رسانه های سبز و پیاده نظام های آن؛ برایشان دعا کنیم.

اپیوم از وبلاگ نویسان اهل جنبش سبز، توییت می کند:

چند دقیقه بعد در ذیل این توییت در فرندفید تعدادی شمایل غم و لعنت و این طور رفتار ها جمع می شود. البته ساعت ۴ صبح است. قطعاً اگر ساعت بهتری بود از این سبک ابراز ناراحتی ها و لعن فرستادن ها بیشتر می شد.

حالا ببینیم این خبری که ملت برایش لعنت می فرستند و وای می گویند و ابراز ناراحتی می کنند چیست؟

خبر سراسر تناقضی با تیتر «ارژنگ داودی در چهل و هشتیمن روز اعتصاب غذا به کما فرو رفت» در سایت رهانا که ادعا می کند خبرگزاری حقوق بشر ایران اسن، منتشر شده است. در ابتدای خبر اعلام می شود که حالت نیمه اغما برای این فرد رخ داده است. حالت نیمه اغما چیست؟ الله اعلم. سپس بیان می شود که وی در همین حالت نیمه اغما بنا بوده نامه ای امضا کند که از این کار امتناع ورزیده است! سبحان الله! آدم ها در کما امضا نمی کنند و درخواست امضا رد می کنند. آخرالزمان است! در انتهای خبر اشاره می شود که حال وی به حدی حاد است که قادر به باز کردن چشم ها نیست. بر فرض راست بودن خبر (!!!) حالت کما ترجمه اش می شود بازنکردن چشم؟! پس بیهوشی چیست؟ بیحالی و تحلیل رفتن توان بدن هم کماست دیگر؟

این خبرسازی ها و دروغ پردازی رسانه های سبز و کف و سوت زدن ها و ابراز خوشحال و ناراحتی و گریه کردن پیاده نظام آن ها در شبکه های اجتماعی بزرگترین معضلی است که حتی خود جوانان سبز را به فنا خواهد داد. برای همه دعا کنیم در این شب های مبارک. به نظرم خاصه این ها نیازمند دعای مومنین هستند.

زنده باد غرب جادی جان! زنده باد غرب!

جادی، وبلاگ نویسی که چند وقتی است به نیجریه مهاجرت کرده است، در جدیدترین پست وبلاگش با عنوان زنده باد شفافیت، نوشته است:

«آرشیو اطلاعات محرمانه نظامی آمریکا در شش سال گذشته روی ویکی لیکز است. این چیزیه که من دوست دارم (: از دروغ مسخره بدم می یاد ولی مدرک درست و حسابی که شفافیت رو ببره بالا بهترین چیز در دنیا است برام. ویکی لیکز رو قبلا هم معرفی کرده بودم: سایتی که اسناد محرمانه ای که به دست می یاره رو منتشر می کنه.
اگر می‌خواید بدونید چرا آمریکا شش سال است که در افغانستان «شکست خورده» می‌تونید به این ۹۱ هزار صفحه سند و ۲۰۰ هزار صفحه مراجعه کنید و به تاریخ جنگ نگاهی بندازید…»

نکته جالبی است. تصور کنید همین امروز وزارت کشور یا مثلاً وزارت دفاع ایران اطلاعات نیمه محرمانه یا محرمانه خود را روی وب سایت خودش قرار بدهد و اعلام کند که مثلاً ما فلان قدر توان نظامی داریم، فلان هزار موشک داریم، موشک هایی داریم که می توانیم تا فلان جا را مورد هدف قرار دهیم و … فکر می کنید واکنش امثال جادی چیست؟ آیا آن موقع هم این چنین برای کشورشان کف می زنند که احسنت! زنده باد شفافیت؟! یا این که پست می زنند و مدارک را فتوشاپی می خوانند و کشور و ملت و حاکمیت را به دروغگویی متهم می کنند؟ هنوز ماجرای مانور موشکی ایران و آن همه خودباختگی را در بین منتقدین و مخالفین و معاندین فراموش نکرده ایم. آن موشک هایی که مستند به هوا پرتاب شد فتوشاپی خوانده شد و دروغ و …. یا مثلاً ماجرای انتشار آرای حوزه های انتخابیه توسط وزارت کشور؛ آن روز هم جادی کف و سوت می زد؟ من که یادم نمی آید. کسی اگر یادش هست به ما هم اطلاع دهد! نه جادی جان! چشم تمدن غرب بدجوری کورتان کرده است رفیق. ما اینجا هر چه هم آمار و اسناد و … منتشر کنیم، کافی است غربی ها اشارتی کنند که این اسناد دروغ است. آن موقع دیگر نه تو کف می زنی و نه هم فکرانت.

