‌ها و همه‌ى کسانى‌که مى‌خواستند بیایند و نتوانستند، سلامشان را خدمت شما عرض مى‌کنم. همه التماس دعا داشتند، همه مى‌گفتند سلام ما را به آقا برسانید. با تمام وجود از حضرتعالى معذرت مى‌خواهیم به خاطر این‌که کسانى میان ما و به نام ما به حضرتعالى توهین کردند. آقاجان! فکر نکنید که ما ساکت بودیم. با تمام وجود از شما معذرت مى‌خواهیم. ان‌شاءاللَّه که دعاى خیر شما بدرقه‌ى راهمان باشد. به شما قول مى‌دهیم تا آخرین نفس پاى عهدمان با شما و امام باشیم. خدمت شما به حضرت مهدى عرض مى‌کنیم که ایستاده‌ایم و شما همه‌ى مسؤولین ما را کمک فرما»

پ.ن:

قبل تر از این یادداشت محمدصالح مفتاح عزیز یادداشت بسیار خوبی را نوشته است. از اینجا بخوانیدش . حسن میثمی هم طنزگونه به موضوع پرداخته است. آن را هم از اینجا بخوانید.

معترضه:

جماعتی از دوستان کار جالبی را راه انداخته اند. مسابقات فوتبال و برنامۀ افطاری و … اگر پایتخت نشین هستید و یا امکان حضور در تهران را دارید به این صفحه بروید و جزییات ماجرا را ببینید.

هدف بعدی؛ ایران؟

این روزها از احتمال وقوع درگیری جدید در منطقه به شدت صحبت می شود. حدس و گمان ها در این رابطه بسیار است و البته هر کدام تا حدی محتمل. اسرائیل و سوریه، اسرائیل و حزب الله، اسرائیل و ایران، آمریکا و ایران گزینه های احتمالی درگیری آینده در منطقه هستند. اما در نهایت همه درگیری ها به «ایران» ختم خواهد شد. قطعاً یک طرف نزاع بعدی در منطقه ایران خواهد بود. پس بهتر است احتمال درگیری را بهتر مورد بررسی قرار دهیم.

  • چرا درگیری؟

اولین مساله ای که باید مورد واکاوی قرار گیرد، «علت درگیری» احتمالی در منطقه است. یادمان می آید زمانی را که بمب خبری فروریختن نمادهای توسعه در آمریکا منفجر شد و البته قطعاً یادمان هست پروژه ترس از تروریسم در دنیا را که پس از بمب خبری یازده سپتامبر در دستور کار قرار گرفت. جنگ افغانستان ثمره تلاش های چندماهه رسانه های تبلیغاتی

یادمان می آید زمانی را که بمب خبری فروریختن نمادهای توسعه در آمریکا منفجر شد

غرب برای تزریق خطر در افکار عمومی دنیا بود. جنگی که در نگاه اول تنها هزینه های سرسام آور آن به چشم می آید و هیچ نفعی برای آمریکا و سایر کشورهای غربی در این جنگ قابل تصور نیست، جز «مبارزه با تروریسم». چندسال از افغانستانی که حالا طعم شیرین (!) دموکراسی غربی را تجربه می کرد، گذشت که خبرهایی از کشف «سلاح کشتار جمعی» در عراق به دست سرویس های اطلاعاتی آمریکا رسید و این یعنی سلام دموکراسی غربی بر عراق. در این میان نبرد سی و سه روزه حزب الله لبنان با رژیم صهیونیستی و محاصره غزه نیز بخشی از خبرهای رسانه ها بود. بررسی کلی جنگ های پیش آمده پس از یازده سپتامبر آمریکایی، این موضوع را تایید می کند که توجیح افکار عمومی غربی های سی ان انی و فاکس نیوزی چندان کار سختی نیست. پس قطعاً عامل بازدارنده آمریکا و غرب برای ایجاد تنش جدید در منطقه، افکار عمومی نیستند. عملیات روانی که این روزها رسانه های غربی و آمریکایی برای «پروژه ایران» در دستور کار قرار داده اند چیزی شبیه همان عملیات عراق است. تهدیدات اتمی ایران و قانع کردن کشورهای عرب منطقه و در راس آن عربستان برای ضرورت برخورد با ایران نیز را می توان در راستای همین پروژه ترجمه کرد. به نظر می رسد که غرب آرزوی یک «نبرد فراگیر» علیه حزب الله و ایران را دارد. در این میان احتمال ورود سوریه به درگیری نیز دور از ذهن نیست. اما در این میان چند نکته وجود دارد که باید مد نظر قرا گیرد.