پ.ن:

این مرض همه گیر سبزها و منتقدین جمهوری اسلامی است که هر چه غرب می گوید راست است و هر چه جمهوری اسلامی می گوید دروغ!

طلحه پروری

بحث بر سر «چرایی» انجام یک کار معمولاً دشوارتر از بحث بر سر نتیجه آن کار است. در مورد تاریخ نیز این قضیه صادق است. اینکه چرا باید تاریخ را نوشت و این که چرا باید تاریخ را خواند مساله بسیار مهمی است. بخش قابل توجهی از آیات قرآن کریم، روایت تاریخ و وقایع تاریخی است. به تبعیت از قرآن، نهج البلاغه نیز مملو از اشارات تاریخی است. «کلام امیرالمومنین» همواره با اشارات تاریخی همراه بوده است.

از این ها که بگذریم، می رسیم به روزگار خودمان. این روزها در جامعه چه در بین جماعت مردم عادی و کوچه و بازار و حزب اللهی و چه در بین «اقلیت سبز» و «ضدانقلاب» و … بحث مقایسه زمان حاضر با برهه های مختلف تاریخی روی زبان هاست. هر ازچندگاهی بین مردم دهان به دهان می چرخد که «بله! در زمان فلان معصوم هم این طور بود و با فلان شخص هم همین را کردند که امروز با فلانی می کنند.» عده ای به دنبال «کشف طلحه و زبیر» هستند و برچسب طلحه و زبیر در دست، در خیابان می گردند تا بچسبانندش روی پیشانی یکی، و عده ای هم از آن سو، «مردم عادی» را جماعت یزیدی و مهندسی شده می خوانند که مانع از سخنرانی امام حسین شدند و می گویند با مردم کوفه و … طرف شده ایم و «حسین زمان» (بخوانید میرحسین و دار و دسته اش) قیام کرده است تا ما را از دست یزیدیان (بخوانید جمهوری اسلامی) زمان نجات دهد!

اما واقعیت چیست؟ آیا هدف «امام خمینی» (ره) زمانی که می فرمود: «حرکت کنونى ایران نمونه‏اى است از حرکت صدر اسلام؛ که در یک مدت کوتاهى، تأثیرى بسیار عمیق و طولانى بر جاى خواهد گذاشت.» این بود که خودش را خدای نکرده با رسول خدا مقایسه کند یا هدف دیگری داشت؟ آیا «رهبر انقلاب» زمانی که از زمانه حضرت علی سخن می رانَد و تاریخ صدراسلام را جلوی چشم شیعیان ایرانی ورق می زند، خودش را با حضرت علی (ع) مقایسه کرده است؟ اگر این ها نیست پس هدف بیان این وقایع تاریخی چیست؟

قطعاً نه امام خمینی خودش را با رسول خدا و امیرالمومنین مقایسه کرده است و نه رهبر انقلاب. مقایسه انقلاب و حرکت صدر اسلام و یا بازخوانی وقایع زمان حضرت امیرالمومنین در زمان حاضر، بیان «عمق یک حادثه» است. اینکه امروز رهبر انقلاب طلحه و زبیر را یادآوری می کنند، نه اینکه برچسب طلحه و زبیر را بر دست بگیریم و روی پیشانی این و آن بنشانیم. بلکه هدف این است که بدانیم که طلحه و زبیر مختص یک زمان نیست. طلحه و زبیر تکرار شدنی اند؛ اگر که جماعتی که «داعیه مسلمانی» دارند با طلحه و زبیر همراه شوند. قطعاً وظیفه علما و نخبگان یک جامعه اسلامی که کوله بار تجربه چندصدساله صدر اسلام تا کنون را دارد، این است که با بیان وقایع تاریخی که از صدر اسلام تا کنون جوامع اسلامی را تهدید و بعضاً به انحطاط و یا «استحاله» کشانده اند،بانگ هوشیاری را در جامعه اسلامی سر دهند و مانع از تکرار آن اتفاقات و حوادث تلخ تاریخی شوند. بنا نیست که حتماً منافقان و روی برگرداندگانی همچون طلحه و زبیر در جامعه سربرآورند تا برچسبشان مصداق یابد. همین که جامعه «استعداد طلحه پروری» را از خود نشان دهد، این هشدار را برای ما به همراه دارد که ضروری است تا طلحه و زبیر را برای امت اسلامی بازشناساند.