  • ایران، حزب الله و سوریه
مانور قدرتی که سران ایران، حزب الله و سوریه در دمشق اجرا کردند هنوز هم پایه تحلیل های امروز قرار دارد.

مانور قدرتی که سران ایران، حزب الله و سوریه در دمشق اجرا کردند هنوز هم پایه تحلیل های امروز قرار دارد.

«مانور قدرتی» که سران ایران، حزب الله و سوریه در دمشق اجرا کردند هنوز هم پایه تحلیل های امروز قرار دارد. حضور سید حسن نصرالله و محمود احمدی نژاد به عنوان نمادهای «غرب ستیزی» در رسانه های غربی، در کنار هم و همچنین قرار گرفتن بشار اسد در بین این دو پیامی واضح را برای رژیم صهیونیستی و آمریکا صادر می کرد. دقیقاً همزمان با این اتفاق حضور رهبران گروه های جهادی فلسطین و لبنان در بیت «رهبر جمهوری اسلامی» و صحبت های روشن آیت الله خامنه ای، که پیام صحبت های وی همواره به طور جدی مورد توجه سران غربی بوده است، پیام های روشنی بود که سران جبهه مقاومت اسلامی برای غرب ارسال کردند


  • غرب، اسرائیل و آمریکا

در مقابلِ پیام هایی که سران مقاومت اسلامی برای غرب ارسال کردند، سران جبهه غرب نیز بیکار ننشستند. تهدید های جدی اوباما برای تشدید فشارها بر ایران، شکستن حریم هوایی لبنان توسط اسرائیل و تنگ کردن حلقه محاصره در غزه، و همچنین سخنرانی های ستیزه جویانه ی سران رژیم صهیونیستی، بازار «تحلیل های منتهی به تنش» و درگیری جدید در خاورمیانه را داغ و داغتر کردند. رفتار دوگانه روسیه در راه اندازی نیروگاه بوشهر، که تهدید به بمباران آن همواره توسط اسرائیل مطرح بوده است، می تواند کمک کننده به تحلیل هایی باشد که احتمال وقوع «حمله» (attack) و نه «جنگ»(war) علیه ایران را محتمل می دانند.

  • عامل بازدارنده کدام است؟

تهدید به حمله به ایران همواره از سوی اسرائیل مطرح می شده است و گاهی حتی توسط برخی از تحلیل گران داخلی وقوع حمله به ایران قطعی شمرده شده است. اما این که چه چیزی باعث می شود این تهدید ها جامه ی عمل نپوشند و اینکه آیا این عوامل بازدارنده همچنان بازدارندگی لازم را دارند موضوع قابل بحثی است.

۱- تنگه هرمز

آمریکا در افغانستان، عراق، آذربایجان و اردن و یمن حضور فعال نظامی دارد. این یعنی چهار جهت ایران برای آمریکا قابل درنوردیدن است. اما نقطه ی استراتژیکی که تا کنون آمریکا برای حل آن راهکاری پیدا نکرده است، تنگه هرمز واقع در جنوب ایران است.

مسدود کردن و یا در نگاهی خوشبینانه ناامن کردن تنگه هرمز برای ناوچه ها و رزم ناوهای جمهوری اسلامی چندان کار سختی نیست.

مسدود کردن و یا در نگاهی خوشبینانه ناامن کردن تنگه هرمز برای ناوچه ها و رزم ناوهای جمهوری اسلامی چندان کار سختی نیست.

موقعیت استراتژیکی که تنگه هرمز به عنوان گلوگاه تامین نفت جهان به نام خود زده است، این منطقه را مورد توجه جدی کشورهای منطقه قرار داده است. از طرفی حضور فعال نیروی دریایی ایران و اظهار نظرهای صریحی که فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی در مورد بسته شدن این گلوگاه و کنترل آن توسط ایران در صورت وقوع درگیری در منطقه، انجام داده اند معضلی جدی برای تصمیم گیری در رابطه با «حمله» یا «جنگ» علیه ایران شده است. قطعاً ناوهای چندتنی آمریکا که هواپیماهای پرقدرت جنگی این کشور را حمل می کنند، توان رزم بالایی را در آب های ساحلی ایران دارند. اما ناامنی در گلوگاه نفتی دنیا یعنی نوسان شدید شاخص های اقتصادی در دنیایی که بحران اقتصادی را هنوز به طور کامل پشت سر نگذاشته است. مسدود کردن و یا در نگاهی خوشبینانه ناامن کردن تنگه هرمز برای ناوچه ها و رزم ناوهای جمهوری اسلامی چندان کار سختی نیست. حالا هر چقدر هم که ناوشکن های آمریکا در خلیج فارس پرسه بزنند! چه بسا همان ها اهداف خوبی برای نیروهای جمهوری اسلامی باشند. درباره موقعیت و احتمالات درباره تنگه هرمز این یادداشت محمدعلی نوشته کاملی است.

۲- عراق ِ شیعه و افغانستان ایل نشین

حضور نیروهای آمریکا در مرزهای ایران همواره از طرف «فرماندهان آمریکایی» نقطه قوت آمریکا و البته از طرف «فرماندهان سپاه» جمهوری اسلامی، نقطه قوت ایران بر شمرده شده است. البته به نظر می رسد هر دو طرف تحلیل های درستی دارند. اگر نبرد تمام عیاری علیه ایران شکل بگیرد حضور آمریکا در مرزهای ایران نقطه برتری قاطعی را برایش رقم زده است. چرا که ارتش مکانیزه و مجهز آمریکا می تواند از هر طرف ایران را مورد تهاجم قرار دهد و در طرف مقابل نیروهای ایرانی کار سختی را برای پوشش دادن «سراسر مرزها» در پیش خواهند داشت. اما آن چیزی که فرماندهان سپاهی از آن به عنوان نقطه قوت ایران یاد می کنند، «ضربات چریکی» است که ایران می تواند در «جنگ محدود» به آمریکا وارد کند. شیعیان کربلا و نجف و البته ایرانیان زائری که از قضا ممکن است از نیروهای سپاه جمهوری اسلامی باشند و حضور فعال این بدنه در عراق، می تواند ضربات سنگینی را از داخل بر نیروهای آمریکایی در عراق وارد کند. برای آمریکایی که تلفات بالا در جنگ را تا کنون تجربه نکرده است، چنین ضرباتی می تواند قدرت بازدارندگی بالایی داشته باشد. در مورد افغانستان نیز شرایط مشابهی برقرار است. ایل های افغانی که همواره در مرزهای ایران در حال رفت و آمد هستند و تسلط آن ها بر مرزها، برتری کاملی را برای نیروهای ایرانی رقم خواهد زد.

۳- مقاومت اسلامی فلسطین و حزب الله

احترام و علاقه های دینی و مذهبی که حزب الله و شیعیان لبنان نسبت به رهبران جمهوری اسلامی دارند...

رژیم صهیونیستی تلاش گسترده ای را برای محو کردن این دو «اهرم قدرت» جمهوری اسلامی که در مرزها و دل اسرائیل جولان می دهند، انجام داده است. نبرد سی و سه روزه و محاصره غزه از جمله تلاش های غرب و اسرائیل برای برخورد جدی با اهرم های قدرت جمهوری اسلامی در منطقه بودند که سرانجامی جز شکست نداشتند. امروز حزب الله قدرتمند تر از روزهای قبل است. احترام و «علاقه های دینی و مذهبی» که حزب الله و شیعیان لبنان نسبت به رهبران جمهوری اسلامی دارند و البته حس متقابلی که در ایران وجود دارد، در کنار «کمک های اقتصادی و نظامی» ایران به حزب الله، این نیرو را به عنوان نماینده رسمی جمهوری اسلامی در مرزهای اسرائیل معرفی کرده است. از طرفی حماس هم به عنوان نماد مقاومت از نوع جمهوری اسلامی در قلب رژیم صهیونیستی، نیرویی است که با تمام تلاش های این رژیم برای سرکوب آن، همچنان فعال و با نشاط در غزه نفس می کشد.

۴- نفت و گاز ایران

اهرم نفت و گاز، حربه ای بوده است که ایران همواره از آن در مناسبات بین المللی سود جسته است. کشوری که دومین منابع گازی دنیا را داراست و با کشورهای قطر و روسیه و ونزوئلا مشغول راه اندازی «اپک گازی» است و همچنین منابع عظیم نفتی این کشور قطعاً می تواند بازدارندگی قوی را برای تهدیدات بین المللی علیه خود به وجود آورد. هر چند که قطع صدور گاز و نفت ایران برای سیستم اقتصادی خود کشور نیز ضرر خواهد داشت، اما فشار ناشی از «قطع کردن هدفمند» صادرات گاز و نفت مثلاً به اروپا، برای کشوری که بناست فشار یک جنگ را به دوش بکشد قطعاً قابل تحمل خواهد بود. و این چیزی جز تشویش بازارها و اقتصاد جهانی را به دنبال نخواهد داشت. چیزی که برای نظام های سرمایه داری و لیبرالی غرب هرگز قابل تحمل نیست.