در این میان اما اینکه چه کسی حق می گوید و «معیار» تشخیص اینکه کدام هشدار تاریخی واقع است هم موضوع مهمی است. قطعاً دوراهی ِ انتخاب اینکه آن کسی که دارد هشدار می دهد که باید مراقب سر برآوردن طلحه ها و زبیرها بود، حق می گوید یا آنکه زمانه را مشابه عاشورا می داند و هشدار می دهد که مبادا کربلا تکرار شود، کار بسیار دشواری است. در این میان باید شاخصی داشت که مورد توافق اکثریت عقلا است و می توان آن را «محور امور» قرار داد. از قرآن و ائمه که بگذریم، شاخص بعدی برای تشخیص حق و باطل بدون شک «امام روح الله» (ره) است. فردی که به توافق «اکثریت قریب به اتفاق» علمای اسلام، روح اسلام ناب محمدی را زنده کرد و نسیمی خدایی را در میان جوامع اسلامی گستراند. قطعاً سخن چنین فردی می تواند ملاک خوبی برای تشخیص اوضاع باشد. سخنان «صریح و شفافی» که با زور زدن و شانتاژ تبلیغاتی نمی توان مصادره به مطلوبشان کرد. حتی نوه و نتیجه امام هم نمی توانند با نسب فامیلیشان سعی بر خدشه دار کردن این سخنان و مصادره آن به سمت یک جریان خاص کنند.

زمانی که امام خمینی صریحاً هشدار می دهد که «حفظ نظام اسلامی» اوجب واجبات است، یا زمانی که امام خمینی برخی جریانات و افراد را از انقلاب طرد کردند و یا خیلی اتفاق های دیگر که این روزها از صدا و سیما زیاد می شنویم و می بینیم، دیگر نمی توان انتظار داشت مردم قرار گرفتن منافقین در کنار عده ای را ببینند و بعد بگویند که این همان «خط امام» است!

یک معیار دیگر که معیار خوب و قابل استنادی است، مخالفان اسلام ناب و مخالفان نماد آن، یعنی خمینی کبیر، است. می توان با نگاه به سخنان و «مواضع دشمنان اسلام» و انقلاب و جهت گیری های آنها در قبال هر جریان فکری در کشور به نتایج روشن و واضحی رسید. زمانی که رژیم خونخوار و «سگ صفت» صهیونیستی در حمایت از برخی جریانات فکری در ایران چیزی کم نمی گذارد، می توان اندکی تعقل کرد که این حمایت نشانه ی خوبی برای حق بودن آن جریان نیست. یا مثلاً زمانی که آمریکا و اسرائیل و «تمام ابهت سکولار غرب» همتش را در تخریب چهره ی «رهبر انقلاب» و نظام جمهوری اسلامی می گذارد، باز هم می توان نتایج روشنی را استخراج کرد.

معیارهای روشنی دیگری را می توان برای تشخیص حق گو بودن و یا نبودن جریانات و افراد برشمرد که از حوصله این مقال خارج است. همه این ها ما را می رساند به آنجا که حق کیست و باطل کیست و اینکه چه کسی با ترکیب حق و باطل سعی در انحراف جامعه به سمت و سوی غیرخدایی دارد. کمی نکته سنجی می خواد فقط! البته در نهایت باید منتظر روزی بود که حق مطلق ظهور کند. ان شاالله