۵- احتمال همراهی کشورهای ضد امپریالیستی آمریکای جنوبی با ایران

«سخنرانی های انقلابی» سران برخی کشورهای آمریکای جنوبی بر ضد آمریکا و اسرائیل، احتمال همراهی آن ها را با کشور مظلوم، در هر جنگی که یک طرفش یکی از این دو کشور باشد، بالا نگه می دارد. در نظر گرفتن این مطلب که ذخایر نفت و گاز فراوانی در برخی از کشورهای آمریکای جنوبی وجود دارد، همراهی این کشورها را با ایران برای آمریکا و اسرائیل «پرهزینه» نشان می دهد. همچنین همراهی غیرمنتظره «برزیل»، به عنوان یک قدرت اتمی، با ایران در مقابل مواضع اسرائیل علیه جمهوری اسلامی شُک محکمی بود که خطر کشورهای آمریکای جنوبی را بیش از پیش به غرب و رژیم صهیونیستی یادآوری کرد.

۶- رهبری واحد در جبهه مقاومت اسلامی

حضور «رهبری واحد» در جبهه مقاومت اسلامی و عدم وجود چنین برتری در جبهه غرب شاید یکی از مهمترین عوامل بازدارنده در تحلیل های غربی ها برای شروع یک نبرد تمام عیار است. حرف شنوی ای که رهبران و سران جبهه مقاومت اسلامی از «رهبری جمهوری اسلامی» دارند و نفوذ معنوی این رهبری در بین شیعیان کار را برای جبهه غربی که متحد کردنش کار بسیاری سختی است، سختتر کرده است. تلاش های آمریکا در انتخابات اخیر ایران برای «شکستن هیمنه معنوی» رهبر جمهوری اسلامی بر جهان شیعه نیز نشان می دهد که غربی ها نیز به چنین تحلیلی رسیده اند و در پی راهکار برای این ماجرا هستند.

۷- اهرم های قدرت پنهان ایران سران و فرماندهان نظامی و سیاسی ایران همواره به گونه ای سخن می گویند که انگار «توان پنهان» و البته بسیار قوی ای را در پشت پرده دارند که تنها در صورت بروز یک نبرد تمام عیار آن را رونمایی خواهند کرد. هر چند که این سبک حرف زدن همواره در قالب جنگ روانی ترجمه می شده است اما گویا سران غربی به این سخنان باور دارند. ممکن است روزی اشتیاق برای رونمایی از این قدرت، غرب را وادار به درگیری با ایران کند! در کنار این ها نباید فراموش کرد که آمریکا و غرب برای حمله به ایران باید بتوانند «کشورهای حاشیه خلیج» را قانع کنند که در این میان قطر، به عنوان دوست ایران و امارات، به عنوان یکی از بزرگترین شرکای تجاری ایران، موانع بزرگی هستند. عربستان هم باید خیالش از صدور نفت و درآمدهای نفتی اش در صورت حمله به ایران مطمئن باشد.

  • نتیجه؟

نبرد سی و سه روزه و همچنین محاصره غزه ثابت کرده است که غرب نمی تواند «اقدامات مرحله ای» را برای «به زانو در آوردن» ایران در دستور کار قرار دهد. بنابراین به نظر می رسد تنها راه حل برای غرب این باشد که «همزمان» حزب الله و حماس و سوریه و ایران را مورد تهاجم قرار دهد. در کنار این ها شاخص های بازدارنده ای که مانع از ورود غرب و آمریکا به درگیری مستقیم با ایران بوده است، همچنان به قوت خود باقی هستند. به نظر می رسد آمریکا تا زمانی که «بخش اعظمی» از این عوامل بازدارنده را از سر راه خود برندارد ریسک درگیری با ایران را نخواهد پذیرفت. اما در مقابل قدرت ایران هر روز به جای افول، رو به فزونی است و این شاید برای آمریکایی ها قابل تحمل باشد اما برای اسرائیلی که «سایه قدرت ایران» را هر روز بر سر خود گسترده تر می بیند قابل تحمل نیست. بنابراین احتمال اقدام مجدد و «یکجانبه» اسرائیل علیه اهرم های قدرت ایران در منطقه، چندان دور از ذهن نیست.

در نهایت به نظر می رسد احتمال «جنگ» و یا حتی «حمله» مستقیم علیه ایران، با توجه به تحلیل های موجود، بسیار دور از ذهن باشد و نهایت اقدامات علیه ایران همان فشارهای روزافزون اقتصادی خواهد بود که باید دید جمهوری اسلامی در مقابل آن چه واکنشی نشان می دهد. سایر تهدیدات بیشتر همان جنگ روانی برای گسترش فشارهای اجتماعی است که تلاش می کند ایران را کمی در موضع خود نرم تر کند.